Tuesday, November 24, 2009
عمو آلبرت
نفر دوم: در مجموعه کتابهای عمو آلبرت، پاسخهایی ساده برای برخی سوالهای علمی را (عمدتا در زمینه فیزیک) میتوان پیدا کرد. در این مجموعه ی چند جلدی دانشمندی فرضی به اسم عمو آلبرت در قالب داستان و یا پرسش و پاسخ با زبانی نزدیک به زبان کودکان و نوجوانان مسائلی گاه بسیار مهم را از علوم پایه مطرح میکند. نویسنده ی کتاب، راسل استنرد، استاد بازنشسته ی دانشگاه است و معتقد است که میتوان و باید علوم را بصورتی جذاب و جالب برای کودکان ارائه کرد. اگر کودک و یا نوجوانی کنجکاو دارید ممکن است دیر یا زود با سوالهایی مواجه شوید که در عین سادگی و به ظاهر بدیهی بودن، شاید نتوانید برایشان جوابی قانع کننده ارائه کنید. این کتاب میتواند برای چنین روز مبادایی مناسب باشد. این مجموعه کتاب را شرکت انتشارات علمی و فرهنگی منتشر کرده است. /آ
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 4:20 PM
|

Saturday, November 07, 2009
بازی شادی
نفر دوم: پولینا (پولینا بزرگ میشود/ الینور هاگمن پورتر/ مهری شرفی) یک بازی اختراع کرده است به اسم "بازی شادی"، که به این صورت است که هرکسی باید در هرچیزی و هر اتفاقی موضوعی برای خوشحالی پیدا کند و هرچقدر شرایط سخت تر و گرفتاری بزرگتر باشد، بازی هیجان انگیزتر میشود. مثلا اگر یک دستت شکسته خوشحال باشی که هر دوتا دستت نشکسته. با این روش پولینا موفق شده که در اطرافش و به هرجایی که میرود تاثیراتی عمیق بگذارد و آدمها را متحول کند بدون اینکه خود آدمها متوجه باشند که چه اتفاقی دارد می افتد. نکته ی خیلی مهم هم این است که پولینا هیچ وقت "موعظه" نمیکند، چیزی که معمولا آدمها دل خوشی ندارند از آن و در مقابلش موضع میگیرند، بلکه او بازی را شروع میکند و به تدریج این بازی تاثیر خودش را میگذارد. کسانی که در ابتدا او را میبینند میگویند که به محض اینکه شروع به موعظه کرد عذرش را میخواهم ولی هیچ وقت موعظه ای نمیشنوند ولی در ضمن کم کم تغییر میکنند. البته بعضی وقتها پولینا خودش هم کم می آورد و فراموش میکند که چنین بازی ای اختراع کرده است و وقتی که احساس میکند که مستاصل شده یکی از آن افرادی که از طریق این بازی متحول شده به یادش می آورد که این بازی چه اثراتی داشته و میتواند داشته باشد و آنوقت است که پولینا پیش خودش فکر میکند که انگار دیگران بازی خودم را بهتر از خودم انجام میدهند. /آ
Labels: زیباییهای زندگی, کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 5:09 AM
|

Thursday, October 29, 2009
کتابهای غافلگیر کننده
نفر دوم: بعضی کتابها هستند که آدم را غافلگیر میکنند. یعنی اینکه ظاهرشان چیز دیگری میگوید و در ابتدا هم تم دیگری دارند ولی در بین کار به یکباره آتش بازی به راه می اندازند. یکی از این کتابها "چینی بر زمان" است نوشته ی مادلین ال اینگل. در ابتدا یک کتاب تین ایجری به نظر میرسد ولی با کمی تحمل جرقه های اولیه را خواهی دید. بعضی مفاهیم مذهبی، فلسفی و انسانی در قالب یک داستان تخیلی به سادگی و آرام آرام مطرح میشوند. /آ
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 4:17 AM
|

Tuesday, August 18, 2009
اریک امانوئل اشمیت
نفر دوم: اریک امانوئل اشمیت،نویسنده معاصر فرانسوی از نویسندگانی است که من تازه کشفش کرده ام (شاید من خیلی از دنیا عقبم!؟). دو کتاب نسبتا کم حجم از او خواندم به نامهای "موسیو ابراهیم و گلهای آسمانی" و "اسکار و خانم صورتی" . آنچه که در این دو کتاب دیدم مطرح شدن مفاهیمی انسانی (البته با رویکردی مذهبی) است. شاید از نظر من بعضی جاهایش یک کمی بلنگد ولی در کل جالب است. باید دنبال بقیه ی کتابهایش هم بگردم. /آ
---------------------------------------------------------------------------
پ.ن.: /آ
اریک امانوئل اشمیت/موسیو ابراهیم و گلهای آسمانی/ حمید کریم خانی/نشرکتاب مس/ هزار وسیصد
و هشتاد و سه
نمیدانم چرا ترجمه شده گلهای آسمانی در حالیکه در عنوان اصلی گلهای قرآن آمده است
اریک امانوئل اشمیت/ اسکار و خانم صورتی/ مهتاب صبوری/انتشارات بازتاب نگار/ چاپ دوم هشتاد و چهار
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 7:33 PM
|

Friday, August 14, 2009
توفان در مرداب
نفر دوم: /آ
هاگر مناظره را شروع کرد و گفت که نسخه ی خطی سن مارتینو را از اول تا آخر بررسی کرده است و با اطمینان کامل میتواند مدعی شود که در همین اواخر در کتاب دست برده شده است و از سر تا پای آنرا بهم زده اند... دن جوزپه ولا با حالتی نخوت آلود و تحقیرآمیز هاگر را نگاه میکرد و هنگامی که او گفته هایش را به پایان برد چهره اش به نحو انزجار آمیزی درهم رفت. گفت: جناب هاگر مرد دانشمندی است در حالی که من –چشمانش را به حالت سرافکندگی و فروتنی بست- در حالیکه من یک مترجم بینوا هستم و از دانش هیچ بهره ای نبرده ام...چیزی که مایلم از جناب هاگر بپرسم این است که... /آ
اینها بخشی از کتاب توفان در مرداب است نوشته ی لئوناردو شیاشا با ترجمه ی مهدی سحابی. داستان درباره ی کشیشی است به اسم دن جوزپه ولا که روزی بر اثر یک اتفاق ساده به فکرش میرسد که با ترفندی کتابی تاریخی درباره تاریخ سیسیل جعل کند که خریدار زیادی خواهد داشت و چنین میکند و با باج گرفتن از اشراف منطقه برای ایل و تبارشان امتیازاتی میتراشد یا کسانی را تحت فشار میگذارد و تهدید میکند. در بخشی از داستان استادی به اسم هاگر متوجه جعل میشود و برای اثبات آن مناظره ای ترتیب داده میشود و کشیش با حالتی مظلومانه و در ضمن با اعتماد به نفس، دروغهایی چنان بزرگ میگوید و با مغلطه و سفسطه و عوام فریبی حریف را در برابر انظار عموم عملا به بن بست میکشاند و پیروز از مناظره خارج میشود. و البته داستان با فراز و نشیبهایی ادامه پیدا میکند. /آ
-----------------------------
پ.ن.: فکر نکنید کتاب تازگیها چاپ شده، زمان انتشارش سال شصت و پنج است توسط انتشارات نیما. /آ
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 4:58 AM
|

Tuesday, July 28, 2009
دل سگ بخوانید
نفر دوم: این روزها و در اوقات فراغت، از خواندن " دل سگ " ِ میخائیل بولگاکف غافل نشوید. این رمان که در سال هزار و نهصد و بیست و پنج و مدتی بعد از مرگ لنین نوشته شده ، داستان سگی است که پروفسوری بعد از عملی جراحی و پیوند زدن اعضایی از بدن یک انسان (و از جمله غده ی هیپوفیز) آنرا را به یک انسان تبدیل میکند. به این ترتیب سگی به اسم شاریک میشود آدمی به اسم شاریکوف: آدمی با دل سگ! و این موجود ِ با دل سگ می افتد به جان آدمیزاد و بلای جانش میشود . /آ
---------------------------------------
پ.ن.: دل سگ/ میخائیل بولگاکف/مهدی غبرایی/کتابسرای تندیس/ هزاروسیصد و هشتاد و پنج
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 6:30 AM
|

Tuesday, July 07, 2009
عشق روزهای بلوا
دوستی ها و عشق ها در میان فشارهای تحمل ناپذیر، مثل گیاهان عجیب و سحرآمیزی که هر چه بر آنها فشار بیاید به همان اندازه بر حجمشان افزوده میشود،با رشد فزاینده ای بزرگ و تناور میشوند؛ هنگامی که تهدیدهای بی شمار و بزرگ، خطرات و واهمه ها بر همه چیز سایه می افکند، این حوادث دهشتناک، آدمیان را مثل گلخانه ای که بیرون رفتن از آن برای گیاه امری ناممکن است، در خود میگیرد و فضایی می آفریند که بر اثر آن احساساتی که نظیر پیچکها به طرزی سخت و محکم گرد پیکر آنها را فرا گرفته اند به سرعت رشد میکنند... /آ
عشق روزهای بلوا/ احمد آلتان/ علیرضا سیف الدینی
----------------------------------------------------------------------
پ.ن.: عشق روزهای بلوا، از تجربه ی امواج مشروطیت میگوید در امپراتوری عثمانی: روزهای خون و آتش، عشق و دوستی. /آ
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 5:41 PM
|

Thursday, April 16, 2009
کنکاش روح آدمی
نفر دوم: کتابهای گریز از سرزمین امن و یگانه دو کتاب از ریچارد باخ هستند به ترتیب با ترجمه های داور آل محمد و سپیده عندلیب. خیلی ها احتمالا کتاب جاناتان مرغ دریایی را از همین نویسنده خوانده باشند یا حداقل اسمش را شنیده باشند (و اگر علاقه مند باشید میتوانید فایل صوتی اش را هم در سایت راوی پیدا کنید). این دو کتاب البته خیلی مفصل تر هستند نسبت به کتاب جاناتان ولی به نوعی همان تم را دنبال میکند: تاکید بر روح و روان آدمی و کنکاش در این بعد از وجود انسان و اینکه خیلی چیزها به دست خودمان رقم میخورد. در جاهایی از کتابهای باخ احساس میکنم که رگه هایی از بحث اختیار و آزادی (و تفاوتهایی که این دو مبحث با یکدیگر دارند البته از نظر من و با تعاریف من) با ظرافت مطرح میشوند و این برایم خیلی جالب است. این کتابها میتوانند کتابهایی باشند برای فکر کردن و لذت بردن. /آ
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 5:09 PM
|

Tuesday, March 10, 2009
کلیسا و حزب
نفر دوم: دن کامیلو و پسر ناخلف اسم کتابی است از جووانی گوارسکی نویسنده ایتالیایی که در سال هزار و نهصد و شصت و هشت درگذشته است. از جمله نویسندگانی است که فعالیت سیاسی داشته و از مخالفین موسولینی، طبعا در نوشته های چنین نویسندگانی ردپایی از مسائل سیاسی به چشم میخورد حتی اگر طنز نویس باشند. اصلا به نظر من مسائل سیاسی باب کار طنز نویسان است. وقایع این کتاب (که هم مجموعه ای از داستانهای کوتاه است و هم مرتبط هستند به یکدیگر) در روستای کوچکی در دره ی رود پو در ایتالیا اتفاق می افتد. شخصیت های اصلی داستان دن کامیلو کشیش دهکده و پپونه شهردار کمونیست هستند که البته هرکدام برای خودشان دارودسته ای دارند، و همچنین صدای مسیح که هرازگاهی از بالای صلیب کلیسا به گوش کشیش میرسد و در واقع ندای وجدانش است.تضاد این دو رقیب (کشیش و شهردار) و شیطنتهایشان و البته اتحادشان به موقع و برای حفظ منافعشان، تصاویر جذابی را در این کتاب خلق کرده است. برای من به نوعی تداعی کننده تضادها و دو دستگیها در بعضی روستاهای خودمان است. /آ
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 4:39 AM
|

Tuesday, February 10, 2009
مکتب دیکتاتورها
نفر دوم: چند روزی است کتاب مکتب دیکتاتورها نوشته ی اینیاتسیو سیلونه (با ترجمه مهدی سحابی) را میخوانم. از این نویسنده قبلا هم کتاب روباه و گلهای کاملیا را خوانده ام. سیلونه تقریبا بیشتر عمرش را در فعالیتهای سیاسی گذرانده و سالها در مخالفت و مبارزه با فاشیسم روزگار گذرانده است. در کتاب مکتب دیکتاتورها که درسال هزار و نهصد و سی و هشت نوشته شده(یعنی قبل از شروع جنگ جهانی دوم و در زمان تاخت و تاز موسولینی و هیتلر)،به جنبه های مختلف دیکتاتورها و حکومتهایشان با زبان طنز پرداخته. کتاب بر مبنای گفتگوی سه نفر به نامهای آقای دبلیو، پروفسور پیکاپ و تومازوی کلبی پیش میرود. دونفر اول از امریکا آمده اند به اروپا تا راه و رسم برپایی یک حکومت دیکتاتوری را یاد بگیرند و در امریکا آنرا عملی کنند و برای آموزش میروند سراغ تومازوی کلبی که از مخالفان دیکتاتوری است، با این منطق که حقیقت را باید از زبان دشمن شنید. گرچه به نظر میرسد که زبان غالب کتاب طنز است ولی در واقع زبان استعاری است برای بیان واقعیتعها. اگر سیلونه زنده بود در دنیای معاصر ِ ما حتما میتوانست کتابش را براساس نمونه های مختلف و رنگارنگ غنی تر کند ولی همین کتاب علیرغم آنکه حدود هفتاد سال پیش نوشته شده حاوی بسیاری واقعیتهای به روز و تروتازه است که میتوانی به راحتی آنها را درک کنی، گویا مبانی دیکتاتوری تغییر چندانی نکرده گرچه که سازوکارش ممکن است تغییراتی جزئی داشته باشد، مثلا این جمله خیلی قابل فهم است: دیکتاتوری رژیمی است که در آن مردم به جای فکر کردن نقل قول میکنند و همه هم از یک کتاب نقل قول میکنند. از این دست عبارتها در این کتاب بسیار میتوان دید. شروع کتاب هم با این عبارت است: چه اندک خرد بر جهان فرمان میراند. /آ
پ.ن.: کتاب روباه و گلهای کاملیا هم کتاب جذاب و لطیفی است، فرصت کردید بخوانید. /آ
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 2:14 PM
|

Thursday, December 18, 2008
یادداشتهای آدم و حوا
نفر دوم: از صدقه سر کتابخانه پوده و کتابهایی که به آن اهدا میشود، ما هم با کتابهای متنوعی سروکار پیدا کرده ایم و به عبارتی در کتاب (و البته بیشتر در رده سنی کودک و نوجوان ) غوطه میخوریم. این هم یکی دیگر از نعمتهای خداست. مثلا کتابهای ژول ورن و یا مارک تواین با چاپ های مختلف که بعضی از آنها را من هم قبلا نخوانده ام و الان فرصتی است که لابلای کارهای دیگر یک سری هم به این کتابها بزنم. /آ
یکی از این کتابها، مجموعه داستانی بود از مارک تواین به اسم پسر کوچولوی بد، که شامل چند داستان کوتاه است و از جمله یادداشتهای آدم و حوا که سبکش برایم تازگی داشت، روزهای اول خلقت آدم و حوا و روزهای قبل و بعد از هبوط از دو زاویه ی مختلف یعنی از دید آدم و از دید حوا توصیف شده است. اگرچه جنبه ی طنزش غالب است ولی جملات و نکات درخشانی دارد مثلا این جملات از زبان آدم : "پس از گذراندن این همه سال به این نتیجه رسیده ام که در مورد حوا اشتباه میکرده ام، زندگی کردن با او خارج از بهشت، خیلی بهتر از زندگی کردن بی او در بهشت است. در ابتدا که او ظاهر شده بود فکر میکردم که خیلی حرف میزند اما حالا اگر او در زندگی من نباشد سکوت مرا غمگین خواهد ساخت." یا این جملات حوا: "بهشت از دست رفته است اما من در مقابل آدم را بدست آورده ام و در این معامله احساس غبن نمیکنم... این به خاطر تیزی و هوشیاری او نیست که دوستش دارم، خیر، این طور نیست و نیز او را به خاطر ناآگاهی هایش سرزنش نمیکنم چون او خود را نساخته است او به همانگونه است که خداوند خلقش کرده است و آنچه که مخلوق خداست برای من عزیز است. در خلاقیت خداوند حکمتی است که من نمیتوانم آنرا درک کنم. تفکرات او در موقع خودش رشد خواهد کرد و بالیده خواهد شد و میدانم که چنین تکاملی ناگهانی نخواهد بود و من نیز شتابی ندارم و او به همان صورت که هست خوب است و برای من کفایت میکند". و بعد هم مجموعه ای از دلایلی که به خاطر آنها نیست که آدم را دوستش دارم. به هرحال به عنوان اولین مرد و زنی که چنین تجربه ی دوست داشتنی داشته اند جالب و خواندنی است! /آ
-------------------------------------------
پ.ن.: مجموعه ی ادبیات داستانی جهان برای نوجوانان را انتشارات دبیر با همکاری انتشارات رفعت و دادجو منتشر کرده است. گرچه که ناشرین و مترجمین این مجموعه خیلی معروف نیستند ولی در کل کار تروتمیز و آبرومندی شده است. /آ
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 4:00 PM
|

Thursday, November 27, 2008
انرژیهای مثبت زندگی
نفر دوم: در این یکی دوماه گذشته کتابهای از دولت عشق (نوشته کاترین پاندر)، قانون شفا (نوشته کاترین پاندر) و راز (نوشته رواندا بایرن) را خوانده ام، کتابهایی که تقریبا یک تم دارند: عشق و محبت و خواستن برای زندگی بهتر. کنترل و تسلط بر افکار خودمان برای آنکه هر جور فکری نتواند به راحتی زندگیمان را تحت تاثیر قرار دهد هم بخش قابل توجهی از مضمون این کتابها را تشکیل میدهد، و اینکه زندگی آن چیزی است که ما فکر میکنیم و میخواهیم. خیلی خوب است که این گونه مسائل برایمان مرتب و به زبانها و بیانهای مختلف یادآوری شود تا مثبت اندیشی ملکه ی ذهن و روحمان شود. قطعا یک ذهن مثبت و تر وتازه کارایی و توانایی بیشتری برای حل مشکلات دارد تا یک ذهن منفی گرای خموده که مرتب قفل میشود و بنابراین از حل ساده ترین مسائل عاجز خواهد بود. ولی آنچه که در کنار مطالعه ی این کتابها فکرم را درگیر میکند این است که آیا دامنه ی این تواناییها تا کجاست؟ تا بی نهایت؟ آیا با خواستن و تمرکز و استفاده از قانون جذب به هرچیزی میشود رسید؟ آیا اینطوری نظم عالم به هم نمیریزد؟ و در جایی که خواسته های هر کدام از ما در تضاد با یکدیگر است چه اتفاقی خواهد افتاد؟
Labels: دنیای بهتر, کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 2:16 PM
|

Thursday, November 06, 2008
کافه پیانو
نفر دوم: کافه پیانو را خواندم. کتابی که چند وقتی جزو پرفروشها بوده است و در مدت کوتاهی به چاپ چهارم رسیده است. جای خوشحالی دارد که یک کتاب در این مملکت فروش زیادی داشته باشد و جمعی را به مطالعه جذب کند. از حق نگذریم جاذبه هم داشت ولی برای من و از نظر من از آن کتابهایی بود که با اشتیاق میخوانی اما آخرش میگویی خوب که چی؟ یک نکته جدید در این کتاب که حداقل من تا به حال ندیده بودم، این بود که یک رمان ایرانی (و نه ترجمه) علاوه بر نویسنده یک ویراستار هم داشته باشد. یکی از دلمشغولیهای من در زمان خواندن این کتاب این بود که این سبک نوشته و جمله بندیها و پاراگراف بندی (که این هم مدل جدیدی بود) کار نویسنده است یا ویراستار؟ و اصلا حیطه عمل ویراستار در یک چنین کاری تا کجاست؟ تا به حال فکر میکردم که از مجموعه ی یک کتاب که حتی شامل نقطه گذاری و پاراگراف بندی هم میشود، میتوان درباره نویسنده اظهار نظر کرد و اصلا اینها جزو تواناییهای یک نویسنده است ولی با این کار جدید گویا در این نظر باید تجدید کرد و در این صورت کار نویسنده چیست؟ فقط مطرح کردن ایده کلی داستان؟
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 10:50 AM
|

Tuesday, October 21, 2008
جاناتان مرغ دریایی
نفر دوم: جاناتان مرغ دریایی با خودش فکر میکند: ما قادریم خود را از اسارت جهالت آزاد کنیم. میتواینم خود را به عنوان آفریده هایی با شعور و با فضیلت و دارای مهارت بازشناسیم. میتوانیم رهایی یابیم. میتوانیم پرواز را بیاموزیم. و بعد در جای دیگری تاسف میخورد که چرا دشوارترین کار جهان این است که پرنده ای را متقاعد کنی آزاد است؟
جاناتان مرغ دریایی نوشته ریچارد باخ از آن دست کتابهایی است که حتی اگر فکر کنیم خیلی شعار میدهد ولی برای حال و احوالمان بدنیست که حداقل یکبار بخوانیمش. /آ
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 7:10 AM
|

Friday, October 10, 2008
این کتابها
نفر دوم: این دو کتاب از انتشارات هرمس هم کتابهای جالبی هستند و البته جمع و جور و کم حجم و خوش دست که میشود در تاکسی یا اتوبوس هم آنها را خواند: /آ
دختر پرتقال، نوشته یاستین گوردر. کتابی است لطیف و قابل تامل. به نظر من کتابهای این نویسنده همیشه یک نکته ای و ایده ای برای فکر کردن دارد و یک جور رابطه دو طرفه در آنها وجود دارد که یک موضوع را براساس یک سری سوال و جواب ساده و مثالهایی از زندگی پیش میبرد. این بارهم همینطور است. پدری وقتی پسرش چهار ساله بوده برایش نامه ای مینویسد ولی در یکی از اسباب بازیهایش آنرا پنهان میکند و چندی بعد هم فوت میشود و این نامه وقتی پسر پانزده ساله میشود به دستش میرسد که حاوی شرح واقعه ای است و همچنین سوالاتی درباره زندگی و انتخاب. کل این ایده جالب است که نامه ای بنویسی برای فرزندت که بعد از سالها بدستش برسد و ممکن است در آن زمان خودت زنده نباشی. /آ
پیرمردی که داستانهای عاشقانه میخواند، نوشته لوئیس سپولودا. وقایع کتاب در حاشیه جنگل آمازون میگذرد و نوعی همراهی با طبیعت در این کتاب موج میزند، طبیعتی که در عمل و کم کم توسط ما آدمها دارد به حاشیه رانده میشود و از بین میرود. مثلا اینکه هر چیزی اصولی دارد حتی جنگیدن و کشتن یک دشمن، بعد از آنکه فرصتش دادی و بدون اینکه تحقیرش کنی، که ما در مورد دوست هم رعایت نمیکنیم./آ
---------------------------------------------------------------------------
پ.ن.: سایت کتابهای صوتی هم با کتابهای متنوع به شدت فعال است. استفاده کنید و در ضبط کتابهای جدید کمک کنید جای دوری نمیرود. با ضبط و انتشار یک کتاب خودمان لذتش را میبریم و عده ای هم در این لذت سهیم میشوند. /آ
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 5:13 AM
|

Saturday, September 06, 2008
قدرت واژه
نفر دوم: در کتاب شب پیشگویی، پل استر از زبان جان تروز(یکی از شخصیتهای داستان) حکایتی را نقل میکند درباره نویسنده ای فرانسوی که از نویسندگان پیشروی روزگار خودش بود. این نویسنده زمانی داستان منظوم طویلی منتشر میکند درباره ی مرگ ناشی از غرق شدن یک کودک و دوماه بعد در آخرین روز سفر به سواحل نرماندی دختر پنج ساله اش هنگام آب تنی در دریای مانش غرق میشود. پس از این اتفاق این نویسنده سوگند میخورد که دیگر دست به قلم نبرد چرا که به خود باورانده بود که واژه هایی که درباره ی مرگ خیالی به تحریر درآورده بود باعث غرق شدن واقعی دخترش شده بود و دریک تراژدی داستانی موجب فاجعه ای در دنیای واقعی شده بود. بعد از ذکر این حکایت بین تروز و سیدنی (راوی کتاب) دراین باره بحث میشود و سرانجام تروز میگوید: اندیشه ها واقعیت دارند. واژه ها واقعی اند. هرچه انسانی باشد واقعی است و گاه ما پیش از وقوع حادثه ای از آن با خبریم، ولو اینکه از پیش بینی خود آگاه نباشیم. ما در زمان حال به سرمیبریم، ولی آینده را هرلحظه در درون خود داریم. شاید نوشتن به همین مربوط باشد، سیدنی: نه گزارش رویدادهای گذشته، بلکه ایجاد رویدادهای آینده. و تم اصلی این کتاب نیز گویا براساس همین ایده است./آ
به هرحال چه به این شدت باشد و چه نباشد، به نظر من قدرت واژه و نوشتن از تمرکزی است که بوجود می آید یعنی تا وقتی ایده ای شکل واژه و نوشتن به خود نگرفته است، بصورت امواجی پراکنده است و پراکندگی ضعف می آورد، و نوشتن، نقطه همگرایی این امواج است، نوشتن زمانی است که پراکندگیها به مرور از بین میروند و آنوقت تمرکز بدست آمده مجددا به ذهن ما برمیگردد و جایگزین پراکندگیهای قبلی میشود و حالاست که دیگر قدرت دارد و میتواند بر رفتارهای آینده ما موثر باشد . /آ
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 5:35 AM
|

Wednesday, August 27, 2008
این چند کتاب
نفر دوم: بعضی کتابها هست که بخاطر نویسنده شان میخرم و میخوانم و بعضی را هم بخاطر مترجمشان، که به نظر من یک مترجم خوب با نثری قوی و روان کمتر از خود نویسنده به کتاب روح نمیدهد و در ضمن هر کتابی را هم برای ترجمه انتخاب نمیکند. در این چند وقت از هر دو گروه کتاب، خریده ام و خوانده ام: /آ
مونته ویدئو، کوه خدا کتابی است که اصلا اسم نویسنده اش برایم آشنا نبود اما همین که مترجمش آقای مهدی سحابی است کافی بود تا بخرمش و از خواندنش لذت ببرم. خصوصا که در کتاب بین افراد و شخصیتهای داستان دو جور لهجه رد و بدل میشد و سخت است که بتوانی در ترجمه فارسی آنرا منعکس کنی ولی شده بود و گویا هم بود. /آ
و اما کتابهای کلاغ آخر از همه میرسد و قارچها در شهر دو کتابی بودند که اسم ایتالو کالوینو کافی بود تا بخرمشان و پشیمان هم نشوم گرچه که بعضی جاهایش را فکر میکنم که بهتر میشد ترجمه کرد و البته این نظر شخصی من است. برای من همیشه ذهن خلاق کالوینو و طنز کلامش جذاب بوده است و اینکه از موضوعاتی بسیار ساده و گاه پیش پا افتاده داستانهایی عمیق و ماندگار خلق میکند. این دو کتاب هم که مجموعه داستان هستند، ناامیدم نکردند، اما با این تفاوت که تم کلی بسیاری از داستانهای این دو مجموعه به جنگ و دوران فاشیسم برمیگشت و شاید کمی رنگ و وبویش فرق میکرد ولی بازهم نگاهی بود به این موضوعات با سبک و سیاق ایتالو کالوینویی . /آ
------------------------------------------------------
\پ.ن.: خیلی ممنون از نظراتی که برای پستهایمان مینویسید و خصوصا آنچه که در رابطه با راه اندازی کتابخانه است.هر جور نظری چیزهایی یادمان میدهد یا چیزهایی را به یادمان می آورد. میبخشید که به تک تک آنها پاسخ خاص و مشخصی نمیدهیم، فکر میکنم همین تبادل نظرها ارزشش بیشتر از هرچیزی است
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 5:49 AM
|

Tuesday, July 22, 2008
درخت انجیر معابد
نفر دوم: خواندن رمان را به این دلیل معمولا به خواندن مجموعه داستان یا داستان کوتاه ترجیح میدهم که میتوان به مرور و با خواندن هرچند صفحه با آن بیشتر انس گرفت وفرصت داری برای تصویرسازی تدریجی ولی عمیق از فضای داستان و بعد با اشتیاق میتوانی منتظر بمانی و حتی لحظه شماری کنی تا دوباره زمان خواندنش فرابرسد. و این یعنی یکی از لذتهای این روزگار کم لذت ما. این روزها رمان دو جلدی درخت انجیر معابد را میخوانم، نوشته احمد محمود. شروعش و قرارگرفتن در حال و هوای آن شاید به دلیل سبک نوشته ، برایم سخت بود اما حالا روانتر شده است. /آ
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 5:15 AM
|

Thursday, July 17, 2008
رسم الخط
نفر دوم: این رسم الخط هم گویا در زبان فارسی معضلی است البته به نظر من تبدیلش کرده اند به معضل نه اینکه در اصل اینطور باشد. اصلا نمیدانم که قرار است ما کلمات را بفهمیم و از خواندن لذت ببریم یا اینکه هربار خودمان را با اصول جدیدی تطبیق دهیم. به نظر من خیلی وقتها ما کلمات را از روی تک تک حروفشان تشخیص نمیدهیم بلکه کل کلمه به عنوان یک شکل بعد از سالیان سال در ذهنمان قرار گرفته و به آن عادت کرده ایم و این از آن عادتهاست که باز هم به نظر من چیز بدی نیست. حالا فکرش را بکنید که بیایند و این شکل کلمات را به هم بریزند، کلی وقتت صرف کلنجار رفتن با آنها میشود. چرا این حرفها را میزنم؟ چند وقت پیش در نمایشگاه کتاب از یکی از انتشاراتی ها مجموعه ای چهارتایی از داستانهای کوتاه روسی را خریدم که به نظرم خوش دست می آمد و برای رفت و آمدهای اتوبوسی من ایده آل به نظر میرسید. اول کتاب تذکر داده بود که برای واژه نویسی این کتاب از فلان کتاب مرجع تالیف فلانی استفاده شده است. همین تذکر خودش مشکوک بود چرا که قبلا هم رمانی ایرانی خوانده بودم که در ابتدایش گفته بود که رسم الخط این کتاب به خواست نویسنده است، و آن هم برای خودش معجونی بود. ولی این تذکر مشکوک را خیلی جدی نگرفتم و نتیجه اش این شد که پشیمان شدم. ترجمه کتاب که تعریفی ندارد و به جایش پر است از کلماتی از این قبیل: زنده گی، دانش جو، دانش کده، لب خند، رخت خواب، هم دیگر،راه رو،ماهی چه،نظرهای ات، چشم های اش،وحشت ناک و امثال اینها. علاوه بر اینکه کلمات برای من از فرم آشنا و مهربانشان تبدیل شده بودند به شکلهایی عجیب و غریب و مبارزه جو، از این هم حرصم گرفته بود که اصل قضیه که یک ترجمه شسته رفته است را ول کرده ایم و پرداخته ایم به این حاشیه ها. بنابراین این کتابها فعلا رفته اند در کتابخانه تا روزی که حوصله این سبک را داشته باشم. /آ
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 3:43 PM
|

Tuesday, June 10, 2008
داستانهای اوالونا
داستانها گونه های فراوان دارند. زندگی بعضی از آنها با نقل کردنشان آغاز میشود؛ ماده ی سازنده شان زبان است؛ و پیش از آن که کسی آنها را در قالب واژه ها بیان کند،جز ذره ای عاطفه، خیالی در ذهن، تصویر، یا خاطره ای نامحسوس نیستند. بعضی دیگر، شبیه سیب، هستی آشکاری دارند؛ و میتوان هزاران بار آنها را بازگو کرد، بی آنکه بیم دگرگونی معنای شان برود. برخی ریشه در واقعیت دارند؛ و پس از پیمودن روند الهام بازگو میشوند؛اما بعضی دیگر از لحظات الهام سربر می آورند و پس از بازگو شدن به واقعیت بدل میشوند. داستانهای سربه مهری نیز وجود دارند که در مخفی گاه ذهن آدمها ناگفته می مانند؛ این گونه داستانها زنده و جان دارند؛ ریشه ها و شاخک های حسی شان رشد میکنند؛ انگلها و خزه ها تن شان را میپوشانند؛ و با گذشت زمان، آن ها را به ماده ی خامی برای خواب های پریشان بدل میکنند و گه گاه لازم است برای رهاندن شیطانهای خیال، آن ها را به صورت داستان بازگفت. /آ
ایزابل آلنده/ داستانهای اوالونا
نفر دوم: کتاب داستانهای اوالونا نوشته ایزابل آلنده را خواندم (ترجمه علی آذرنگ، ناشر انتشارات کاروان). تا حالا هرچه که از ایزابل آلنده خوانده بودم رمان بود و این یکی مجموعه ایست از نوزده داستان کوتاه. شنیدم جزو کتابهایی بوده که از نمایشگاه کتاب امسال جمع شده بود، دلیلش چه بوده را نمیدانم (اصلا مگر هرکاری دلیل هم میخواهد؟) و البته من این کتاب را قبل از نمایشگاه خریده بودم. داستانهای کتاب هر کدام در مورد یکی از افراد جامعه ای است که اوالونا در آن زندگی میکرده و همچنین روابط بین این آدمها، داستانهای جمع و جوری که در آخر یک ردپایی در فکر خواننده از خود باقی میگذارد. /آ
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by ما سه نفر هستیم : 2:41 PM
|

