Thursday, July 17, 2008

رسم الخط

نفر دوم: این رسم الخط هم گویا در زبان فارسی معضلی است البته به نظر من تبدیلش کرده اند به معضل نه اینکه در اصل اینطور باشد. اصلا نمیدانم که قرار است ما کلمات را بفهمیم و از خواندن لذت ببریم یا اینکه هربار خودمان را با اصول جدیدی تطبیق دهیم. به نظر من خیلی وقتها ما کلمات را از روی تک تک حروفشان تشخیص نمیدهیم بلکه کل کلمه به عنوان یک شکل بعد از سالیان سال در ذهنمان قرار گرفته و به آن عادت کرده ایم و این از آن عادتهاست که باز هم به نظر من چیز بدی نیست. حالا فکرش را بکنید که بیایند و این شکل کلمات را به هم بریزند، کلی وقتت صرف کلنجار رفتن با آنها میشود. چرا این حرفها را میزنم؟ چند وقت پیش در نمایشگاه کتاب از یکی از انتشاراتی ها مجموعه ای چهارتایی از داستانهای کوتاه روسی را خریدم که به نظرم خوش دست می آمد و برای رفت و آمدهای اتوبوسی من ایده آل به نظر میرسید. اول کتاب تذکر داده بود که برای واژه نویسی این کتاب از فلان کتاب مرجع تالیف فلانی استفاده شده است. همین تذکر خودش مشکوک بود چرا که قبلا هم رمانی ایرانی خوانده بودم که در ابتدایش گفته بود که رسم الخط این کتاب به خواست نویسنده است، و آن هم برای خودش معجونی بود. ولی این تذکر مشکوک را خیلی جدی نگرفتم و نتیجه اش این شد که پشیمان شدم. ترجمه کتاب که تعریفی ندارد و به جایش پر است از کلماتی از این قبیل: زنده گی، دانش جو، دانش کده، لب خند، رخت خواب، هم دیگر،راه رو،ماهی چه،نظرهای ات، چشم های اش،وحشت ناک و امثال اینها. علاوه بر اینکه کلمات برای من از فرم آشنا و مهربانشان تبدیل شده بودند به شکلهایی عجیب و غریب و مبارزه جو، از این هم حرصم گرفته بود که اصل قضیه که یک ترجمه شسته رفته است را ول کرده ایم و پرداخته ایم به این حاشیه ها. بنابراین این کتابها فعلا رفته اند در کتابخانه تا روزی که حوصله این سبک را داشته باشم.

Labels:


|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?