Saturday, November 07, 2009
بازی شادی
نفر دوم: پولینا (پولینا بزرگ میشود/ الینور هاگمن پورتر/ مهری شرفی) یک بازی اختراع کرده است به اسم "بازی شادی"، که به این صورت است که هرکسی باید در هرچیزی و هر اتفاقی موضوعی برای خوشحالی پیدا کند و هرچقدر شرایط سخت تر و گرفتاری بزرگتر باشد، بازی هیجان انگیزتر میشود. مثلا اگر یک دستت شکسته خوشحال باشی که هر دوتا دستت نشکسته. با این روش پولینا موفق شده که در اطرافش و به هرجایی که میرود تاثیراتی عمیق بگذارد و آدمها را متحول کند بدون اینکه خود آدمها متوجه باشند که چه اتفاقی دارد می افتد. نکته ی خیلی مهم هم این است که پولینا هیچ وقت "موعظه" نمیکند، چیزی که معمولا آدمها دل خوشی ندارند از آن و در مقابلش موضع میگیرند، بلکه او بازی را شروع میکند و به تدریج این بازی تاثیر خودش را میگذارد. کسانی که در ابتدا او را میبینند میگویند که به محض اینکه شروع به موعظه کرد عذرش را میخواهم ولی هیچ وقت موعظه ای نمیشنوند ولی در ضمن کم کم تغییر میکنند. البته بعضی وقتها پولینا خودش هم کم می آورد و فراموش میکند که چنین بازی ای اختراع کرده است و وقتی که احساس میکند که مستاصل شده یکی از آن افرادی که از طریق این بازی متحول شده به یادش می آورد که این بازی چه اثراتی داشته و میتواند داشته باشد و آنوقت است که پولینا پیش خودش فکر میکند که انگار دیگران بازی خودم را بهتر از خودم انجام میدهند. /آ
Labels: زیباییهای زندگی, کتابهایی که میخوانم
# posted by یکی از ما سه نفر : 7:39 AM
|

Thursday, November 05, 2009
دوباره زاینده رود

جاری شدن دوباره ی آب در زاینده رود غنیمتی است در این روزها
# posted by یکی از ما سه نفر : 6:42 AM
|

Thursday, October 29, 2009
کتابهای غافلگیر کننده
نفر دوم: بعضی کتابها هستند که آدم را غافلگیر میکنند. یعنی اینکه ظاهرشان چیز دیگری میگوید و در ابتدا هم تم دیگری دارند ولی در بین کار به یکباره آتش بازی به راه می اندازند. یکی از این کتابها "چینی بر زمان" است نوشته ی مادلین ال اینگل. در ابتدا یک کتاب تین ایجری به نظر میرسد ولی با کمی تحمل جرقه های اولیه را خواهی دید. بعضی مفاهیم مذهبی، فلسفی و انسانی در قالب یک داستان تخیلی به سادگی و آرام آرام مطرح میشوند. /آ
Labels: کتابهایی که میخوانم
# posted by یکی از ما سه نفر : 6:47 AM
|

Sunday, October 18, 2009
چرخش سرنوشت
بهار توپش را بالا و پایین می اندازد
بابا: بهار چی کار میکنی؟
بهار: دارم تمرین چرخش سرنوشت میکنم! /آ
Labels: بهار
# posted by یکی از ما سه نفر : 10:05 PM
|

Monday, October 12, 2009
وبلاگهای متروکه
نفر دوم: /آ
یک وبلاگ متروکه همانقدر دلگیر و افسرده کننده است که یک نان خامه ای فروشی ورشکسته ی تارعنکبوت گرفته. (حکمتهای باربارینویی- فصل هفتم) /آ
uhعالم باربارینویی مدتها به دنبال جواب این سوال بود که وبلاگها چرا و تحت چه فرایندی به این دنیا می آیند و چرا و به چه علت متروکه میشوند و عملا از دنیا میروند. اگر هم به جوابی رسید هیچ جا به صراحت مطلبی در این باره ننوشت فقط اشاراتی مختصر و پراکنده در این زمینه موجود است. /آ
Labels: حکمتهای باربارینویی
# posted by یکی از ما سه نفر : 9:10 AM
|

Friday, October 09, 2009
اخوی! یا "با" مایی یا "بر" مایی
نفردوم: یا با مایی یا بر مایی تئوری ای است که گرچه هیچکس به صراحت نمیگوید که پیرو آن است اما عملا بطور وحشتناکی در حال گسترش در سطح جامعه است. حکومتی و غیرحکومتی هم نمیشناسد، ربطی هم به چپ و راست ندارد، خاص محیطهای بازاری یا آکادمیک هم نیست، تحصیل کرده و تحصیل نکرده هم ندارد. گویی هیچ راه میانه ای در هیچ کاری وجود ندارد، اگر طرفدار بی چون و چرای حرف من نیستی پس حتما مخالف صددرصد آنی. جامعه ای دو قطبی در همه ی سطوح آن، دو قطبی هایی ریز و درشت. روزهایی سیاه و سفید. /آ
# posted by یکی از ما سه نفر : 10:48 PM
|

Thursday, October 08, 2009
کمی فرهنگ و هنر
نفر دوم: /آبیش از سی و شش سال از مرگ ویکتور خارا شاعر ، آهنگساز و خواننده ی شیلیایی میگذرد. در پانزدهم سپتامبر هزار و نهصد و هفتاد و سه، کودتاچیان طرفدار پینوشه او را دستگیر و به همراه هزاران نفر دیگر در ورزشگاهی زندانی کردند و بعد هم احتمالا در همان روز او تیرباران شد . این روزها ترانه هایش را گوش میدهم. /آ
ترانه ی حق زندگی در صلح
عاشقانه ی عشق و مرگ
Hush a bye
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
مرسدس سوسا خواننده ی آرژانتینی نیز چندروز پیش فکر میکنم در هفتاد و چهارسالگی درگذشت. او هم از کسانی بود که با دیکتاتورهای آرژانتین کنار نیامد، دستگیر شد، تبعید شد ولی حاضر به همکاری نشد. بعد از سقوط دیکتاتورها به کشورش برگشت و حالا در اوج محبوبیت از دنیا میرود. ابراز احساسات ملت برایش دیدنی بود و قابل تامل. /آ
-------------------------------------------------------------------------------------------------
چندروزی بود که تئاتر کودک در شهرمان برگزار میشد. پریروز سه نفری رفتیم دیدن تئاتری از آلمان که یک زن و شوهر آنرا اجرا میکردند، داستان دکتر آی درد میکنه. نمیدانم با این داستان آشنایی دارید یا نه ولی در اصل یک قصه ی روسی است که در دوران کودکی، ما هم نسخه ای از آنرا داشتیم، یکی از آن کتابهای داستان کودکان که خود روسها ترجمه و چاپش میکردند با نقاشی های جذاب و خوش آب و رنگ. اجرای بسیار خیره کننده، خلاقانه، ساده و جذابی بود. هم محکی بود برای زبان آلمانیمان و هم تجدید خاطره. بهار هم دوست داشت. این هم از آن اتفاقات خوبی بود که انتظارش را نداشتیم. /آ
# posted by یکی از ما سه نفر : 8:20 AM
|

Thursday, October 01, 2009
دلتنگی ها و امیدواریها
نفر دوم: /آ
یک - میخواستم بنویسم از دلتنگی های مهرماهی ام: از آفتاب بی رمق مهرماه، از بلاتکلیفی های این روزها، از اینکه بوی کلاس بی قرارم کرده است، از روزهایی که بوی مادرم میدهد، از آسمان ابری و غبارآلود این روزها، از زاینده رودی که خشکانده شد، از کتابخانه ای که به جانش کِشتیم و به جان آبش دادیم . و از خیلی خیلی چیزهای دیگر. /آ
دو- این روزها این آیات را زیاد میخوانم، مرهمی است : /آ
آل عمران: /آ
بگو : خداوندا ، اي آنكه همة جهان هستي از آن توست ، توئي كه هركه را هرچه خواهي دهي و از هركه هرچه را خواهي بازگيري ، هركه را خواهي بزرگ گرداني ، و هركه را خواهي خوار سازي ، در دست توست هرچه خوبي است ، تنها توئي كه بر هركار توانائي . (26) شب را به روز و روز را به شب درآوري زنده را از مرده ، و مرده را از زنده بيرون آوري و هركه را سزاوار بيني هرچه خواهي بيشمار ارزاني فرمايي . (27) /آ
حديد: /آ
همة آنچه در آسمانها و زمين است ستايشگر خداست، و او خدائي است چيره دست كه هركار را در جاي خود آنگونه كه بايد كند . (1) فرماندهي آسمانها و زمين با اوست، زندگي مي دهد و مي ميراند، و او برهركاري تواناست . (2) اوست خود آغازي كه پيش از اوئي نيست، و اوست ماندگاري كه پسي از پس او نيست، اوست آشكار در هرجا و چيره بر هركار، اوست پنهان از هر دريافت و آگاه بر هر پنهان، و اوست كه هرچيز را بخوبي و درستي مي داند . (3) اوست كه آسمانها و زمين را بر شش لايه آفريد، آنگاه بر تخت فرماندهي به فرمانگزاري برآمد، هرآنچه را به زمين فرو مي رود و هرآنچه را از آن بيرون مي آيد، و آنچه را از آسمان فرود مي آيد و آنچه به آن بالا مي رود، همه را مي داند و هركجا كه شما باشيد او با شماست، و خداوند به همة آنچه مي كنيد بيناست . (4) همانگونه كه هرچه در آسمانها و زمين است از او آغاز يافته و در فرمان اوست، و دادرسي همة كارها هم به او باز مي گردد . (5) شب را به درون روز مي برد و روز را به درون شب فرو مي برد، و او خدائي است كه به آنچه در انديشه ها مي گذرد و در سينه ها پنهان است بخوبي آگاه است . (6) /آ
حشر: /آ
آري او خدائي است كه جز او خدائي نيست، پادشاهي است كه هيچ بيش و كمي در كار او نيست، آرامش بخش، آسايش گستر، نگهدار هرچه بايد نگه داشته شود و چيره بر هركار كه بايد انجام گردد، و توانمندي كه در برابرش هيچ چيز توان ايستادگي ندارد،بزرگي كه به او بزرگي برازد، بي انباز از هر انبازي كه براي او بگيرند . (23) اوست خداي آفريننده هر آفريده و پديد آورندة هر پديده، نگارگر هر نگاره، دارنده نامهاي نيكو، همة آنچه در آسمانها و زمين است به نيايش و ستايش اويند، و اوست زبردستي كه هركار را آنگونه كه بايد كند . (24) /آ
-------------------------
پ.ن.: ترجمه ها از پدر است . /آ
# posted by یکی از ما سه نفر : 6:53 AM
|

Friday, September 25, 2009
معجزه ی نوشتن
نفر دوم: معلم آلمانی ما تقریبا هر یکی دو جلسه ای از ما میخواهد که انشایی بنویسیم و طبیعتا دم دست ترین موضوع میتواند بخشهایی از زندگی باشد، مثلا یک روز از زندگی و یا شرح مختصری از زندگی از ابتدای تولد تا حالا و امثال اینها. و آن وقت است که برای نوشتن یک جمله ی نسبتا ساده مجبوری مدتی با آن کلنجار بروی، بالا و پایینش کنی، کلمات مناسب پیدا کنی، بنویسی، خط بزنی، بنویسی، خط بزنی تا سرانجام به یک نقطه ی قابل قبول برسی. آنقدر با این جملات به ظاهر سروساده سرو کله میزنی که انگاری با آنها زندگی میکنی و حتی ممکن است در خواب هم ناخودآگاه به آنها فکر میکنی. و در این بین است که معجزه ی نوشتن اتفاق می افتد: مرور و تعمق بر آنچه که داری و نداشتی و بدست آوردی، و آرزوهایی برای آینده، و فراز و نشیبهای زندگی، و پربار بودن یا کم بار بودن روزهای زندگیت، و تکرار دوباره و دوباره دوست داشتن و عاشق بودن، و شکر برای داشته و نداشته. /آ
Labels: زیباییهای زندگی
# posted by یکی از ما سه نفر : 10:37 PM
|

Monday, September 21, 2009
مهلت
سنتت رحمت بر تجاوزکاران، تا جایی که مدارایت اینان را از بازگشت به تو غافل نموده و مهلت دادنت ایشان را از خودداری از گناه بازداشته حال آنکه تنها تو با آنان بردباری کرده ای تا به فرمانت بازآیند، و از آنرو به آنان مهلت داده ای که اطمینان به دوام سلطنتت داری، پس آنکه اهل سعادت بود فرجام کارش را به سعادت بردی و هرکه تیره بخت بود به تیره بختی اش واگذاشتی، همه سر به فرمان حکم حضرتت خواهند داشت و بازگشت کارشان به سوی فرمان تو خواهد بود، پادشاهیت با مهلت طولانی که به آنان میدهی سستی نپذیرد و از تاخیر محاکمه ی ایشان برهان و حجتت از میان نرود. /آ
دعای حضرت سجاد (ع) در روز عید فطر
# posted by یکی از ما سه نفر : 12:40 PM
|

Wednesday, September 16, 2009
گنجینه بهار از نگاه بچه ها

Labels: گنجینه بهار
# posted by یکی از ما سه نفر : 11:03 PM
|

