Sunday, August 22, 2010
تنوع
نفر دوم: آنچه که در این شهر من را و ما راشیفته ی خود کرده است تنوع فرهنگی قابل ملاحظه ی آن است . در این شهر میتوانی طیف وسیعی از آدمها را از کشورهای مختلف و مذاهب مختلف پیدا کنی که در کنار هم به کار و زندگی مشغولند. فقط همین یک نمونه شاید کافی باشد که در این چندماه گذشته که در دو ترم کلاس زبان آلمانی شرکت داشته ام با حدود هجده ملیت مختلف هم کلاس بوده ام: از آسیا تا امریکا. جامعه ی مسلمانان پرتعداد در وین آزادانه مشغول زندگی و کار است. در روزنامه ها و اخبار از شروع ماه رمضان خبر داده میشود و اهمیتی که برای مسلمانان دارد. خیلی از غیر مسلمانان خبر دارند که ماه رمضان چیست و از کی شروع میشود و تا کی ادامه دارد. به نظرم مدیران این شهر و تصمیم گیرندگان آن با هوشمندی این تفاوتهای فرهنگی را درک کرده اند و به جای خط کشی و کوبیدن بر طبل اختلافات سعی میکنند که با برنامه های متنوع فرهنگی این جمع به ظاهر نامتجانس را در کنار هم قرار دهند و باهمدیگر بیشتر آشنایشان کنند: فرصتی فراهم کنند که آدمها آزادانه از فرهنگ و تاریخ و هنر و حتی خورد و خوراکشان بگویند. طبعا با همین روش است که میتوانند چنین مجموعه ای را مدیریت کنند بدون آنکه بحران خاصی وجود داشته باشد. باید قبول کرد که کار سختی است. شاید نکته ی مهم دیگر درایت و هوشمندی سیاستمداران ارشد این کشور هم باشد که مجالی برای افراطی گری فراهم نمیکنند. حداقل تا به حال که اینطور بوده و بعدش راهم خدا عالم است. آ
بخش مهمی از این فعالیتهای فرهنگی بر کودکان تمرکز دارد. عقل سلیم هم همین را حکم میکند که برای ساختن یک جامعه از کودکانش شروع کنی. برنامه های بسیار متنوعی در زمینه های مختلف ورزشی، هنری، تفریحی و حتی علمی برای رده های مختلف سنی تدارک دیده میشود و از مدتها قبل برنامه هایش با ذکر تاریخ و ساعت و خلاصه ای از آن در قالب دفترچه هایی اعلام عمومی میشود. کودکان رنگ و وارنگی که از این سن در برنامه های مختلف در کنار هم قرار میگیرند قاعدتا در سنین بالاتر از انعطاف پذیری بیشتری خواهند داشت و راحت تر با آدمهای "متفاوت" کنار خواهند آمد و آنها را درک خواهند کرد و منظور از متفاوت نه فقط آدمهایی با زبانها و فرهنگهای مختلف، بلکه آدمهایی با مشکلات مختلف است، مثلا افراد ناتوان ذهنی یا جسمی. اینجا و در سنین پایین یاد میگیرند که همه جور آدمی در این دنیا وجود دارد، لطفا با دیدن تفاوتها سکته نکنید!. و این یادگیری نه بصورت کلاسیک و نوشتن یک جمله ی کلیشه ای بر روی تخته سیاه است بلکه در عمل و به صورت تلویحی است، چنان آرام و تدریجی که در ذهن حک شود. ا
بخش مهمی از این فعالیتهای فرهنگی بر کودکان تمرکز دارد. عقل سلیم هم همین را حکم میکند که برای ساختن یک جامعه از کودکانش شروع کنی. برنامه های بسیار متنوعی در زمینه های مختلف ورزشی، هنری، تفریحی و حتی علمی برای رده های مختلف سنی تدارک دیده میشود و از مدتها قبل برنامه هایش با ذکر تاریخ و ساعت و خلاصه ای از آن در قالب دفترچه هایی اعلام عمومی میشود. کودکان رنگ و وارنگی که از این سن در برنامه های مختلف در کنار هم قرار میگیرند قاعدتا در سنین بالاتر از انعطاف پذیری بیشتری خواهند داشت و راحت تر با آدمهای "متفاوت" کنار خواهند آمد و آنها را درک خواهند کرد و منظور از متفاوت نه فقط آدمهایی با زبانها و فرهنگهای مختلف، بلکه آدمهایی با مشکلات مختلف است، مثلا افراد ناتوان ذهنی یا جسمی. اینجا و در سنین پایین یاد میگیرند که همه جور آدمی در این دنیا وجود دارد، لطفا با دیدن تفاوتها سکته نکنید!. و این یادگیری نه بصورت کلاسیک و نوشتن یک جمله ی کلیشه ای بر روی تخته سیاه است بلکه در عمل و به صورت تلویحی است، چنان آرام و تدریجی که در ذهن حک شود. ا
Labels: دنیای بهتر
Tuesday, September 08, 2009
زبان جدید
نفر دوم: یاد گرفتن هر زبان جدیدی حتی اگر مثل یادگرفتن من دست و پا شکسته و خیلی ابتدایی باشد، پنجره ی جدیدی را به دنیا باز میکند. حروف و کلماتی که تا دیروز بی معنی پشت سر هم ردیف شده بودند ناگهان انگار جان میگیرند و جملاتی که میشنیدی و فقط زیر و بم گفتار برایت قابل درک بود، الان از یک صدای پیوسته ی بی معنی به مجموعه ای تفکیک شده از اجزای با معنی تبدیل میشود و اگر مداومت داشته باشی روز به روز زلال تر و واضح تر میشود. /آ
Labels: دنیای بهتر, زیباییهای زندگی
Friday, August 14, 2009
ما با هم دوستیم

نفر اول: روز پنجشنبه به اداره ی ارشاد فراخواندنمان. بعد از یکسال دوندگی بالاخره تصمیم گرفته اند به ما مجوز بدهند. این اداره جلوی همه ی مخالفان ایستادگی کرده و ضامن ما شده که کار خلافی نمیکنیم و حالا می خواهند کارمان را قانونی کنند. ظاهرا حرف و حدیثها زیاد بوده و مخالفان بسیار و عمل ما رفتاری بسیار مشکوک در نظر آنها! چه انگیزه ای باعث میشود که خانواده ای هر هفته جمعه ها هشتاد کیلومتر راه طی کند، درست سر ساعت در کتابخانه برنامه اجرا کند و بلافاصله راه رفته را بازگردد؟ این فعالیت چون نفع مادی ندارد حتما تبلیغاتی است! عشق و علاقه و کمک به پیشرفت فرهنگ یک جامعه ی کوچک در هیچ دائرة المعارف و فرهنگ لغتی تعریف نشده است! /آ
امروز خودم قصه گفتم. یک داستان معمولی از دعوای خواهر و برادری بر سر یک اسباب بازی و بچه ها همه ی احساساتی را که ممکن است در این حالت برایشان پیش بیاید روی آدمکهای کاغذیشان تصویر کردند، بعد فکر کردند و احساسشان را بعد از فروکش کردن عصبانیت نقاشی کردند. ماحصل کار هر بچه چهار آدمک بود با چهارحالت بعد آدمکها را دستشان را به هم دادیم و راجع به این احساسهای مختلف با هم صحبت کردیم. وقتی زمینه خوب چیده شد بچه ها حرفهای من را راجع به انگیزه ی ما برای احداث کتابخانه، عشقی که هر جمعه ما را به اینجا میکشاند، دوستی هایی که میتواند علیرغم اختلافات پدرانمان پایدار و عمیق باشد و آینده ای که میتواند از تلاشهای همه ی ما با هم بهتر و درخشانتر رقم بخورد، خیلی خوب و اساسی باور کردند. /آ
امروز خودم قصه گفتم. یک داستان معمولی از دعوای خواهر و برادری بر سر یک اسباب بازی و بچه ها همه ی احساساتی را که ممکن است در این حالت برایشان پیش بیاید روی آدمکهای کاغذیشان تصویر کردند، بعد فکر کردند و احساسشان را بعد از فروکش کردن عصبانیت نقاشی کردند. ماحصل کار هر بچه چهار آدمک بود با چهارحالت بعد آدمکها را دستشان را به هم دادیم و راجع به این احساسهای مختلف با هم صحبت کردیم. وقتی زمینه خوب چیده شد بچه ها حرفهای من را راجع به انگیزه ی ما برای احداث کتابخانه، عشقی که هر جمعه ما را به اینجا میکشاند، دوستی هایی که میتواند علیرغم اختلافات پدرانمان پایدار و عمیق باشد و آینده ای که میتواند از تلاشهای همه ی ما با هم بهتر و درخشانتر رقم بخورد، خیلی خوب و اساسی باور کردند. /آ
Labels: دنیای بهتر, گنجینه بهار
Tuesday, June 09, 2009
باید امید داشت به روزهای روشنتر
نفر دوم: /آ
یک – به نظر من بخش قابل ملاحظه ای از مشکلات و مسائل موجود در جامعه ی ما طوری ریشه دار شده و در خون ملت رفته است که به این راحتیها نمیتوان عوضشان کرد: کارمندی که مدتها با تلفن کارهای شخصیش را رفع و رجوع میکند ولی وقت ندارد که یک نامه را امضا کند، آدمهایی که منتظرند در اولین فرصت گوش هم را ببرند، استادی که از کلاسهایش کم میگذارد، استاد راهنمایی که توانایی و صلاحیت راهنمایی ندارد و فقط سنگ اندازی میکند، فحشهای ناموسی که سر کوچکترین مسائل رانندگی برای همدیگر ردیف میکنیم، چشم دیدن پیشرفت همکار را نداشتن، دروغگوییها، ریاها، حق را ناحق کردن و مسائلی از این قبیل. یادم می آید پارسال که آب اصفهان به نفت آلوده شده بود در روزهای اول بطریهای دویست تومانی حدود هزارتومان توسط همین مردم به همین مردم مستاصل فروخته میشد. این نحوه ی رفتارعلیرغم اینکه ظاهر خیلی خیلی ساده ای دارد ولی به نظر من خیلی خیلی هم مهم است و خیلی مسائل دیگر جامعه روی اینجور رفتارها بنا میشوند. یک شبه هم اتفاق نیفتاده اند و یک شبه و با عوض شدن یک رئیس جمهور هم تغییر نخواهد کرد. حتی اگر کل حکومت هم عوض شود از این نظر تغییر خاصی بوجود نخواهد آمد، بهتر نمیشود اگر که بدتر نشود. /آ
دو- عقیده دارم که اگر وسعمان نمیرسد و توانایی اش را نداریم که یک خانه را یکباره بسازیم میتوانیم اول به قسمتهای اولویت دارش بپردازیم. اگر خانه مان کلنگی شده ولی نمیتوانیم خرابش کنیم و کاملا از اول بسازیمش، یعنی مطمئن نیستیم که ابزار و عناصر لازم را برای این کار در اختیار داریم، میتوانیم یکی دو جایش را که وضعش خرابتر است تعمیر کنیم تا حداقل شب که خوابیده ایم یک آجر روی سرمان نیفتد. /آ
سه- برایم قابل درک نیست که افرادی که دم از تحریم میزنند چه در داخل و چه در خارج کشور به چه چیزی فکر میکنند و به چه چیزی امید دارند؟ آیا فکر میکنند که با شرکت نکردن در انتخابات، مثلا مشروعیت نظام زیر سوال میرود؟ یا یکباره همه چیز عوض میشود؟ آیا اوضاع خیلی بهتر میشود؟ این را مطمئن باشید که اگر ما هم رای ندهیم تعداد رای دهندگان از یک درصد مشخصی کمتر نخواهد شد. آن درصد هم هیچ مشروعیتی را زیر سوال نخواهد برد./آ
چهار- میشود رای نداد، انتخاب نکرد و به جایش غر زد یا گذاشت و از این مملکت رفت و البته شاید هم بزرگوارانه تسلیم شد و زندگی را ادامه داد. به نظر من جزو بدیهیات است که اگر درصد کمی هم احتمال دهیم که با یک تلاش میتوانیم وضعمان را بهتر کنیم نباید مضایقه کنیم. /آ
پنج- من فعلا قصد دارم در همین کشور زندگی کنم، کار کنم، فعالیتهای فرهنگی داشته باشم. هیچ طرح و برنامه ای ندارم که بگذارم و بروم برای همیشه. بنابراین باید این فضا را برای خودم و اطرافیانم مطلوبتر کنم. حتی اگر هم یک درصد احتمال دهم که شرایط رو به بهبود خواهد داشت برای رسیدن به آن تلاش میکنم. البته یک درصد در مقابل صد درصدی که در آرزوهای برخی دوستان است مقدار ناچیزی است. /آ
شش- علاوه بر خیلی مسائل اقتصادی و فرهنگی و روابط خارجی و امثال اینها برای شخص من موارد دیگری هم مهم است مثلا به سخره گرفته شدن و سوء استفاده از معنویات. /آ
هفت- رای میدهم و امیدوارم روزهای روشنتری در انتظارمان باشد. /آ
یک – به نظر من بخش قابل ملاحظه ای از مشکلات و مسائل موجود در جامعه ی ما طوری ریشه دار شده و در خون ملت رفته است که به این راحتیها نمیتوان عوضشان کرد: کارمندی که مدتها با تلفن کارهای شخصیش را رفع و رجوع میکند ولی وقت ندارد که یک نامه را امضا کند، آدمهایی که منتظرند در اولین فرصت گوش هم را ببرند، استادی که از کلاسهایش کم میگذارد، استاد راهنمایی که توانایی و صلاحیت راهنمایی ندارد و فقط سنگ اندازی میکند، فحشهای ناموسی که سر کوچکترین مسائل رانندگی برای همدیگر ردیف میکنیم، چشم دیدن پیشرفت همکار را نداشتن، دروغگوییها، ریاها، حق را ناحق کردن و مسائلی از این قبیل. یادم می آید پارسال که آب اصفهان به نفت آلوده شده بود در روزهای اول بطریهای دویست تومانی حدود هزارتومان توسط همین مردم به همین مردم مستاصل فروخته میشد. این نحوه ی رفتارعلیرغم اینکه ظاهر خیلی خیلی ساده ای دارد ولی به نظر من خیلی خیلی هم مهم است و خیلی مسائل دیگر جامعه روی اینجور رفتارها بنا میشوند. یک شبه هم اتفاق نیفتاده اند و یک شبه و با عوض شدن یک رئیس جمهور هم تغییر نخواهد کرد. حتی اگر کل حکومت هم عوض شود از این نظر تغییر خاصی بوجود نخواهد آمد، بهتر نمیشود اگر که بدتر نشود. /آ
دو- عقیده دارم که اگر وسعمان نمیرسد و توانایی اش را نداریم که یک خانه را یکباره بسازیم میتوانیم اول به قسمتهای اولویت دارش بپردازیم. اگر خانه مان کلنگی شده ولی نمیتوانیم خرابش کنیم و کاملا از اول بسازیمش، یعنی مطمئن نیستیم که ابزار و عناصر لازم را برای این کار در اختیار داریم، میتوانیم یکی دو جایش را که وضعش خرابتر است تعمیر کنیم تا حداقل شب که خوابیده ایم یک آجر روی سرمان نیفتد. /آ
سه- برایم قابل درک نیست که افرادی که دم از تحریم میزنند چه در داخل و چه در خارج کشور به چه چیزی فکر میکنند و به چه چیزی امید دارند؟ آیا فکر میکنند که با شرکت نکردن در انتخابات، مثلا مشروعیت نظام زیر سوال میرود؟ یا یکباره همه چیز عوض میشود؟ آیا اوضاع خیلی بهتر میشود؟ این را مطمئن باشید که اگر ما هم رای ندهیم تعداد رای دهندگان از یک درصد مشخصی کمتر نخواهد شد. آن درصد هم هیچ مشروعیتی را زیر سوال نخواهد برد./آ
چهار- میشود رای نداد، انتخاب نکرد و به جایش غر زد یا گذاشت و از این مملکت رفت و البته شاید هم بزرگوارانه تسلیم شد و زندگی را ادامه داد. به نظر من جزو بدیهیات است که اگر درصد کمی هم احتمال دهیم که با یک تلاش میتوانیم وضعمان را بهتر کنیم نباید مضایقه کنیم. /آ
پنج- من فعلا قصد دارم در همین کشور زندگی کنم، کار کنم، فعالیتهای فرهنگی داشته باشم. هیچ طرح و برنامه ای ندارم که بگذارم و بروم برای همیشه. بنابراین باید این فضا را برای خودم و اطرافیانم مطلوبتر کنم. حتی اگر هم یک درصد احتمال دهم که شرایط رو به بهبود خواهد داشت برای رسیدن به آن تلاش میکنم. البته یک درصد در مقابل صد درصدی که در آرزوهای برخی دوستان است مقدار ناچیزی است. /آ
شش- علاوه بر خیلی مسائل اقتصادی و فرهنگی و روابط خارجی و امثال اینها برای شخص من موارد دیگری هم مهم است مثلا به سخره گرفته شدن و سوء استفاده از معنویات. /آ
هفت- رای میدهم و امیدوارم روزهای روشنتری در انتظارمان باشد. /آ
Labels: دنیای بهتر
Thursday, February 12, 2009
راوی ِ یکساله
نفر دوم: سایت راوی یک ساله شد. در این یکسال به نظر من کاری انجام شده که در نوع خودش کم نظیر است: اینکه عده ای که حتی همدیگر را نمیشناسند برای هدفی واحد تلاش کنند و وقت و انرژی صرف کنند و سهیم شوند در فعالیتی که هیچگونه پشتیبانی مالی ندارد و در نهایت نیز سودی مادی نصیب آنها نخواهد کرد و تولید کتابهای صوتی به عنوان راه حلی برای گسترش فرهنگ مطالعه و خصوصا برای آنهایی که از نعمت بینایی محرومند. این فعالیت البته یکی از دهها راه حلی است که هنوز با همه کمبودها و محدودیتها و نامهربانیها میتوان پیدا کرد تا هم خودمان از زندگی لذت ببریم و احساس رضایت داشته باشیم هم اینکه چشم انداز روشن تر و امیدوارانه تری از آینده ترسیم کنیم، آینده ای که به زعم بعضیها وجود ندارد و یا اگر هست بسیار تیره و تار است./آ
ممنون از آقای الف که با پشتکار فراوان این سایت را راه اندازی کرد و آنرا سرپا نگه داشت تا یکساله شد، انشاالله که هزار ساله شود. من که شخصا در این یکسال از این فعالیت بهره فراوان بردم و روزنه های جدیدی برایم گشوده شد. /آ
ممنون از آقای الف که با پشتکار فراوان این سایت را راه اندازی کرد و آنرا سرپا نگه داشت تا یکساله شد، انشاالله که هزار ساله شود. من که شخصا در این یکسال از این فعالیت بهره فراوان بردم و روزنه های جدیدی برایم گشوده شد. /آ
Labels: دنیای بهتر, زیباییهای زندگی
Monday, February 02, 2009
امیدواری
نفر دوم: امروز جایی این جمله از حضرت علی (ع) را خواندم، جمله ی عجیب و عمیقی است: /آ
به آنچه هیچ امیدی نداری امیدوارتر باش تا آنچه را امیدش را داری
Labels: دنیای بهتر
Friday, January 30, 2009
پروفسور گیلاس و مابقی قضایا
امروز خاله شهره از موسسه ی هفت آسمان برای بچه ها قصه گفت و بعد هم قرار شد هرکدام آن قسمتی را که بیشتر دوست داشتند نقاشی کنند. قصه ای بود درباره ی پروفسور گیلاس و پروفسور گوجه سبز و یک آدم آهنی ، این قصه اسم نداشت و اسمش را هم خود بچه ها میتوانستند انتخاب کنند. /آ پ.ن: با وجود این آدمهایی که داوطلبانه در این فعالیتها شرکت میکنند، میشود امیدوار بود به آینده، آینده ای خیلی خیلی روشن
Labels: دنیای بهتر, گنجینه بهار
Monday, January 26, 2009
پرنده ای حامل امیدهای دنیا
نفر دوم: مرحوم ژان مارک فیلیپ که در نوامبر گذشته درگذشت، پروژه ای را پایه گذاشت تحت عنوان کئو *با این هدف که آرزوها و امیدهای انسانهای امروزی، یعنی آدمهای قرن بیست و یکمی جمع آوری و ثبت شود و با ماهواره ای به فضا فرستاده شود و این ماهواره همچون پرنده ای باستانی پس از هزاران سال دست نخورده به زمین بازگردد و آن وقت است که آدمهای آن روزگار یعنی آدمهای مثلا قرن پنجاه و سه میلادی میتوانند بدون واسطه و از زبان آدمهای مختلف با ملیتها و مشاغل متفاوت و از همه ی سنین بشنوند که انسانها چه امیدها و آرزوهایی داشته اند و آیا تحقق یافته اند و یا نه. پروژه ی هیجان انگیزی است و بسیار بلند پروازانه و البته بسیار سازنده برای همین ماهایی که در این روزگار زندگی میکنیم، اینکه فکر کنیم که چه امیدی داریم برای آینده ی این دنیا خودش کلی تاثیر در زندگیمان خواهد داشت و حتی نوع دیدمان را به زندگی عوض خواهد کرد. گرچه طراح این پروژه بعد از سالها بیماری درگذشت و نتوانست پرواز این پرنده ی حامل امیدهای دنیا را ببیند، اما کار همچنان ادامه دارد. میتوانید به سایت این پروژه مراجعه کنید که توضیحاتی به زبانهای مختلف و از جمله فارسی دارد. کسی چه میداند شاید شما هم پیامی گذاشتید و چند هزارسال بعد کسی آنرا خواند. /آ
***KEO
Labels: دنیای بهتر, زیباییهای زندگی
Tuesday, January 13, 2009
ستارگان برای صلح
نفر دوم: امسال که چهارصد سال از اختراع تلسکوپ بوسیله ی گالیله میگذرد، به عنوان سال جهانی نجوم نامگذاری شده است با این ایده که بتوان از این فرصت استفاده کرده و علم را در بین مردم ترویج کرد. اما در کنار ترویج علم، مسائل انسانی هم در نظر گرفته شده و از جمله صلح بین انسانها به عنوان یکی از بحرانهای دنیای معاصر. یکی از پروژه های تعریف شده برای این سال پروژه ای است به اسم ستارگان برای صلح، به این صورت که گروههای رصد کننده از کشورهای مجاور در مناطق مرزی برنامه های رصدی مشترک اجرا کنند. ایده ی قشنگی است. به هرحال صلح آنقدر ارزشش را دارد که برای رسیدن به آن هر راه حلی امتحان شود. /آ
Labels: دنیای بهتر
Thursday, November 27, 2008
انرژیهای مثبت زندگی
نفر دوم: در این یکی دوماه گذشته کتابهای از دولت عشق (نوشته کاترین پاندر)، قانون شفا (نوشته کاترین پاندر) و راز (نوشته رواندا بایرن) را خوانده ام، کتابهایی که تقریبا یک تم دارند: عشق و محبت و خواستن برای زندگی بهتر. کنترل و تسلط بر افکار خودمان برای آنکه هر جور فکری نتواند به راحتی زندگیمان را تحت تاثیر قرار دهد هم بخش قابل توجهی از مضمون این کتابها را تشکیل میدهد، و اینکه زندگی آن چیزی است که ما فکر میکنیم و میخواهیم. خیلی خوب است که این گونه مسائل برایمان مرتب و به زبانها و بیانهای مختلف یادآوری شود تا مثبت اندیشی ملکه ی ذهن و روحمان شود. قطعا یک ذهن مثبت و تر وتازه کارایی و توانایی بیشتری برای حل مشکلات دارد تا یک ذهن منفی گرای خموده که مرتب قفل میشود و بنابراین از حل ساده ترین مسائل عاجز خواهد بود. ولی آنچه که در کنار مطالعه ی این کتابها فکرم را درگیر میکند این است که آیا دامنه ی این تواناییها تا کجاست؟ تا بی نهایت؟ آیا با خواستن و تمرکز و استفاده از قانون جذب به هرچیزی میشود رسید؟ آیا اینطوری نظم عالم به هم نمیریزد؟ و در جایی که خواسته های هر کدام از ما در تضاد با یکدیگر است چه اتفاقی خواهد افتاد؟
Labels: دنیای بهتر, کتابهایی که میخوانم
Thursday, November 13, 2008
قدرت تخیل
نفر دوم: نمیدانم که این مضمون را چه کسی گفته است که هرچه به ذهن آدمی بگذرد و در تخیل او، دیر یا زود واقعیت پیدا خواهد کرد. مثل داستانهای ژول ورن که بسیاری از آنها زمانی تخیل محض بود و الان دیگر خیلی عجیب و غریب نیست و حتی برخی از آنها اتفاق هم افتاده است. این مطالب از آنجایی به ذهنم رسید که چند روز پیش در خبرها آمده بود که آکادمی سلطنتی انگلیس طرحهایی را بررسی میکند برای جلوگیری از افزایش دمای کره زمین، از جمله ی این پیشنهادات قرار دادن آینه های در اطراف زمین بود برای برگرداندن بخشی از نور خورشید و یا آب پاشیدن روی ابرها تا سفیدتر شوند و چند طرح دیگر. بررسی این طرحها در چنین جایی شاید به این معنی باشد که دیگر به هیچ پیشنهادی نمیشود خندید و هر حرفی قابل تامل است. و شاید راه نجات کره زمین جایی در بین چنین طرحهایی نهفته باشد./آ
Labels: دنیای بهتر
Wednesday, October 29, 2008
آقای لوئیس سوریانو و پروژه اش

نفر دوم: نیویورک تایمز در شماره نوزدهم اکتبر خود گزارش جالبی دارد از آقایی به اسم لوئیس سوریانو که در کلمبیا معلم است و دست به ابتکاری زده و به همراه دو الاغش با اسمهای آلفا و بتا برای ساکنین روستاها کتاب میبرد و برایشان میخواند و به آنها امانت میدهد.حدود ده سالی است که این کار ادامه دارد و او در ابتدا کارش را با هفتاد جلد کتاب شروع کرده و الان در حدود چهارهزار و هشتصد جلد در کتابخانه اش کتاب دارد.آقای سوریانو کارش را با این ایده ساده شروع کرد که کتاب دادن به مردم باعث پیشرفت منطقه و حتی تمام کشور خواهد شد. بخشی از امکانات (بصورت کمک مالی یا اهدای کتاب) برای این پروژه، به دنبال معرفی در یک برنامه رادیویی جمع آوری شده است و خیلیها از سراسر کلمبیا در این کار سهیم شده اند. و فکر نکنید که این آقا از بس پول داشته و نمیدانسته آنها را چه کند دست به این کار زده،حقوق معلمی اش حدود سیصد و پنجاه دلار در ماه است و در دوسال گذشته برای کمک به امرار معاششان، او و همسرش مجبور شده اند یک رستوران باز کنند. /آ
ممنون از پسر عموی عزیز که این مقاله را برایم فرستاد، که هم برایمان ایده شد و هم انرژی. /آ
شرح کامل ماجرا و متن کامل مقاله را میتوانید در اینجا بخوانید
ممنون از پسر عموی عزیز که این مقاله را برایم فرستاد، که هم برایمان ایده شد و هم انرژی. /آ
شرح کامل ماجرا و متن کامل مقاله را میتوانید در اینجا بخوانید
Labels: دنیای بهتر
Thursday, September 18, 2008
یادآوری
نفر دوم: بازیهای پارالیمپیک هم یادآوری خوبی بود برای اینکه نتوانستنی در کار نیست، خدا کند به این زودیها یادم نرود. /آ
Labels: دنیای بهتر
Thursday, April 17, 2008
دوست داشتنهای صادقانه
نفر اول: بهار را برای خوابیدن آماده میکنم در همین حال سرم را میبرم تنگ گوشش و میگویم میدونی من خیلی دوستت دارم؟ من و بهار از همه بیشتر هم دیگه رو دوست داریم. بهار خنده شیطنت آمیزی میکند بوسی به لپم میکند و میگوید: مامان وقتی جیشم را کردم با هم نقاشی میکنیم بعد کتاب کار ِ حیوانات را کار میکنیم بعد توپ بازی، بعد هم برام قصه بخون!! /آ
-----------------------------------
مامان: بهار از بین خاله های توی مهدکودک خاله منیره را بیشتر دوست داری یا خاله سمیه یا خاله ناهید رو؟
بهار: گردش علمی رو! /آ
-----------------------------------
مامان: بهار از بین خاله های توی مهدکودک خاله منیره را بیشتر دوست داری یا خاله سمیه یا خاله ناهید رو؟
بهار: گردش علمی رو! /آ
Labels: دنیای بهتر
Thursday, June 01, 2006
درک و مدارا
نفر دوم: این هفته بالاخره کلاسها تمام شد و فقط مانده امتحانات و پس لرزه های آن ! این هم از سیزدهمین ترمی که من تدریس کرده ام که چقدر هم زود گذشته است و البته چقدر هم تفاوت در خود من ایجاد شده است در این مدت. سروکله زدن با دانشجوها در عین حال که میتواند جالب باشد و محیط کاری متنوع و پویایی ایجاد کند و اگر خودت اهلش باشی و طالب، برایت تحرک بخش و انگیزه دهنده هم باشد و باعث شود که خودت را به روز نگهداری، گرفتاریهای خاص خودش را هم دارد، خصوصا که دانشجوهای الان خیلی زیاد تفاوت کرده اند با زمانی که خود ما دانشجو بوده ایم، نه زمان قاجار که همین ده پانزده سال پیش. این چند سال آنقدر سرعت تحولات زیاد شده که در همه چیز تاثیر خودش را نشان میدهد. نحوه برخورد و رفتار، نوع پوشش، نوع تفریحات، دغدغه ها، انتظارات و توقعات و نحوه مطالبه آنها، تعاریف و برداشتها از ادب و آداب اجتماعی و خیلی چیزهای دیگر با زمانهای مشابهی که ما داشته ایم، از زمین تا آسمان تفاوت کرده است. و سختی کار دقیقا از همین جاست، من و شاید هم نسلهای من جور دیگری بار آمده ایم، با تربیت و معیارهای دیگری، و حالا باید صبح تا شب با آدمهایی سروکار داشته باشیم که گاه حوصله مان را سرمیبرند و روی اعصابمان راه میروند. ولی خوب چاره چیست؟ چاره ای نیست جز آنکه شرایط و واقعیتها را درک کنیم و بپذیریم که در این بین چیزهایی عوض شده است، درست یا غلطش بماند، ولی در هرصورت خیلی چیزها حتی بصورت ریشه ای تفاوت کرده است که بسیاری از آنها ناشی بی سلیقگی ها و بی تجربگی ها در فرهنگ سازی است در طی سالیان طولانی، و ناشی از اینکه در مسائل اجتماعی و علوم انسانی با همه ظرافتهایی که دارند بدون تخصص و با بخشنامه میخواسته ایم عمل کنیم. در هرصورت الان و در وضع موجود ، برای من ِ نوعی راه حل چیزی نیست جز درک این نسل و مدارای با این نسل. /آ
Labels: دنیای بهتر
Monday, February 13, 2006
مومنانه زیستن
نفر دوم: در دانمارک و چند کشور دیگر کاریکاتورهایی مقدسات عده ای را به تمسخر میگیرند و در عوض با دعوت به مسابقه کاریکاتور درباره کشتار یهودیان ، مقابله به مثل میشود
و در ترکیه یک نفر مسلمان افراطی کشیشی را به قتل میرساند
و در اسرائیل یهودی کشی و مسلمان کشی از دو طرف کماکان ادامه دارد
و در عراق و پاکستان دعوای شیعه و سنی گاه چنان خونبار میشود که بیان آن امکان پذیر نیست
و در هند و در کشمیر نیز مسلمانان و هندوها با انواع و اقسام روشها حسابی از خجالت هم در می آیند
و هنوز مدت زمان زیادی از کشتارهای متقابل مسلمانان و صربها در بوسنی و هرزگوین و آن حوالی ، نمیگذرد
و در ترکیه قتل عام ارامنه در چند دهه پیش به ثبت رسیده است
و در ایرلند جنگ و خصومت بین کاتولیکها و پروتستانها سابقه ای تاریخی و طولانی دارد در آن حد که پس از درگذشت رهبر کاتولیکها در چندماه پیش، پروتستانها در خیابانها به پایکوبی پرداختند
و خطیب نماز جمعه ای، غیر مسلمانان را حیواناتی میداند که در زمین به چرا مشغولند
و میتوان بیشمار وقایعی از این دست را لیست کرد که گرچه میتوانند علتهای مختلفی همچون مسائل قومی و نژادی و سیاسی داشته باشند و لیکن عامل پررنگی به نام تعصبات مذهبی و دینی بیشتر به چشم می آید: هریک خود را مومنانی میپندارند که به درست ترین برداشت ممکن رسیده اند و دیگران کفاری هستند که باید آنها را گوشمالی داد به هر طریقه ممکن و با هر ابزار در دسترس: با زبان، با قلم ، با اسلحه
یادم می افتد به جملاتی که اخیرا در کتابی خوانده ام
ایمان این است که انسان مخاطب خداوند قرار گیرد. کسی که میشنود ایمان دارد. مومنانه زیستن شنونده زیستن است، نه انباشتن یک سلسله اصول عقاید خشک در ذهن. آن عقاید خشک را انباشتن و بدانها تعصب ورزیدن و هرکس را که آنها را ندارد نفی کردن و هر سخن تازه را نفی کردن، خدایی برای انسان میسازد که نفی کننده انسان است
و در ترکیه یک نفر مسلمان افراطی کشیشی را به قتل میرساند
و در اسرائیل یهودی کشی و مسلمان کشی از دو طرف کماکان ادامه دارد
و در عراق و پاکستان دعوای شیعه و سنی گاه چنان خونبار میشود که بیان آن امکان پذیر نیست
و در هند و در کشمیر نیز مسلمانان و هندوها با انواع و اقسام روشها حسابی از خجالت هم در می آیند
و هنوز مدت زمان زیادی از کشتارهای متقابل مسلمانان و صربها در بوسنی و هرزگوین و آن حوالی ، نمیگذرد
و در ترکیه قتل عام ارامنه در چند دهه پیش به ثبت رسیده است
و در ایرلند جنگ و خصومت بین کاتولیکها و پروتستانها سابقه ای تاریخی و طولانی دارد در آن حد که پس از درگذشت رهبر کاتولیکها در چندماه پیش، پروتستانها در خیابانها به پایکوبی پرداختند
و خطیب نماز جمعه ای، غیر مسلمانان را حیواناتی میداند که در زمین به چرا مشغولند
و میتوان بیشمار وقایعی از این دست را لیست کرد که گرچه میتوانند علتهای مختلفی همچون مسائل قومی و نژادی و سیاسی داشته باشند و لیکن عامل پررنگی به نام تعصبات مذهبی و دینی بیشتر به چشم می آید: هریک خود را مومنانی میپندارند که به درست ترین برداشت ممکن رسیده اند و دیگران کفاری هستند که باید آنها را گوشمالی داد به هر طریقه ممکن و با هر ابزار در دسترس: با زبان، با قلم ، با اسلحه
یادم می افتد به جملاتی که اخیرا در کتابی خوانده ام
ایمان این است که انسان مخاطب خداوند قرار گیرد. کسی که میشنود ایمان دارد. مومنانه زیستن شنونده زیستن است، نه انباشتن یک سلسله اصول عقاید خشک در ذهن. آن عقاید خشک را انباشتن و بدانها تعصب ورزیدن و هرکس را که آنها را ندارد نفی کردن و هر سخن تازه را نفی کردن، خدایی برای انسان میسازد که نفی کننده انسان است
Labels: دنیای بهتر
