Thursday, June 01, 2006

درک و مدارا

نفر دوم: این هفته بالاخره کلاسها تمام شد و فقط مانده امتحانات و پس لرزه های آن ! این هم از سیزدهمین ترمی که من تدریس کرده ام که چقدر هم زود گذشته است و البته چقدر هم تفاوت در خود من ایجاد شده است در این مدت. سروکله زدن با دانشجوها در عین حال که میتواند جالب باشد و محیط کاری متنوع و پویایی ایجاد کند و اگر خودت اهلش باشی و طالب، برایت تحرک بخش و انگیزه دهنده هم باشد و باعث شود که خودت را به روز نگهداری، گرفتاریهای خاص خودش را هم دارد، خصوصا که دانشجوهای الان خیلی زیاد تفاوت کرده اند با زمانی که خود ما دانشجو بوده ایم، نه زمان قاجار که همین ده پانزده سال پیش. این چند سال آنقدر سرعت تحولات زیاد شده که در همه چیز تاثیر خودش را نشان میدهد. نحوه برخورد و رفتار، نوع پوشش، نوع تفریحات، دغدغه ها، انتظارات و توقعات و نحوه مطالبه آنها، تعاریف و برداشتها از ادب و آداب اجتماعی و خیلی چیزهای دیگر با زمانهای مشابهی که ما داشته ایم، از زمین تا آسمان تفاوت کرده است. و سختی کار دقیقا از همین جاست، من و شاید هم نسلهای من جور دیگری بار آمده ایم، با تربیت و معیارهای دیگری، و حالا باید صبح تا شب با آدمهایی سروکار داشته باشیم که گاه حوصله مان را سرمیبرند و روی اعصابمان راه میروند. ولی خوب چاره چیست؟ چاره ای نیست جز آنکه شرایط و واقعیتها را درک کنیم و بپذیریم که در این بین چیزهایی عوض شده است، درست یا غلطش بماند، ولی در هرصورت خیلی چیزها حتی بصورت ریشه ای تفاوت کرده است که بسیاری از آنها ناشی بی سلیقگی ها و بی تجربگی ها در فرهنگ سازی است در طی سالیان طولانی، و ناشی از اینکه در مسائل اجتماعی و علوم انسانی با همه ظرافتهایی که دارند بدون تخصص و با بخشنامه میخواسته ایم عمل کنیم. در هرصورت الان و در وضع موجود ، برای من ِ نوعی راه حل چیزی نیست جز درک این نسل و مدارای با این نسل.

Labels:


|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?