Monday, June 21, 2010

مجوز

بالاخره مجوز کتابخانه ی گنجینه بهار درست شد

Labels:


Friday, February 12, 2010

کتابخانه

نفر دوم: الان پنج ماه است که کتابخانه ی گنجینه بهار تعطیل "شده" است. به پارسال این موقع فکر میکنم و نقشی که این کتابخانه برای بچه های این روستا داشت و شور و نشاطی که ایجاد کرده بود و کارهای بیشتری که میتوانست انجام دهد و فکر میکنم به اینکه دانایی توانایی می آورد، اینکه دانایی میتواند زندگی را بهتر کند،اینکه دانایی میتواند موتور یک حرکت رو به جلو باشد برای بهتر شدن، و مهمتر از همه اینکه دانایی شاید چشم انداز "تعریف شده" برای زندگی را تغییر دهد و اینها شاید خوب نباشد. آ

Labels:


Wednesday, September 16, 2009

گنجینه بهار از نگاه بچه ها



















این نامه ها را در طی ماههای گذشته بچه ها برای کتابخانه نوشته اند


Labels:


Tuesday, September 15, 2009

اطلاعیه

از امروز این اطلاعیه پشت در کتابخانه ی گنجینه بهار به چشم میخورد:

کتابخانه تا اطلاع ثانوی تعطیل است

Labels:


Friday, August 21, 2009

تغذیه برای کودکان و نوجوانان

نفر اول: با توجه به فرارسیدن ماه مبارک رمضان و اهمیت و نقش تغذیه برای کودکان و نوجوانان در این ایام، این هفته از یک کارشناس تغذیه (خانم بهنوش نفیسی) دعوت شد که برای بچه های کتابخانه ی گنجینه بهار صحبت کنند. صحبتهای امروز درباره ی تغذیه در این سنین و بخصوص در زمان روزه گرفتن بود که مورد استقبال بچه ها قرار گرفت و بچه ها سوالات خود را هم مطرح کردند.

Labels:


Thursday, August 20, 2009

مهمان های کتابخانه

دیروز، چهارشنبه، سه نفر از کارشناسان نهاد کتابخانه های عمومی از تهران برای بازدید از گنجینه بهار به محل کتابخانه آمدند. باعث خوشحالی و دلگرمی بیشتر است که اینطور با علاقه و دلسوزی پیگیر کار کتابخانه هستند. اگرچه از ابتدا ما این فعالیت را بدون پشتگرمی هیچ نهاد و ارگانی شروع کردیم و فقط امیدمان به خدا و کمکهای مردمی بوده و هست، ولی ابراز علاقه هایی این چنینی همراه با راهنمایی ها و پیشنهادات سازنده، قطعا میتواند باعث پیشرفت و ارتقای فعالیت شود.

Labels:


Friday, August 14, 2009

ما با هم دوستیم


نفر اول: روز پنجشنبه به اداره ی ارشاد فراخواندنمان. بعد از یکسال دوندگی بالاخره تصمیم گرفته اند به ما مجوز بدهند. این اداره جلوی همه ی مخالفان ایستادگی کرده و ضامن ما شده که کار خلافی نمیکنیم و حالا می خواهند کارمان را قانونی کنند. ظاهرا حرف و حدیثها زیاد بوده و مخالفان بسیار و عمل ما رفتاری بسیار مشکوک در نظر آنها! چه انگیزه ای باعث میشود که خانواده ای هر هفته جمعه ها هشتاد کیلومتر راه طی کند، درست سر ساعت در کتابخانه برنامه اجرا کند و بلافاصله راه رفته را بازگردد؟ این فعالیت چون نفع مادی ندارد حتما تبلیغاتی است! عشق و علاقه و کمک به پیشرفت فرهنگ یک جامعه ی کوچک در هیچ دائرة المعارف و فرهنگ لغتی تعریف نشده است!
امروز خودم قصه گفتم. یک داستان معمولی از دعوای خواهر و برادری بر سر یک اسباب بازی و بچه ها همه ی احساساتی را که ممکن است در این حالت برایشان پیش بیاید روی آدمکهای کاغذیشان تصویر کردند، بعد فکر کردند و احساسشان را بعد از فروکش کردن عصبانیت نقاشی کردند. ماحصل کار هر بچه چهار آدمک بود با چهارحالت بعد آدمکها را دستشان را به هم دادیم و راجع به این احساسهای مختلف با هم صحبت کردیم. وقتی زمینه خوب چیده شد بچه ها حرفهای من را راجع به انگیزه ی ما برای احداث کتابخانه، عشقی که هر جمعه ما را به اینجا میکشاند، دوستی هایی که میتواند علیرغم اختلافات پدرانمان پایدار و عمیق باشد و آینده ای که میتواند از تلاشهای همه ی ما با هم بهتر و درخشانتر رقم بخورد، خیلی خوب و اساسی باور کردند.

Labels: ,


Tuesday, August 04, 2009

متلها، مشاوره، جهان نخستین

نفر اول:
جمعه دوم مردادماه: در آخرین ساعات پنجشنبه مهمانمان مشکلی پیدا کرد و خودم مجبور شدم برنامه ای تدارک ببینم. از متل ها و مثل ها حرف زدیم و قصه های مرتبط با آنها، دو قصه در رابطه با دو متل معرف "درخت هرچه بارش بیشتر سرش به زیرتر" و "آشپز که دوتا شد آش یا شور میشه یا بی نمک". تجربه تازه ای بود و البته بسیار جذاب.

جمعه نهم مردادماه: جلسه مشاوره ی مادران با پیگیری سرکارخانم دارویی برگزار شد. مادران راحت تر شده اند و تازه درک کرده اند که مشکلات و حقوقشان چیست. واقعا که وجود تعداد قابل توجهی از زنان در روستا که از بی برنامگی، بیکاری، بی حوصلگی و بی انگیزگی در زندگی روزمرشان مینالند، معضل بزرگ و قابل توجهی است!
نتیجه ی نهایی: باید بجنبند و کاری کنند. آینده خودشان و بچه ها در خطر است. عادت به بی برنامگی و باری به هرجهت بودن، آینده ی بچه ها را تباه میکند.

جمعه شانزدهم مردادماه: اولین تجربه ی استفاده از دو دختر بسیار جوان و امروزی به نامهای مینا و نغمه در اجرای برنامه برای بچه ها. آنها از تاریخ پیدایش جهان و انسانهای نخستین و تکامل آنها برای بچه ها گفتند. مبحث تازه ای بود و البته به همت این دو جوان به زبان ساده ای گفته شد. بعد از بچه ها خواسته شد با استفاده از رنگ و دستهایشان (بدون استفاده از قلم مو) تصویر بسازند. اولش بچه ها گیج بودند و از فروبردن دستهایشان در رنگ واهمه داشتند اما نتیجه کار سرذوقشان آورد. جهان نخستین با تخیلات آنها ساخته شد.

Labels:


Saturday, July 11, 2009

دو هفته ی گذشته در کتابخانه




نفر اول:
جمعه دوازدهم تیرماه: امروز زال و سیمرغ به همت نینا خانم مهمان کتابخانه ی ما شدند و این تجربه ای خاص و بی نظیر بود. مدتی بود توی فکر شاهنامه بودم اما از طرفی هم دوست داشتم که اولین تجربه ی بچه ها از این داستانها که عمدتا حماسی و جنگی هم هستند تجربه ای شاد و ماندگار باشد و خلاصه خاله نینا با انتخاب درست و با شرکت دادن خود بچه ها در روند داستان بصورت نمایشی توانست این موقعیت را فراهم کند. در خاتمه هم سفره ای پهن کردیم بچه ها دورش نشستند و با گل سفال شخصیتهای داستان را با تکیه بر برداشتشان از داستان خلق کردند.

جمعه نوزدهم تیرماه: با اینکه مدتی بود با پسرها به خاطر شیطنتها و کم لطفی هایشان قهر بودیم و برنامه ای برایشان نداشتیم اما با پادرمیانی نسرین خانم که تاکید خاصی روی این موضوع داشتند که پسرها را هم باید درگیر کارها کرد، فراخواندیمشان. گرد میزی نشستند و نسرین خانم با بیانی جذاب و ساده برای بچه ها از دو پسر نوجوان گفتند که در زمانی دور (حدود چهل سال پیش) قسمتی از کودکیشان را در این روستا گذرانده اند و هرکدام با تکیه بر علاقه شان یکی در زمینه ادبیات و یکی در زمینه نقاشی از میان مردم خاطرات پراکنده شان را جمع آوری و ماندگار کرده اند. شاید این ابتکار جالب جرقه هایی را در ذهن پسران بازیگوش و هیجان طلب ِ کتابخانه ایجاد کند که هرکس در هر سن و موقعیتی میتواند قدمی در راه حفظ فرهنگ جامعه اش بردارد.


Labels:


Wednesday, July 01, 2009

گنجینه بهار در سه هفته ی گذشته

نفر اول: در سه هفته ی گذشته این فعالیتها در کتابخانه انجام شد:

جمعه بیست و دوم خرداد: جشن روز مادر در پیش است. ابتدا بچه ها از بین کتابهایی که از کتابخانه گرفته بودند راجع به زندگی حضرت فاطمه داستانهایی را نقل کردند. بعد خودم داستانهایی علمی از نقش کلیدی مادر حیوانات مختلف در رشد و پرورش بچه هایشان تعریف کردم که برای بچه ها هیجان انگیز بود.که دغدغه های یک مادر برای بچه اش حتی در مورد حیوانات هم صدق میکند. در آخر هم بچه ها برای مادرانشان که قرار است هفته ی آینده در جلسه ی مشاوره مادران شرکت کنند نقاشی کشیدند و نامه هایی نوشتند که بصورت نمایشگاهی کوچک در کتابخانه برپا گردید.

جمعه بیست و نهم خرداد: جلسه ی مشاوره مادران بصورت فردی و گروهی که با استقبال بسیار چشمگیری مواجه شد.

جمعه پنجم تیرماه: به پانزده نفر از بچه های بسیار فعال و مرتب کتابخانه به عنوان جایزه و تقدیر این امکان داده شد که با رنگهای مخصوص پارجه روی لباس و وسایل شخصی خود را تزیین و نقاشی کنند.

Labels:


Friday, May 29, 2009

تفاوتهای ما

نفر اول: امروز دو داستان با سبک کاملا متفاوتی (از نظر موضوع) برای بچه ها گفته شد. یکی از آنها به نام خانواده ای برای نرمولی موضوع بچه دار نشدن یک زوج خرگوش و به فرزندی قبول کردن نرمولی و دیگری داستان برادر کوچکم مثل دیگران نیست با موضوع خرگوش کوچولویی به اسم لی لی و کشمکشهایش با یک برادر عقب افتاده از نظر فکری و حرکتی است. پس از این داستانها بچه ها به این باور رسیدند که تفاوتهای ما در زندگیمان دلیل بر بهتر یا بدتر بودن ما نیست. سپس آنها نامه های خصوصی برای من نوشتند که در آن مشکل بزرگ زندگیشان را مطرح کردند. نتیجه ی این تجربه بسیار شگفت انگیز بود.

Labels:


Friday, May 15, 2009

سرنوشت کتابها

نفر اول: دوستان مهربان و عزیز، دستان پرمهرتان را صمیمانه می فشاریم و از داشتن دوستان باصفایی مثل شما به خود می بالیم . همه شما دوستانی که تنها با یک فراخوان با اقدامی فرهنگ دوستانه برای ما و بچه های کتابخوان ما در گنجینه بهار کتاب فرستادید . شاید بیشتر از دوهزار جلد کتاب در این مدت از طرف شما به دست ما رسیده است . این حجم عظیم کتاب ما را حسابی شگفت زده کرد . در حال حاضرما می توانیم به جرات ادعا کنیم که گنجینه ای بسیار پربار و محتوا فراهم شده است که شاید در زمینه کار کودک بی نظیر باشد .اما برای کتابهایی که از کانالهای مختلف و از جمله توسط آقای الف به دست ما رسیده چند اتفاق مختلف افتاده است:

یک-تعداد قابل توجهی از کتابها به دلیل کیفیت بسیار بسیار بالا حتی مارا هم به عنوان مسئولان کتابخانه آنچنان شگفت زده کرد که زمانهای طولانی را با آنها صرف کرده و مطالعه آنها ساعات خوشی را برای ما و برای بچه های ما در کتابخانه به ارمغان آورد .دست مریزاد واقعا که گل کاشتید خیلی از افراد از بهترین های کتاب کودک خریداری کرده و ارسال کرده بودند که قطعا تا سالیان سال یاد و نامشان در بین بچه های قدرشناس ما به یادگار خواهد ماند و نقش موثری در پیشرفت آنها خواهد داشت .

دو-برخلاف دسته اول تعدادی از کتابها کاملا غیرقابل استفاده بودند یعنی درست چیزهای دورریختنی ای که در خانه تکانی ها بیرون ریخته می شوند، حدود یک کارتن کتاب به هم چسبیده و کپک زده بودند و یا بسیار پاره و کثیف که در موردشان حتی از دست صحاف ما هم کاری ساخته نبود این منظره دل هربیننده ای را به درد می آورد. مابرای جمع آوری کتابهای خوب تا این لحظه زحمت زیادی کشیده ایم ما همه کتابها را جلد می کنیم و به کتابخانه می بریم و تصمیم داریم خاطره کتابخانه های نمور و بدبو با کتابهای کهنه را ازذهنها پاک کنیم بنابراین با کسب اجازه از حضور این دسته از دوستان خودمان این زحمت را متقبل شده و همه این کتابها را یکجا به اولین کیوسک بازیافت سپردیم .

سه- بازهم تعداد چشمگیری از کتابها کتابهای رمانی کوچه بازاری بود کتابهایی با محتوایی بسیار کم . اما از آنجا که دوستان زحمت کشیده و آنها را به ما اهدا کرده بودند ما تصمیم گرفتیم که آنها را به امور کتابخانه های استان بسپاریم به هرحال آنها با کتابخانه های متنوع تری در ارتباط هستند و خوانندگان متنوع تری دارند اما آنها گفتند که نویسندگان آنها جزو نویسندگان ممنوع برای کتابخانه های عمومی هستند. نهایتا یک فروشگاه خریدار کتابهای دست دوم پیدا کردیم و با کسب اجازه از محضر شما آن کتابها را به این فروشگاه فروخته و مبلغ آن را صرف خرید کتابهای مناسب برای گنجینه بهار کردیم ما امانتدار شما بودیم و حتی یک ریال آن را صرف هیچ امری از امور کتابخانه بجز کتاب نکردیم . یادمان باشد که ما بنا را براین گذاشته ایم که بچه هایی که قرار است تازه به مطالعه علاقمند شوند ذائقه شان را باید به کتابهای خوب عادت دهیم تا در بزرگسالی به هرخوراک فرهنگی راضی و قانع نشوند.

چهار- تعدادی از کتابها با وجود اینکه بسیار نو بودند ولی تکراری درآمده بودند گاهی از یک عنوان کتاب چندین جلد بود باز هم با احترام به همه دوستان از این کتابهای خوب به عنوان جایزه در مناسبتهای مختلف به بچه های کتابخانه اهدا خواهد شد .

پنج-بعضی از کتاب های فوق العاده عالی ولی در سطحی بسیار فراتر از گروه سنی کودک و نوجوان نیز مراحل آماده سازی کتاب برای کتابخانه را پشت سرگذاشته اند و منتظر خواهند ماند که به مرور و با گسترش سطح مطالعه کودکان و فضای کتابخانه به آنجا ارسال شوند .

شش- تعدادی از کتابهای بزرگسال مناسب هم احتمالا به زودی به کتابخانه ی یک موسسه غیردولتی فعال در زمینه سالمندان اهدا خواهد شد تا در آنجا مورد استفاده گروه دیگری از علاقمندان کتاب قرار گیرد.

باز هم از همه دوستان عزیز صمیمانه سپاسگزاری نموده و آرزومند موفقیت همگی شما بوده و روزهای خوشی را برای شما آرزومندیم ما از داشتن دوستان گرانقدری چون شما به خود می بالیم و منتظرنظرات و پیشنهادات شما هستیم .

Labels:


Friday, May 08, 2009

خبرهایی از گنجینه بهار

یک- امروز سومین جلسه مشاوره مادران برگزار شد. هشت نفر از خانمهای روستا امروز مشاوره گرفتند.
---------------------------------------------------
دو- در اسفندماه گذشته همایشی تحت عنوان خلاقیت و نوآوری در کتابخانه های روستایی برگزار شد که ما هم با یک مقاله (و به توصیه یکی از دوستان که خدا خیرش بدهد) در رابطه با معرفی فعالیتهای کتابخانه گنجینه بهار در آن شرکت کردیم. البته نه معرفی خودمان که معرفی جریانی بود که بسیاری از دوستان از نقاط مختلف ایران و خارج از ایران در آن مشارکت داشته اند. با امید به اینکه انگیزه ای باشد برای دیگران، که هنوز میتوان کارهایی انجام داد.دوستان اداره کل امور پژوهشی نهاد کتابخانه های عمومی کشور هم زحمت کشیدند و از این مقاله پوستری تهیه کردند که در این همایش ارائه شده است.

-----------------------------------------------
سه- بالاخره استارت ساخت زمین پشت کتابخانه زده شد و با همت و کمک برخی دوستان فعلا برای یک سالن با مساحت حدود هشتاد متر سقف و دیوار زده ایم با این امید که بقیه ی هزینه هایش هم انشاالله جور شود و با تکمیل این ساختمان گشایشی در فضای فیزیکی کتابخانه حاصل شود، چرا که با استقبال فعلی دیگر فضای موجود جوابگو نیست



Labels:


Friday, May 01, 2009

چای صحرایی


نفر اول: امروز خانم سیما طاهرکرد از نویسندگان رادیو اصفهان و از نویسندگان عرصه ی کودک مهمان کتابخانه گنجینه بهار بودند و برای بچه ها قصه گفتند، قصه ی چای صحرایی که از نوشته های خودشان است و توسط شرکت انتشارات علمی و فرهنگی چاپ شده و مورد استقبال هم قرار گرفته است

Labels:


Friday, April 17, 2009

داستان بهلول

امروز یکی از دوستان داستان بهلول و مرد ایلچی را برای بچه های کتابخانه خواند.که اولین تجربه روخوانی قصه برای بچه ها بود. تا قبل از این داستانها تعریف میشدند و نه روخوانی. البته قبل از آن هم مقداری درباره ی ساختار داستان صحبت کرد و بچه ها خودشان هم یک داستان ساختند.

Labels:


Monday, March 16, 2009

شش ماه گذشته

نفر اول: اواخر مهرماه بود که کتابخانه ی گنجینه بهار کارش را شروع کرد. در آن زمان شرایط خیلی مبهم بود. نمیدانستیم استقبال در چه حدی خواهد بود و حالا بعد از شش ماه که از روز افتتاحیه گذشته خوشحالیم که به همه ی دوستان که همفکر بودند و همراه بگوییم که همه چیز عالیست و خیلی بهتر از آنچه که فکرش را میکردیم. در این مدت در روزهای جمعه هفده برنامه برای گروههای مختلفی از اهالی روستا برگزارشده، البته با کمک دوستانی که عاشق این کار بوده اند و حاضر شده اند که وقتشان را برای چنین کاری صرف کنند:
امیدواریم در سال آینده هم این کار با ایده های جدید ادامه پیدا کند، با همراهی و همفکری و کمکهای دوستانی که تا بحال در کنارمان بوده اند، گرچه که در ظاهر صدها و هزاران کیلومتر دورتر از ما زندگی میکنند.


Labels: ,


Saturday, March 14, 2009

آخرین برنامه ی امسال


دیروز جمعه بیست و سوم اسفندماه آخرین برنامه ی سال هشتاد و هفت کتابخانه گنجینه بهار برگزار شد. خاله شهره قصه عمونوروز را گفت. بچه ها از آرزوهایشان برای سال آینده گفتند و همچنین از بهترین اتفاقها در سال گذشته. در آخر هم برای کسی که خیلی دوستش داشتند کارت پستال درست کردند.

Labels:


Friday, February 27, 2009

جلسه مشاوره

امروز جلسه مشاوره خصوصی برای مادران روستا برگزار شد. کسانی که در طول دو هفته ی گذشته تقاضا کرده بودند حدود چهل و پنج دقیقه بطور خصوصی با خانم مشاور صحبت میکردند و مشکلاتشان را مطرح میکردند. ظاهرا برنامه خوبی بود. در درازمدت باید نتیجه اش را دید.

Labels:


Friday, February 20, 2009

مثلها و متلها

امروز آقای غلامحسین یکی از نویسندگان جوان شهرمان برای پسرها برنامه داشتند. از تاریخچه ی قصه و داستان گفتند و بعدهم مثلها و متلها و چند حکایتی نیز از امثال الحکم مرحوم دهخدا را خواندند. در کل استقبال بچه ها خوب بود گرچه که هنوز پسرها خیلی خودشان را وارد گود نمیکنند.

Labels:


Friday, February 13, 2009

به امید خدا

یک – امروز هم خاله بنفشه قصه گفت، داستان زندگی حضرت ابراهیم را .

دو- تا آخر سال انشاالله سه جلسه ی دیگر خواهیم داشت: یکی برای پسرها، یکی برای مادران و یکی هم برای دخترها.

سه- به امید خدا قصد داریم فضای کتابخانه را گسترش بدهیم و زمین پشت آنرا بسازیم، امروز قدمهای اول برداشته شده، خرجش زیاد است ولی به هرحال از یک جایی باید شروع کرد .

Labels:


This page is powered by Blogger. Isn't yours?