Saturday, July 11, 2009
دو هفته ی گذشته در کتابخانه


نفر اول: /آ
جمعه دوازدهم تیرماه: امروز زال و سیمرغ به همت نینا خانم مهمان کتابخانه ی ما شدند و این تجربه ای خاص و بی نظیر بود. مدتی بود توی فکر شاهنامه بودم اما از طرفی هم دوست داشتم که اولین تجربه ی بچه ها از این داستانها که عمدتا حماسی و جنگی هم هستند تجربه ای شاد و ماندگار باشد و خلاصه خاله نینا با انتخاب درست و با شرکت دادن خود بچه ها در روند داستان بصورت نمایشی توانست این موقعیت را فراهم کند. در خاتمه هم سفره ای پهن کردیم بچه ها دورش نشستند و با گل سفال شخصیتهای داستان را با تکیه بر برداشتشان از داستان خلق کردند. /آ
جمعه نوزدهم تیرماه: با اینکه مدتی بود با پسرها به خاطر شیطنتها و کم لطفی هایشان قهر بودیم و برنامه ای برایشان نداشتیم اما با پادرمیانی نسرین خانم که تاکید خاصی روی این موضوع داشتند که پسرها را هم باید درگیر کارها کرد، فراخواندیمشان. گرد میزی نشستند و نسرین خانم با بیانی جذاب و ساده برای بچه ها از دو پسر نوجوان گفتند که در زمانی دور (حدود چهل سال پیش) قسمتی از کودکیشان را در این روستا گذرانده اند و هرکدام با تکیه بر علاقه شان یکی در زمینه ادبیات و یکی در زمینه نقاشی از میان مردم خاطرات پراکنده شان را جمع آوری و ماندگار کرده اند. شاید این ابتکار جالب جرقه هایی را در ذهن پسران بازیگوش و هیجان طلب ِ کتابخانه ایجاد کند که هرکس در هر سن و موقعیتی میتواند قدمی در راه حفظ فرهنگ جامعه اش بردارد. /آ
جمعه دوازدهم تیرماه: امروز زال و سیمرغ به همت نینا خانم مهمان کتابخانه ی ما شدند و این تجربه ای خاص و بی نظیر بود. مدتی بود توی فکر شاهنامه بودم اما از طرفی هم دوست داشتم که اولین تجربه ی بچه ها از این داستانها که عمدتا حماسی و جنگی هم هستند تجربه ای شاد و ماندگار باشد و خلاصه خاله نینا با انتخاب درست و با شرکت دادن خود بچه ها در روند داستان بصورت نمایشی توانست این موقعیت را فراهم کند. در خاتمه هم سفره ای پهن کردیم بچه ها دورش نشستند و با گل سفال شخصیتهای داستان را با تکیه بر برداشتشان از داستان خلق کردند. /آ
جمعه نوزدهم تیرماه: با اینکه مدتی بود با پسرها به خاطر شیطنتها و کم لطفی هایشان قهر بودیم و برنامه ای برایشان نداشتیم اما با پادرمیانی نسرین خانم که تاکید خاصی روی این موضوع داشتند که پسرها را هم باید درگیر کارها کرد، فراخواندیمشان. گرد میزی نشستند و نسرین خانم با بیانی جذاب و ساده برای بچه ها از دو پسر نوجوان گفتند که در زمانی دور (حدود چهل سال پیش) قسمتی از کودکیشان را در این روستا گذرانده اند و هرکدام با تکیه بر علاقه شان یکی در زمینه ادبیات و یکی در زمینه نقاشی از میان مردم خاطرات پراکنده شان را جمع آوری و ماندگار کرده اند. شاید این ابتکار جالب جرقه هایی را در ذهن پسران بازیگوش و هیجان طلب ِ کتابخانه ایجاد کند که هرکس در هر سن و موقعیتی میتواند قدمی در راه حفظ فرهنگ جامعه اش بردارد. /آ
Labels: گنجینه بهار

