Friday, August 14, 2009
ما با هم دوستیم

نفر اول: روز پنجشنبه به اداره ی ارشاد فراخواندنمان. بعد از یکسال دوندگی بالاخره تصمیم گرفته اند به ما مجوز بدهند. این اداره جلوی همه ی مخالفان ایستادگی کرده و ضامن ما شده که کار خلافی نمیکنیم و حالا می خواهند کارمان را قانونی کنند. ظاهرا حرف و حدیثها زیاد بوده و مخالفان بسیار و عمل ما رفتاری بسیار مشکوک در نظر آنها! چه انگیزه ای باعث میشود که خانواده ای هر هفته جمعه ها هشتاد کیلومتر راه طی کند، درست سر ساعت در کتابخانه برنامه اجرا کند و بلافاصله راه رفته را بازگردد؟ این فعالیت چون نفع مادی ندارد حتما تبلیغاتی است! عشق و علاقه و کمک به پیشرفت فرهنگ یک جامعه ی کوچک در هیچ دائرة المعارف و فرهنگ لغتی تعریف نشده است! /آ
امروز خودم قصه گفتم. یک داستان معمولی از دعوای خواهر و برادری بر سر یک اسباب بازی و بچه ها همه ی احساساتی را که ممکن است در این حالت برایشان پیش بیاید روی آدمکهای کاغذیشان تصویر کردند، بعد فکر کردند و احساسشان را بعد از فروکش کردن عصبانیت نقاشی کردند. ماحصل کار هر بچه چهار آدمک بود با چهارحالت بعد آدمکها را دستشان را به هم دادیم و راجع به این احساسهای مختلف با هم صحبت کردیم. وقتی زمینه خوب چیده شد بچه ها حرفهای من را راجع به انگیزه ی ما برای احداث کتابخانه، عشقی که هر جمعه ما را به اینجا میکشاند، دوستی هایی که میتواند علیرغم اختلافات پدرانمان پایدار و عمیق باشد و آینده ای که میتواند از تلاشهای همه ی ما با هم بهتر و درخشانتر رقم بخورد، خیلی خوب و اساسی باور کردند. /آ
امروز خودم قصه گفتم. یک داستان معمولی از دعوای خواهر و برادری بر سر یک اسباب بازی و بچه ها همه ی احساساتی را که ممکن است در این حالت برایشان پیش بیاید روی آدمکهای کاغذیشان تصویر کردند، بعد فکر کردند و احساسشان را بعد از فروکش کردن عصبانیت نقاشی کردند. ماحصل کار هر بچه چهار آدمک بود با چهارحالت بعد آدمکها را دستشان را به هم دادیم و راجع به این احساسهای مختلف با هم صحبت کردیم. وقتی زمینه خوب چیده شد بچه ها حرفهای من را راجع به انگیزه ی ما برای احداث کتابخانه، عشقی که هر جمعه ما را به اینجا میکشاند، دوستی هایی که میتواند علیرغم اختلافات پدرانمان پایدار و عمیق باشد و آینده ای که میتواند از تلاشهای همه ی ما با هم بهتر و درخشانتر رقم بخورد، خیلی خوب و اساسی باور کردند. /آ
Labels: دنیای بهتر, گنجینه بهار
