Friday, November 07, 2008

قصه ی پیرزن و شلغم


بهار: عمه بهین در کتابخانه گنجینه بهار قصه میخواندند. اونوقت قصه شون راجع به خانم پیرزنه بود که میخواست شلغم بکنه اما نشد اونوقت از گاوش کمک خواست. کشیدن و یک و دو و سه اما نشد. اونوقت از گله اش کمک خواست . کشیدن و یک و دو و سه اما نشد. اونوقت بچه های قصه ی ما نشد. اونوقت از موشه کمک خواستن. کشیدن و یک و دو و سه اما نشد. بعدش از آقا گربه کمک خواستن. کشیدن و یک و دو و سه اما نشد. هیچ اتفاقی نیفتاد. اونوقت مرغه و خروسه و جوجه اومدند برای کمک به اونا. کشیدن و یک و دو و سه شد. اونوقت با اون یه کاسه آش خوشمزه خوردند.
اولن اینکه خیلی بچه اومده بود. همه دور هم بودن. شلوغ شده بود از روزای دیگه. این هفته دیگه به هممون خیلی خوش گذشت. بعد از جلسه قصه خوانی رفتیم کتاب برداشتیم. و نقاشی کشیدیم. همه بچه ها نقاشی میکشیدن . خداحافظ به امید دیدار. امیدوارم که این مطلب سالم بمونه و امیدوارم که خوش و سلامت باشین.

Labels: ,


|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?