Friday, September 25, 2009
معجزه ی نوشتن
نفر دوم: معلم آلمانی ما تقریبا هر یکی دو جلسه ای از ما میخواهد که انشایی بنویسیم و طبیعتا دم دست ترین موضوع میتواند بخشهایی از زندگی باشد، مثلا یک روز از زندگی و یا شرح مختصری از زندگی از ابتدای تولد تا حالا و امثال اینها. و آن وقت است که برای نوشتن یک جمله ی نسبتا ساده مجبوری مدتی با آن کلنجار بروی، بالا و پایینش کنی، کلمات مناسب پیدا کنی، بنویسی، خط بزنی، بنویسی، خط بزنی تا سرانجام به یک نقطه ی قابل قبول برسی. آنقدر با این جملات به ظاهر سروساده سرو کله میزنی که انگاری با آنها زندگی میکنی و حتی ممکن است در خواب هم ناخودآگاه به آنها فکر میکنی. و در این بین است که معجزه ی نوشتن اتفاق می افتد: مرور و تعمق بر آنچه که داری و نداشتی و بدست آوردی، و آرزوهایی برای آینده، و فراز و نشیبهای زندگی، و پربار بودن یا کم بار بودن روزهای زندگیت، و تکرار دوباره و دوباره دوست داشتن و عاشق بودن، و شکر برای داشته و نداشته. /آ
Labels: زیباییهای زندگی
