Friday, December 12, 2008
این دوماه
نفر اول: از زمان افتتاح کتابخانه نزديک به دوماه مي گذرد حالا ما صد و چهارده نفر عضو داريم (اعضای کودک و نوجوان ) ولی اينها همه اعضاي ما نيستند ، بچه ها براي مادرانشان و برای خواهر و برادر خيلی کوچکترشان هم کتاب می برند پس ما با جمعيت بسيار وسيعتری روبرو هستيم . بچه های کتابخانه ما قدر کار را مي دانند آنها مثل بچه هاي شهر اشباع شده نيستند هرآنچه برايشان مي بري را با شور و اشتياق مي پذيرند و قدر مي دانند آنچنان که آدم سرذوق مي آيد، همه چيز از کتاب، اسباب بازی، وسايل نقاشی و کتاب های کمک درسی در طبق اخلاصی تقديمشان است و آنها با نهايت مهربانی و صداقت در حفظ آنها مي کوشند . /آ
دراين دوماه در تمام جمعه ها جلسات قصه خوانی و قصه گويی برگزار شده است و هربار با يک قصه گوی جديد، هرهفته کتابدار 20نفر را ثبت نام می کند و باز هم روز جمعه 40نفر در يک اطاق 12متري منتظر نشسته اند و تعدادي هم به بهانه پس آوردن کتاب پشت در ايستاده اند که در اولين فرصت خودشان را در لابلای بقيه جا می دهند . /آ
ما ابتدا گمان می کرديم که به چه بهانه هايی بايد بچه ها را به کتابخانه بکشانيم، با چه ترفندها و با چه انگيزه هايی؟ ولي بچه ها بدون بهانه آمدند ، به ما اعتماد کردند، به همه کسانی که دلشان براي فکر ما تپيد، برای آنهايي که جلو آمدند و کتابی يا کتابهايی را دست چين شده به کتابخانه اهدا کردند. آنها حالا لذت خواندن و شنيدن قصه هاي خوب را چشيده اند آنها راه را يافته اند به همين دليل هم هست که موقع تعطيل شدن به زور از کتابخانه می روند و براي آمدنشان چيزی يا کسی مانعشان نيست . /آ
کتابخانه ما با همه مخالفت ها دريک فضای بيست و چهارمتری متری با حدود هزار و صد جلد کتاب دست چين شده روز به روز پررونق تر و اميدوارتر به کار خود ادامه می دهد. کوچکترين عضو ما سه سال سن دارد که همه جمعه ها در صف اول خودش را جاداده و در گروه پسرها از مقطع دبستان دو پسربچه کلاس اولی داريم که به ظن من در آينده ای نه چندان دور نابغه ها و نام آوران کشور ما خواهند بود شما هم اگر جای من بوديد و هرهفته برق چشمان اين دو پسربچه را می ديديد و طرف مشورتشان براي انتخاب کتاب قرار می گرفتيد حتما با من هم نظر می شديد . گاهي فکر می کنم کتابخانه به خاطر اين دو بچه هم که شده بايد پويا و پربار باقی بماند و همراه آنها، با آنها و برای آنها رشد کند و ببالد ./آ
دراين دوماه در تمام جمعه ها جلسات قصه خوانی و قصه گويی برگزار شده است و هربار با يک قصه گوی جديد، هرهفته کتابدار 20نفر را ثبت نام می کند و باز هم روز جمعه 40نفر در يک اطاق 12متري منتظر نشسته اند و تعدادي هم به بهانه پس آوردن کتاب پشت در ايستاده اند که در اولين فرصت خودشان را در لابلای بقيه جا می دهند . /آ
ما ابتدا گمان می کرديم که به چه بهانه هايی بايد بچه ها را به کتابخانه بکشانيم، با چه ترفندها و با چه انگيزه هايی؟ ولي بچه ها بدون بهانه آمدند ، به ما اعتماد کردند، به همه کسانی که دلشان براي فکر ما تپيد، برای آنهايي که جلو آمدند و کتابی يا کتابهايی را دست چين شده به کتابخانه اهدا کردند. آنها حالا لذت خواندن و شنيدن قصه هاي خوب را چشيده اند آنها راه را يافته اند به همين دليل هم هست که موقع تعطيل شدن به زور از کتابخانه می روند و براي آمدنشان چيزی يا کسی مانعشان نيست . /آ
کتابخانه ما با همه مخالفت ها دريک فضای بيست و چهارمتری متری با حدود هزار و صد جلد کتاب دست چين شده روز به روز پررونق تر و اميدوارتر به کار خود ادامه می دهد. کوچکترين عضو ما سه سال سن دارد که همه جمعه ها در صف اول خودش را جاداده و در گروه پسرها از مقطع دبستان دو پسربچه کلاس اولی داريم که به ظن من در آينده ای نه چندان دور نابغه ها و نام آوران کشور ما خواهند بود شما هم اگر جای من بوديد و هرهفته برق چشمان اين دو پسربچه را می ديديد و طرف مشورتشان براي انتخاب کتاب قرار می گرفتيد حتما با من هم نظر می شديد . گاهي فکر می کنم کتابخانه به خاطر اين دو بچه هم که شده بايد پويا و پربار باقی بماند و همراه آنها، با آنها و برای آنها رشد کند و ببالد ./آ
Labels: گنجینه بهار
