Friday, November 28, 2008
کتابخانه ی پر رونق
نفر اول: کتابخانه رونق گرفته، همانطور که دلم میخواست و آرزویش را داشتم ولی باور نمیکردم! بچه ها بدون توجه به ساعت کار کتابخانه، چندین بار در هفته می آیند و در را بسته میبینند، آهی میکشند و میروند. دلشان میخواهد کتابخانه همیشگی باشد که هروقت دلشان هوایی شد سری بزنند. انگار این فضای بیست و چهارمتری باغ دلگشایی است . بچه ها همگی هم مدرسه ای هستند پس آنچه که صبح زود روز جمعه در سرمای پاییز به کتابخانه میکشاندشان احتمالا وقت گذرانی یا دیدن دوستانشان نیست. دقیقا نمیدانم چیست ولی همان چیزی است که من و همسرم و دخترم را هم هر صبح جمعه که تنها روز استراحت و تعطیلی هفته مان است، زودتر از روزهای دیگر از خواب بیدار میکند و راهی طولانی میکشاندمان تا روستای پوده، تا کتابخانه. /آ
چند روز پیش پسر کوچولویی به اسم مانی با کمک بابا و مامان و پدر بزرگ و مادربزرگش کلی اسباب بازی برایمان آورد که به روستا ببریم. بهار ِ ما هم تا پاسی از شب رفته به بازی با آنها مشغول شد که بی اغراق شاید سالی میشد که من بازی کردن او را به اینگونه با اسباب بازی ندیده بودم و بعد هم روز جمعه بردیم به پوده و بچه های آنجا هم هیجان زده شده و خیلی دوست داشتند. /آ
دو تغییر تازه در این دو هفته در کتابخانه ایجاد شد: /آ
اول – جلسه قصه خوانی هفته پیش به پسرها اختصاص داده شد با یک قصه گوی مرد، بالاخره باید به گونه ای پسرها را میکشاندیم به کتابخانه و اعتمادشان را جلب میکردیم. پسرهای این روستا نمونه تمام عیار یک جامعه مردسالار هستند: مردانی پرادعا و در عین حال کم محتوا، همه کار را میگفتند که ما خیلی خوب بلدیم اما در عمل انگشت به دهان بودند که چه کنیم؟ در حالیکه دخترها راحت تر کار میکردند. البته تجربه بدی نبود و برای بهره گیری نیاز به تداوم دارد. /آ
دوم- برای روزهای مخصوص استفاده پسرها از کتابخانه در طول هفته، پسر جوانی را به عنوان مسئول کتابخانه انتخاب کردیم. تا به حال خانمی مسئول هر دو گروه بود. امیدواریم که این پسر جوان ِ درس خوانده که از اهالی خود روستاست شاید بهتر بتواند پسرها را بکشاند به کتابخانه. /آ
در این مدت این نکته هم چشمگیر بوده: اعضای دختر بیشتر از دوره دبستان هستندو اعضای پسر بیشتر از راهنمایی. شاید دلیلش پر و بال پیدا کردن پسرها در دوره راهنمایی و خانه نشین شدن و محدود شدن دخترها در این دوره در این جامعه ی روستایی باشد. اگر بتوانیم تغییر الگویی ایجاد کنیم کار مهمی کرده ایم. اما این کار نه با شعار که باید با تهیه ی کتابهای مناسب و جذاب برای هر گروه سنی باشد. /آ
قفسه ی برای مادران هم هر هفته پربارتر میشود و خوب است که خودشان هم نیازهایشان را میگویند و ما در هفته چند جلد کتاب با همان عنوانی که میخواسته اند تهیه میکنیم و میبریم. /آ
فقط ای کاش کتابخانه ی ما کِش می آمد! که انصافا با این استقبال جایمان خیلی کم است. /آ
چند روز پیش پسر کوچولویی به اسم مانی با کمک بابا و مامان و پدر بزرگ و مادربزرگش کلی اسباب بازی برایمان آورد که به روستا ببریم. بهار ِ ما هم تا پاسی از شب رفته به بازی با آنها مشغول شد که بی اغراق شاید سالی میشد که من بازی کردن او را به اینگونه با اسباب بازی ندیده بودم و بعد هم روز جمعه بردیم به پوده و بچه های آنجا هم هیجان زده شده و خیلی دوست داشتند. /آ
دو تغییر تازه در این دو هفته در کتابخانه ایجاد شد: /آ
اول – جلسه قصه خوانی هفته پیش به پسرها اختصاص داده شد با یک قصه گوی مرد، بالاخره باید به گونه ای پسرها را میکشاندیم به کتابخانه و اعتمادشان را جلب میکردیم. پسرهای این روستا نمونه تمام عیار یک جامعه مردسالار هستند: مردانی پرادعا و در عین حال کم محتوا، همه کار را میگفتند که ما خیلی خوب بلدیم اما در عمل انگشت به دهان بودند که چه کنیم؟ در حالیکه دخترها راحت تر کار میکردند. البته تجربه بدی نبود و برای بهره گیری نیاز به تداوم دارد. /آ
دوم- برای روزهای مخصوص استفاده پسرها از کتابخانه در طول هفته، پسر جوانی را به عنوان مسئول کتابخانه انتخاب کردیم. تا به حال خانمی مسئول هر دو گروه بود. امیدواریم که این پسر جوان ِ درس خوانده که از اهالی خود روستاست شاید بهتر بتواند پسرها را بکشاند به کتابخانه. /آ
در این مدت این نکته هم چشمگیر بوده: اعضای دختر بیشتر از دوره دبستان هستندو اعضای پسر بیشتر از راهنمایی. شاید دلیلش پر و بال پیدا کردن پسرها در دوره راهنمایی و خانه نشین شدن و محدود شدن دخترها در این دوره در این جامعه ی روستایی باشد. اگر بتوانیم تغییر الگویی ایجاد کنیم کار مهمی کرده ایم. اما این کار نه با شعار که باید با تهیه ی کتابهای مناسب و جذاب برای هر گروه سنی باشد. /آ
قفسه ی برای مادران هم هر هفته پربارتر میشود و خوب است که خودشان هم نیازهایشان را میگویند و ما در هفته چند جلد کتاب با همان عنوانی که میخواسته اند تهیه میکنیم و میبریم. /آ
فقط ای کاش کتابخانه ی ما کِش می آمد! که انصافا با این استقبال جایمان خیلی کم است. /آ
Labels: گنجینه بهار
