Thursday, October 23, 2008

چهارشنبه هم برای خودش روزی است

نفر دوم: روزهای چهارشنبه هم برای خودش روزی است. چهارشنبه ها بدون ماشین میروم سرکار وشاید همه چیز از همین جا آغاز شود.چون باید ساعت هشت صبح سرکلاس باشم، یک مقدار زودتر از معمول از خانه میروم بیرون که استرس و عجله ای داشته باشم. قدم زنان باید بروم تا یکی دو خیابان آنطرفتر سوار تاکسی شوم. بخشی از مسیر این قدم زدن صبحگاهی از کنار نهر آبی است که از داخل کوچه مان میگذرد و بعضی وقتها آب دارد و البته خیلی وقتها هم خشک است واگر یک روز مثل این چهارشنبه آب ِ جاری داشته باشد با هوای خنک ِ یک صبح پاییزی میتواند شروع خوبی را برای یک روز فراهم کند و اگر باغبان سابق محله هنوز بود تا حالا یک آب حسابی هم پاشیده بود ولی این باغبان جدید خیلی سحرخیز نیست. در مسیرم یک کله پاچه ای است که هنوز در آن ساعت تک و توک مشتریانی دارد و بفهمی نفهمی یک مقداری هوس انگیز است. بعد از یک مقداری معطلی سوار تاکسی میشوم. سلام و احوالپرسی با راننده فرصت خوبی است برای اینکه سرصبحی هم یک مقداری حال آقای راننده سرجا بیاید و هم خودم، شاید اینطوری او هم روز خوبی را شروع کند کرایه را که میدهم اگر بسم اللهی گفت میفهمم که مسافر اولش بوده ام و دشت اولش بوده است، برایش آرزو میکنم که روز پربرکتی داشته باشد. از روی پل که رد میشویم نگاهی به رودخانه که دوباره مدتی است زنده شده و یکی دونفس عمیق، کلی میتواند روحیه آدم را عوض کند. اگر خودم ماشین بیاورم شاید این فرصتها هیچکدام فراهم نشود. بعد از آن هم که کلاس است و جلسه و کارهای روزمره. کلاسهای این روز هم برای خودش عالمی دارد، با دو ورودی مختلف که هرکدام نحوه برخورد خودشان را میطلبند، خصوصا یک گروه از آنها که هنوز حال و هوای شیطنت آمیزی دارند و باید با ظرافت کلاس را اداره کنم. بنابراین هیجان دارد که امروز چه اتفاقی می افتد ودر چه شرایطی قرار میگیرم. عصر که کارهایم تمام میشود قسمت زیادی از مسیر برگشت را پیاده برمیگردم. گاهی مسیر را طوری انتخاب میکنم که از کنار دبستان سابق و محله پدری سابق هم عبور کنم و مروری بر خاطرات خوش و ناخوش و آدمهایی که نیستند و یا خبری ندارم از آنها، یکهو میبینم که چندین سال برگشته ام به عقب و سالهای کودکی و نوجوانی و انگار صداهایی هم میشنوم، گاهی احساس میکنم کسی صدایم کرده. تا برسم به خانه عملا هوا تاریک شده و بعدش هم باید بروم دنبال بهار که رفته منزل مامانجون. حسن ختام چهارشنبه ها احتمالا به خانه پدر رفتن خواهد بود و گپی و شاید شامی دورهم و اگر خواهرها هم باشند که دیگر چه بهتر.

Labels:


|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?