Wednesday, August 06, 2008

بازهم کتابخانه

نفر اول: اگر دوست عزیزی چند روز قبل با شوخی و خنده و شاید هم کمی جدی از ما نپرسیده بود که آیا تا به حال شیشه ی کتابخانه تان را شکسته اند یا نه، و بعد هم کمی جدی تر نگفته بود که پس تا حالا خیلی شانس آورده اید ولی یادتان باشد که از امروز شنوایی مسدود و بینایی مسدود فقط کار خودتان را انجام دهید، حتما از دیدن منظره ی شیشه شکسته شده ی کتابخانه با یک پاره آجر آن هم شیشه ای که تازه گذاشته بودیم، من در جا میزدم وحسابی اعصابم به هم میریخت. اما عجیب بود که با دیدن این منظره و اینکه باز هم احتمال تکرارش هست و تازه احتمال مقابله های جدی تر هم هست، من و همسرم فقط به هم نگاه کردیم و به یاد حرفهای گذشته مان با آن دوست، حسابی خندیدیم.
از اینکه تجربه احداث کتابخانه ای که هنوز هم راه اندازی نشده تا همین لحظه حسابی به بلوغ فکری و اعتماد به نفس من و همسرم کمک کرده و حتی بهار کوچولومان را نسبت به این موضوع مسئولیت پذیر کرده است، هرسه مان خیلی خوشحالیم. حالا دیگر بهار به عنوان یکی از سه مدیر کتابخانه نظرات و پیشنهادات قابل تاملی ارائه میکند مثلا در مورد خرید کتاب که بچه ها این کتاب را دوست دارند و فلان کتاب را دوست ندارند، تا نحوه تزئینات کتابخانه که اگر دورتادور آنرا درختانی با چراغهای رنگی به عنوان ستون بزنیم زیباتر میشود تا این نظر که طنابی ببندیم و به آن کاغذی آویزان کنیم و روی آن بنویسیم اینجا کتابخانه است اسمش گنجینه بهار است این کتابخانه مال بچه هاست. و یا حتی در نظر گرفتن جریمه برای بچه هایی که کتاب را پاره کرده اند که بهتر است اول یک سوت بلند در گوش آنها بزنیم و بعد هم بگوییم باید یک کتاب به جای آن به کتابخانه بیاورند، همه نظرات بهار کوچولوی چهار ساله ی ماست که این درگیر شدن ذهنش برای یک کار فرهنگی برای بچه های همسن و سال خودش که محروم از این امکانات هستند برای ما سرشار از لطف و شادی است.
خدا کند که هرسه ما بتوانیم با صبر و حوصله و آرامش بیشتر و مسئولانه تر این کاری را که شروع کرده ایم را به سرانجام برسانیم. کاری که حتی شنیدن آن برای معاونت ارشاد تعجب آور بود که ما با چه انگیزه ای میخواهیم برای کاری که هیچ گونه سودی در پی نخواهد داشت سرمایه گذاری کنیم و عجیب آنکه در ذهن او هم به عنوان یک متولی فرهنگی، سرمایه گذاری کاری است که درآمدزا باشد و نه سرمایه گذاری روی افرادی که آینده این کشور را در دست خواهند گرفت. آیا جالب و قابل تامل نیست؟

Labels:


|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?