Wednesday, May 28, 2008
یک گفتگوی فلسفی
بهار و دختر عمویش ترانه که حدود هشت و نه ماهی بزرگتر است تلفنی با هم حرف میزدند: /آ
ترانه: وقتی بابات میخواست بیاد تهران گریه نکردی؟
بهار: این سوالو باید از خودت بپرسی! /آ
ترانه: پس معلوم میشه که دیگه بزرگ شدی ها
بهار: آره
ترانه: حالا که بزرگ شدی پول دار هم شدی؟! /آ
ترانه: وقتی بابات میخواست بیاد تهران گریه نکردی؟
بهار: این سوالو باید از خودت بپرسی! /آ
ترانه: پس معلوم میشه که دیگه بزرگ شدی ها
بهار: آره
ترانه: حالا که بزرگ شدی پول دار هم شدی؟! /آ
Labels: بهار
