Friday, May 23, 2008
مشکل، راه حل، برنامه هایی در آستانه دود شدن
نفر دوم: علیرغم اینکه دو کامپیوتر در خانه هست ولی بهارجان ترجیح میدهد که دقیقا با همانی کار کند که من هم با آن کار دارم و این البته شاید طبیعی است. یکی از این دو کامپیوتر برای من اهمیتش بیشتر است، در واقع همه کارها و برنامه های من روی آن هستند: از پاورپوینتهایی که برای درسهایم آماده کرده ام تا مقالات و کتابهای رفرنس و برنامه های کاربردی تخصصی رشته ام و گزارشات طرحها و پروژهای مختلف و داده های جمع آوری شده برای کارهای مختلف اجرایی، پژوهشی و آموزشی. البته معمولا حواسم هست که یک کپی از آخرین کارها را جایی دیگر هم ذخیره کنم ولی این کار برای برنامه های نصب شده که امکان پذیر نیست و بعضی از اینها را سی دی های نصبش را هم در دسترس ندارم به علاوه آنکه تنظیماتی روی آنها انجام شده که خیلی هایش را دقیقا یادم نمی آید که چه بوده است و بنابراین مشکل پیدا شدن در یک برنامه و آن هم در اوج کار چیزی است در حد فاجعه. اوایل بهار خیلی دست به عصا با کامپیوتر کار میکرد یا با ورد (یا به قول خودش بنویسی) و یا پینت کار میکرد و یا عکسهای ذخیره شده توی کامپیوتر را میدید و یا با یک سی دی کار میکرد. اما اخیرا که این کارهای پیش پا افتاده راضیش نمیکند خیلی جسورتر شده و سر از جاهایی در می آورد که نباید و اتفاقاتی می افتد که بسته به عمق فاجعه، از چند دقیقه تا چندساعت میتواند دستم را بند کند. یکی از این اتفاقات مربوط به دیروز بود. برای چند دقیقه ای سرم به کار دیگری گرم بود و بهار هم اجازه گرفته بود که یک کم با کامپیوتر کار کند. بعد از چند دقیقه با خونسردی گفت که چه خنده دار از بنویسی و اینجور چیزا خبری نیست! و بله آیکون ورد روی دسکتاپ نبود، خوب اینکه طوری نیست دوباره آیکونش را درست میکنم ولی نخیر کار پیچیده تر از این حرفهاست، کامپیوتر دنبال سی دی نصب میگردد. چاره ای نبود برای خریدن سی دی آفیس از خانه رفتیم بیرون و بعد از خریدن و در راه برگشت: /آ
بهار: آقاهه راه حلش رو هم بهت گفت؟
من: راه حلش معلومه سی دی رو باید بگذاریم توی کامپیوتر
بهار: خوب پس ما مشکلمون با هم حل شد! /آ
و ای کاش مشکل فقط همین آفیس بود، ابعاد قضیه وقتی خودش را نشان داد که چند برنامه دیگر هم کار نکردند و از جمله یکی از برنامه هایی که باید نتایج محاسباتش را تا یکی دو روز دیگر ارائه میکردم و آن هم در اوج کار. و وقتی از سرم دود بلند شد که دیدم دایرکتوری برنامه های نصب شده (پروگرام فایلز) خالی است و همه برنامه ها غیب شده بودند. اصلا سر در نمی آوردم که ممکن است چه اتفاقی افتاده باشد. بالاخره بعد از چند ساعت سر و کله زدن با کامپیوتر معلوم شد که بهارجان برنامه ها را پاک نکرده بلکه دایرکتوریهای مربوط به هر کدام از برنامه ها را برده در یک جای دیگر از کامپیوتر گذاشته است و به این ترتیب اوقات فراغت من را به بهترین صورت ممکن پر کرده است! /آ
بهار: آقاهه راه حلش رو هم بهت گفت؟
من: راه حلش معلومه سی دی رو باید بگذاریم توی کامپیوتر
بهار: خوب پس ما مشکلمون با هم حل شد! /آ
و ای کاش مشکل فقط همین آفیس بود، ابعاد قضیه وقتی خودش را نشان داد که چند برنامه دیگر هم کار نکردند و از جمله یکی از برنامه هایی که باید نتایج محاسباتش را تا یکی دو روز دیگر ارائه میکردم و آن هم در اوج کار. و وقتی از سرم دود بلند شد که دیدم دایرکتوری برنامه های نصب شده (پروگرام فایلز) خالی است و همه برنامه ها غیب شده بودند. اصلا سر در نمی آوردم که ممکن است چه اتفاقی افتاده باشد. بالاخره بعد از چند ساعت سر و کله زدن با کامپیوتر معلوم شد که بهارجان برنامه ها را پاک نکرده بلکه دایرکتوریهای مربوط به هر کدام از برنامه ها را برده در یک جای دیگر از کامپیوتر گذاشته است و به این ترتیب اوقات فراغت من را به بهترین صورت ممکن پر کرده است! /آ
Labels: بهار
