Monday, March 31, 2008
یک لیوان نوشیدنی
نفر اول: گاهی اوقات نوشیدن یک لیوان نوشیدنی خنک یا گرم(بنا به تغییر فصل) در عصر یک روز کاری ِ پرفشار و سخت واقعا معجزه میکند. در چنین شرایط سختی که آدم فقط مشغول بدو بدو و تلاش بی وقفه است فقط باید کسی پیدا شود که نقش ترمزدستی برای یک ماشین را ایفا کند کسی که به یاد آدم بیاورد که خودش هم مهم است و هرازگاهی توقفی، کم کردن سرعتی، تغییر جهتی حتما لازم و ضروری است. این نقش را توی خانه معمولا مامانها خیلی افراطی به عهده میگیرند یعنی به فکر استراحت همه هستند به غیر از خودشان و معادل همین نقش را خانمی در آزمایشگاه ما هم عهده دار است همه او را مامان آزمایشگاه صدا میکنند چون علیرغم کار و مسئولیت خیلی زیادی که به عهده خودش است هیچوقت دیگران را فراموش نمیکند. احتمالا اولین بار، اولین لیوان نسکافه ی داغ را در یک عصر پاییزی پرکار او به دستم داده است که هنوز طعمش را به خاطر دارم که علاوه بر آرامبخشی ِ خود این نوشیدنی، احساس محبتی که از آن در ذهنم مانده لذت بخش تر است. این روزها هم نوشیدن چای سبز را در بین پرسنل اشاعه داده است و عجیب است که وقتی آن را دم میکند و به دست بداخلاق ترین، خسته ترین، عصبی ترین و کسل ترین و حتی افسرده ترین فر آزمایشگاه میدهد، دقایقی نمیگذرد که حالش بهتر میشود و احساس میکند که آنقدر در شرایط متعادل و نرمالی هست که بتواند ساعتهای متمادی دیگری را هم بدون نگرانی کار کند و حتی از کارش لذت ببرد! اما شرایط موضوع به اعتقاد من نه در خود ِ نوشیدنی (که البته آن هم بی تاثیر نیست) بلکه بیشتر از آن به خاطر دقیقه ای است که احساس میکنی کس دیگری به فکرت هست، تلاش بی وقفه ی تو را میبیند، دلش به حالت میسوزد و آرزومند این است که همواره بتوانی پرتلاش وپرنشاط به پیش بتازی! /آ
Labels: زیباییهای زندگی
