Monday, December 17, 2007

بدل ها و دلخوشیها


نفر دوم: از قم که به سمت سلفچگان میرویم کنار جاده تعداد زیادی فروشنده ی انار و فرآورده های اناری مثل رب انار را میشود دید که بساط خود را برپا کرده اند و در طول روز و حتی تا پاسی از شب مشغول هستند و دقت نکرده ام، شاید هم شبانه روزی باشند. از دور که می آیی جعبه های پر از انار را میبینی، با انارهایی یک شکل و یک اندازه و عجیب خوشرنگ و هوس انگیز. تا آنروزی که در کنار این بساطها توقفی کردیم و متوجه شدیم که بخش عمده ای از این مجموعه ی خوش آب و رنگ را انارهای پلاستیکی، یا به عبارتی انارهای بدلی تشکیل میدهند و از آنوقت بود که تا مدتها به این مجموعه به عنوان مجموعه ای تقلبی نگاه میکردم، مثل یک نوع دروغ که من را دلزده و دل چرکین کرده بود از دیدن این منظره. اما بعدها که شرایط جوری شد که این رفت و آمدها بخشی از زندگیم شد و تقریبا به صورت هفتگی، سعی کردم که یک طور دیگر به این قضیه نگاه کنم، یعنی شاید هم مجبور شدم چونکه در آن شرایطی که خسته و کوفته از تهران برمیگشتم برایم لازم بود که به فراخور زمان و مکان برای خودم سرگرمیها و دلخوشیهایی پیدا کنم، دستاویزی برای قابل تحمل تر شدن شرایط، و کشف کردم که یکی از این دلخوشیها میتواند انتظار رسیدن به این منظره ی خوش آب و رنگ و چشم نواز باشد، خصوصا اگر بعد از تاریکی هوا باشد که در آن سیاهی بیابان تلالویی خیره کننده و البته امیدوار کننده خواهد داشت. و چه باک از اینکه بدلی هستند این انارها، مهم لذتی است که میبرم و حال و حوصله ام سرجایش می آید. اصلا مگر ما در زندگیمان چیزهای بدلی کم داریم که حالا من گیر داده ام به این چهارتا انار فروش مبتکر و خلاق؟ خیلی از بدلی ها هستند که در زندگیمان نقش اساسی پیدا کرده اند بدون آنکه خودمان متوجه باشیم مگر نه این است که همین چراغ بدلی بوده است برای روشنایی روز، شاید قدیمی ترین بدل از زمان کشف آتش تا به حال و در حال حاضر هم تبدیل شده به غیر قابل انکارترین جزء زندگیمان.

Labels:


|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?