Saturday, December 08, 2007
کره اسب
یک روز صبح بی مقدمه... /آ
بهار: یادم باشه به عموم بگم یه کره اسب برام بخره
مامان بهار: اگه میتونست که برای ترانه میخرید
بهار: خوب منو ترانه رو ببره برای هر دو تامون بخره
همان روز بعد از ظهر... /آ
بهار: شنیدی که قراره عمو برای منو ترانه یه کره اسب بخره؟
بابای بهار: راست میگی؟
بهار:آره قراره منو ترانه رو ببره دم مغازه برامون یه کره اسب بخره. وقتی رفتی تهران یادت باشه که بهش بگی!/آ
Labels: بهار
