Friday, November 16, 2007
نامه ای درباره ی دوستی
نفر دوم: بعضی وقتها یک چیزهایی مینویسیم یا کارهایی میکنیم که خودمان حواسمان به ارزشی که میتواند داشته باشد، نیست، به اینکه برایمان باقی خواهد ماند و سالها بعد بصورت یک فلش بک ما را با خود میبرد به سالها قبل، به فضا و مکانهایی پر از خاطره، به خانه ها و اتاقهایی که دیگر شاید نباشند و خیلی چیزهای دیگر. مثلا این نوشته که خواهرم در بین یادگاریهایش پیدا کرده بود، مربوط به بیست و شش سال پیش، که الان برای خودمان خاطره انگیز است و برای بچه هایمان عجیب و جالب: /آ

که چون کمی کمرنگ است من در اینجا بازنویسی اش میکنم: /آ
سلام،امیدوارم که حالت خوب باشد
نامه یی که میخواهم برایت بنویسم درباری دوستی با هم است
بیا با هم دوست بشویم تا کارهای سختی را که نمیتوانیم را با کمک هم آن را درست بکنیم
یا به مردم کمک بکنیم
ببین من و وحید با هم دوست شدهیم
کارهای که نمیتوانیم را با کمک هم آن را درست میکنیم
کلاس اول الف
و این هم جوابی که من پشت همان نامه نوشته بودم که خواناست، به تاریخ اول بهمن شصت: /آ

که چون کمی کمرنگ است من در اینجا بازنویسی اش میکنم: /آ
سلام،امیدوارم که حالت خوب باشد
نامه یی که میخواهم برایت بنویسم درباری دوستی با هم است
بیا با هم دوست بشویم تا کارهای سختی را که نمیتوانیم را با کمک هم آن را درست بکنیم
یا به مردم کمک بکنیم
ببین من و وحید با هم دوست شدهیم
کارهای که نمیتوانیم را با کمک هم آن را درست میکنیم
کلاس اول الف
و این هم جوابی که من پشت همان نامه نوشته بودم که خواناست، به تاریخ اول بهمن شصت: /آ

Labels: زیباییهای زندگی
