Saturday, July 07, 2007

و باز هم امروز

نفر دوم: و بازهم این شانزدهم تیرماه(راستی چرا میگوییم یا میگویند وقایع هجدهم تیرماه؟). وهمه آن خاطرات آن روزهای کذایی. و این بخشی از آن خاطرات:
اوضاع عجیبی است، دو دستگی و حتی سه دستگی ایجاد شده: عده ای در میدان کوی تجمع کرده اند، عده کمی وارد خیابان شده اند و حتی تا چهار راه هم رفته اند و عده ای در میان راه مانده اند، بین میدان کوی و در ِ کوی. نمیدانم کدام دسته بیشتر دلش برای این مملکت سوخته و نمیخواهم در این مورد قضاوتی داشته باشم. میگویم شاید همه دلسوخته اند ولی روشها متفاوت است و امیدوارم که چنین باشد. هوا رو به تاریکی میرود و از جمعیت کاسته میشود ولی بازهم جمعیت قابل توجهی است. شب وزیر مستعفی می آید مسجد و جلسه پرسش و پاسخ است و همچنین تریبون آزاد. خیلی حرفها بی پرده و تند وتیز مطرح میشوند. آقای وزیر سعی دارد همه را به آرامش فراخواند و درهمان حال در خیابان باز تجمع است. آخرین جمله ای که از این شب و روز شلوغ میشنوم جمله ای است از یک دختر دانشجو که از پشت تریبون میگوید چگونه است که شما برای هرکسی و هر حرفی حتی متناقض با یکدیگر، تکبیر میگویید و تشویق میکنید، واقعا چه میخواهید؟ و من در دل به او آفرین میگویم، امروز اگر از این همه شلوغی فقط همین یک نکته را گرفته باشیم کافی است.

پ.ن. 1 : مطلبی که پارسال نوشتم را هم میتوانید بخوانید .

پ.ن. 2: آقای کارگردان عزیز، خوبید؟ در چنین روزهایی چه احساسی دارید؟ خاطره ای چیزی یادتان نمی آید برایمان تعریف کنید؟

پ.ن. 3 : شما به کدام ورژن از آن جمله معروف اعتقاد دارید؟ :
میتوانم فراموش کنم ولی نمیتوانم ببخشم
نمیتوانم فراموش کنم و نمیتوانم ببخشم
نمیتوانم فراموش کنم ولی میتوانم ببخشم
میتوانم فراموش کنم و میتوانم ببخشم

Labels:


|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?