Thursday, April 19, 2007
آقای هیچکس

نفر دوم: کتاب آقای هیچکس که تاریخ پنجم مردادماه سال پنجاه و چهار و نام من در صفحه اولش ثبت شده است. کلیات داستان در رابطه با این است که بعضی وقتها در خانه ها اتفاقاتی می افتد که کسی به گردن نمیگیرد و وقتی میگوییم این کار را کی کرده همه میگویند هیچکس و حالا نویسنده کتاب، مرد کوچکی را به اسم آقای هیچکس وارد داستان میکند و سایر قضایا. پدر یا مادر و شاید هردوشان، احتمالا با خواندن این کتاب در شبهای جیرجیرکی تابستانی آن سالهای تهران سعی میکرده اند فرصتهایی را برای پرورش و بال و پر دادن به تخیل من فراهم کنند. و حالا بعد از سی و چندسال من هستم که میخوانم و بهار است که با چشمهای گرد شده گوش میدهد و به دقت ثبت میکند. برای من تجربه جدیدی بود. کتابهایی که تا به حال برای بهار میخواندم معمولا کتابهایی بودند ریتمیک و با مفاهیمی کاملا صریح و روشن ولی در اینجا باید داستانی را تعریف میکردم که در آن روابط علت و معلولی مطرح بود و خیلی صریح نبود و باید کمی رویش فکر میشد و ارتباط قسمتهای مختلفش با همدیگر درک میشد. سعی کردم کتاب را به یکباره و در یک جلسه برای بهار نخوانم و کار به چند شب رسید که گاهی فاصله شان چند روزی میشد ولی جالب اینکه بهار کم و بیش ارتباط داستان را متوجه شده بود و قسمتهای مربوط به شبهای قبلی را با کمی کمک میتوانست تعریف کند، میشود گفت در کل تجربه موفقی بود. بله این کتاب زمانی فرصت تخیل بیشتری را برای من فراهم کرده بود و در زمانی دیگر فرصتی برای ارتباط بیشتر با کودکم و پا به پایش کودکی کردن را و محک زدن خودم را./آ
Labels: بهار
