Sunday, July 23, 2006

کتابهای این ماه

نفر دوم: و اما کتابهایی که در این ماه خوانده ام، به عنوان یک معرفی برای دیگران و مروری برای خودم که تا نگویی نمیدانی که چه میدانی.
اول از همه کتابی را خواندم به نام یک خانواده امریکایی در جستجوی حسن ، که شرح مسافرت خانواده ایست امریکایی به ایران پس از حدود سی سال در جستجوی فردی به نام حسن، که آشپز و خانه نگهدار آنها بوده است در دوران اقامتشان در تهران در سالهای دهه شصت میلادی. این کتاب را در یکی از پرسه زنیهایم در کتابفروشیهای روبروی دانشگاه تهران خانم فروشنده ای با خونسردی تمام غالبم کرد، از بس که از آن تعریف کرد و به به و چه چه.کتاب در سال هشتاد و یک شمسی توسط نشر جیحون منتشر شده است و البته اگر در دوران اخیر بود قطعا نمیتوانست به این شکل فعلیش منتشر شود، به دلیل برخی گوشه و کنایه هایش و اصطلاحاتش. آقای نویسنده ظاهرا با آقای مترجم رفاقتهایی داشته اند، در آن حد که در ابتدای کتاب نویسنده تایید کاملش را از این ترجمه ابراز نموده است با این عبارت که این ترجمه تجسم جوهر معنوی کتاب من است. ولی به نظر من ِ کم سواد در جاهایی از کتاب ضعفهایی در ترجمه وجود دارد و گاهی بسیار مبتدیانه است. ایده کتاب ایده ی بسیار جالبی است: پس از سالها برگردی به کشوری که در آن دوران کودکی و یا نوجوانیت را گذرانده ای ، به بهانه پیدا کردن دوستی که فقط اسمی از روستای محل اقامتش در ذهنت مانده و این بار از منظری جدید به مسائل نگاه کنی و شهرهای مختلف را بگردی و سعی کنی گریزی هم بزنی به تاریخ این کشور. اما اینکه قرار باشد مسائل تاریخی از زبان یک راهنما و به استناد دانسته های او مطرح شود کمی قضیه را سست میکند.
کتاب دیگر در بند اما سبز است ، یادداشتهای زندان مسعود بهنود که در سال هفتاد و نه و به دنبال تعطیلی بسیاری از روزنامه ها دستگیر شد و مدتی را در زندان گذراند. این کتاب هم در سال هشتاد منتشر شده است. بهنود در عرصه نویسندگی و روزنامه نگاری پیشکسوتی است با تجربه و دایره اطلاعات وسیع. نثر تر و تمیز او میتوانست مرهمی باشد بر درد ناشی از نثر کتاب قبلی. مقدمه این کتاب در واقع نامه ایست به فرزندش و از جمله با این جملات
حالا شروع میکنم به نوشتن. برای تو مینویسم اما نه فقط تو که پسرم هستی برای همه جوانان امروز ایران، برای همه فرزندانم، برای آینده، برای آنها که به آینده ایران من و پدر من فکر میکنند. قصه ام را بخوانید. شاید آخرین قصه کسی است که کینه را دوست ندارد و سالهاست که بخش مربوط به کینه را در قفسه سینه خود بسته است و هرگاه غضب میکند به دنبالش شرمسار میشود. کسی که به راحتی عذر میخواهد، دست میبوسد، دست پدرش را که هیچ، دست فرزندانش راهم. و همه آنها که پدر او را دوست دارند، او را دوست دارند و شما فرزندان را دوست دارند. ماجرای من این بود.
اینکه این طرز تفکر همیشه امکان پذیر است یا نه و اینکه اصلا درست است یا نه بحث دیگری است. خصوصا آخرین نوشته این کتاب به نام آن که گمشده ای داشت را خیلی پسندیدم.
و آخرین کتاب ساربان سرگردان است از سیمین دانشور و در واقع قسمت دوم رمان جزیره سرگردانی که سالها پیش خوانده بودم. اولین و در ضمن دلچسب ترین نوشته از خانم دانشور سووشون است برای من. البته تازگیها آنرا دوباره نخوانده ام ولی هنوز طعم خوشش را حس میکنم. تم کلی داستان ساربان سرگردان شاید خیلی شبیه همان سووشون باشد: شخصیتی که البته زن است و مواجهه اش با اوضاع روزگارش با روحیه ای مبارز طلب، که خیلی جاها عجیب تنها به نظر میرسد، آدمی که میخواهد روزگار خودش را تغییر دهد و شهید روزگارش باشد. اما با این تفاوت که به نظر من در این کتاب با جملاتی بسیار شعاری که از زبان افراد بیان میشود ، بطور و حشتناکی قضیه میشود چیزی در حد بیانیه های سیاسی و اگر من ِ خواننده دنبال این نوع ادبیات بودم که میرفتم اصلش را در همان بیانیه ها میخواندم نه در یک رمان. انتهای کتاب نیز چیز جالبی از آب در نیامده است. در جاهایی از کتاب از زبان خود سیمین به زندگیشان با جلال آل احمد اشاره شده که برای من که ماه قبل سنگی بر گوری را خوانده بودم جالب بود.در بخشی از کتاب نیز به کویر و ساربان سرگردان پرداخته است، که قسمت جالب دیگر کتاب است از نظر من.

Labels:


|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?