Monday, July 10, 2006
کیک تولد
نفر اول: از وقتی که یادم می آید بعد از ظهر روز بیست و شش اردیبهشت در خانه ما با صدای همزن برقی و عطر کیک و کاکائو و وانیل در هم می آمیخت. گاهی اوقات از یک خواب شیرین بعد از ظهر بیدار میشدم و بوی کیک به یادم می آورد که تولدم است. مادر در ِ آشپزخانه را بسته بود و به ظاهر دور از چشم من تدارک تولد میدید گاهی وقتی از مدرسه برمیگشتم این بو به مشامم میرسید. تولد من هر سال با این بو شروع میشد و به یک جشن چهارنفره ی خانوادگی ختم میشد. همیشه مادر توی یک سینی یک کیک که با پودر پسته و کنجد و خاک قند تزیین شده بود میگذاشت با یک شاخه گل از باغچه و یک هدیه که حتی گاهی فرصت کادو کردنش را هم نیافته بود و هیچ سالی هم کسی حتی دوست یا همکلاسی یا پدربزرگ و مادربزرگی به این بزم خانوادگی راهی نداشت. اما همین مراسم ساده ی تولد، شیرین ترین واقعه سال محسوب میشد که هیچ گاه در ترافیک کار و مشغله های زندگی به دست فراموشی سپرده نمیشد و بطور متقابل من و برادرم هم به هرصورتی حتی با درست کردن یک کارت تولد بابا و مامان را جشن میگرفتیم. شاید تنها سالی که جشن تولدم گسترده تر برگزار شد سالی بود که نامزد بودم و خانواده همسرم هم به ما پیوستند. بعدها این مراسم با هدیه و عموما صرف شام در یک رستوران خوب برگزار میشد تا این دوسال که همسرم به اتفاق دختر کوچولویمان به این کار همت میگمارند. من طعم کیک مادر را هنوز زیر دندان احساس میکنم، آنقدر ملموس است که اگر یک لحظه چشمانم را ببندم میتوانم طعم کاکائو و مغز گردو و رنده پوست پرتقال را حس کنم. بواسطه این طعم ِ خوش امسال تصمیم گرفتم کیک تولد بهار را خودم درست کنم. احساس عجیبی بود کلی برنامه ریزی کردم. حیفم آمد که دخترکوچولویم را از این نعمت بزرگ و از این خاطره ماندگار محروم کنم. راستش شاید این کیک ِ گرد ِ ساده خودش به تنهایی خیلی کم اهمیت است اما زمانی که با شور و اشتیاق یک مادر که شادمان از رشد کودکش است در هم می آمیزد و با اشتیاق و ذوق کودک توام میشود، خاطره ای بدیع و ماندگار خلق میکند. /آ
. بهار دو ساله، امروز شانزدهم تیرماه هشتاد و پنج با دامن چین دار صورتی اش و جورابهای توری و موهای آبشاری کرده اش روبروی من ایستاده در حالیکه لپهایش را از یک تکه کیک شکلاتی پر کرده زل زده توی چشمهایم و با کلمات دست و پا شکسته گفت مامان کیک خوشمزه بود. و برق چشمهای پرنشاطش مرا لبریز احساس غرور مادر کرد. /آ
. بهار دو ساله، امروز شانزدهم تیرماه هشتاد و پنج با دامن چین دار صورتی اش و جورابهای توری و موهای آبشاری کرده اش روبروی من ایستاده در حالیکه لپهایش را از یک تکه کیک شکلاتی پر کرده زل زده توی چشمهایم و با کلمات دست و پا شکسته گفت مامان کیک خوشمزه بود. و برق چشمهای پرنشاطش مرا لبریز احساس غرور مادر کرد. /آ
Labels: بهار
