Thursday, May 25, 2006
هری پاتر
نفر دوم: اول گفتم که چند صفحه ای و یا حداکثر یک فصلش را میخوانم و آن هم از بابت کنجکاوی که این چه کتابی است که این همه سروصدا به پا کرده و این همه فروش داشته است، و بعد یکهو وقتی به خودم آمدم که داشتم آخرین پارگرافهای دهمین جلد را تمام میکردم. و الان هم از گفتن این مسئله ترسی و ابایی ندارم که آره این کتاب برای من، من ِ سی و پنج ساله هم جذاب و پرکشش بود و الان هم منتظرم که جلدهای بعدیش چاپ و منتشر شود تا آنها را بقاپم و بخوانم. نویسنده این کتاب با ایده های خلاقانه اش توانسته داستانی با این حجم را به خوبی هدایت کند و تقریبا تمام عناصری که جایی در این کتاب مطرح شده در جاهایی دیگر که ممکن است چند جلد بعدتر باشد مورد استفاده قرار گرفته و این واقعا توانایی میخواهد و یک برنامه مشخص. کتابی با فراز و نشیبهایی گاه تند و تیز که خواننده را در تعلیق نگه میدارد و البته با یک تم ملایم عاشقانه که میتواند بسیار مهیج و جذاب باشد خصوصا برای طیف سنی نوجوان. شاید کل قضیه یک جور جنگ و جدال بین خیر وشر باشد ولی در جاهایی و به فراخور، مفاهیمی هم مطرح شده که برای من هم ایده هایی داشته و حتی فکر برانگیز بوده به عنوان مثال در جایی بحثی بین دونفر از افراد اصلی داستان در میگیرد که برای من مسئله سرنوشت و شاید قضا و قدر تداعی میشد که جالب بود و در عین حال تامل برانگیز. /آ
اما یکی از ایده های فنی _ تکنیکی این کتاب که برای من خیلی جالب و جذاب بود و بسیار مناسب بیماری "غوطه وری و کنکاش در خاطرات گذشته" که من دچار آن هستم، ایده بازسازی خاطرات است از طریق وسیله ای به اسم قدح اندیشه. افراد میتوانسته اند با استفاده از چوبدستی جادوگریشان خاطرات خودشان را درباره موضوعی خاص بصورت رشته هایی نقره ای رنگ از مغزشان بیرون بکشند و در شیشه بریزند و بعد هرکسی با ریختن این خاطرات در آن دستگاه موسوم به قدح اندیشه و وارد شدن به آن قدح، عملا آن خاطره را از زاویه دید صاحب آن خاطره ببیند. در اینجا دو مورد قابل تامل است یکی آنکه هرکس باید به میل خودش این خاطرات را بیرون میکشیده، و به این ترتیب کسی نمیتوانسته به زور به خاطرات کسی دسترسی پیدا کند و دیگر آنکه بعضی افراد میتوانسته اند خاطرات خودشان را دستکاری و به اصطلاح سانسور کنند، مثلا در رابطه با آن خاطراتی که باعث احساس گناهکاری و عذاب وجدانشان میشده است. با این روش یک نفر میتوانسته از خاطرات افراد یک کلکسیون داشته باشد، کلکسیونی شامل شیشه های رنگارنگ و هروقت که دلش بخواهد یکی از آنها را بریزد در قدح و بنشیند به تماشا کردن. جالب است ، نه؟ من که حاضرم یکی از این دستگاهها را به هر قیمتی بخرم! /آ
اما یکی از ایده های فنی _ تکنیکی این کتاب که برای من خیلی جالب و جذاب بود و بسیار مناسب بیماری "غوطه وری و کنکاش در خاطرات گذشته" که من دچار آن هستم، ایده بازسازی خاطرات است از طریق وسیله ای به اسم قدح اندیشه. افراد میتوانسته اند با استفاده از چوبدستی جادوگریشان خاطرات خودشان را درباره موضوعی خاص بصورت رشته هایی نقره ای رنگ از مغزشان بیرون بکشند و در شیشه بریزند و بعد هرکسی با ریختن این خاطرات در آن دستگاه موسوم به قدح اندیشه و وارد شدن به آن قدح، عملا آن خاطره را از زاویه دید صاحب آن خاطره ببیند. در اینجا دو مورد قابل تامل است یکی آنکه هرکس باید به میل خودش این خاطرات را بیرون میکشیده، و به این ترتیب کسی نمیتوانسته به زور به خاطرات کسی دسترسی پیدا کند و دیگر آنکه بعضی افراد میتوانسته اند خاطرات خودشان را دستکاری و به اصطلاح سانسور کنند، مثلا در رابطه با آن خاطراتی که باعث احساس گناهکاری و عذاب وجدانشان میشده است. با این روش یک نفر میتوانسته از خاطرات افراد یک کلکسیون داشته باشد، کلکسیونی شامل شیشه های رنگارنگ و هروقت که دلش بخواهد یکی از آنها را بریزد در قدح و بنشیند به تماشا کردن. جالب است ، نه؟ من که حاضرم یکی از این دستگاهها را به هر قیمتی بخرم! /آ
Labels: کتابهایی که میخوانم
