Saturday, September 12, 2009
فرصت
نفر دوم: /آ
یک- یادم می آید حدود دو سال پیش که رفته بودیم مکه میگفتند که برای اولین بار که چشمتان به کعبه بیفتد حتما سه تا از دعاهایتان مستجاب خواهد شد. و این برای من که عقیده ام این بود که مگر خدا نعوذ بالله بخیل است که فقط سه دعا را برآورده کند، باز هم به طور ناخودآگاه و در پس ذهن دغدغه ای شده بود که این سه دعا چه باشد. البته این قضیه باعث خیر هم شده بود یعنی اینکه همیشه مشغول زیر و رو کردن خواسته هایم بودم و سبک و سنگین کردنشان و اینکه کدامیک مهمتر است و اولویت دارد. اینطوری تا حدودی کف و سقف زندگیم هم برای خودم مشخص میشد و جایگاهی که دارم و جایگاهی که میخواهم داشته باشم. در این بین بعضی وقتها میبینی که چقدر خواسته هایت پیش پا افتاده و حقیر است (و آیا در درگاه الهی اصلا خواسته ی حقیر داریم؟)، بعضی وقتها میبینی که چقدر ایده آلیستی، بعضی وقتها میبینی که چقدر کم به روحت پرداخته ای، بعضی وقتها بین خودت و دیگری میمانی کدام را انتخاب کنی، بعضی وقتها میبینی که میخواهی کم کاریهای خودت را با دعا رفع و رجوع کنی، بعضی وقتها میبینی که چقدر برنامه ریزیت ضعیف و ناقص بوده و چقدر بی هدف و سردرگم هستی، و مهمتر از همه بعضی وقتها میبینی که انگار هیچ خواسته ی مهمی نداری و این چقدر بد است: آدمی بدون چشم اندازی برای آینده، آدمی بدون آرزو و خواهش، آدمی مغرور و شاید آدمی بیش از اندازه متکی و مطمئن به خود. /آ
دو- دعا کردن در شبهای قدر برای من خیلی شبیه قضیه ی آن سه دعای مستجاب است: در فرصتی محدود در طول سال یعنی دو سه شب قرار است سرنوشتت رقم بخورد و قرار است تو دعا کنی و از خدا بخواهی. زمان کوتاهی است و سریع میگذرد، چه چیزی بخواهی که خدا را خوش بیاید؟ چه چیزی بخواهی که قابل باشد؟ بر چه خواستی پا بفشاری و کدام را به مصلحت خدایت واگذاری؟ و خیلی سوالهای دیگر. سوالهایی که کمی شاید بتواند ذهن و فکر خشک و منجمد شده ات را به کار بیندازد. و آنوقت است که این شب نقطه ی عطفی میشود در زندگیت./آ
سه – دعا میتواند نقشه ی راه باشد، مجموعه ای از بایدها و نبایدها و چراغهای راهنما و استراحتگاهها و چشم اندازها و راههای بن بست و بیراهها برای به سلامت گذشتن از وادی پرمخاطره ای به اسم دنیا. میتواند تصویری باشد از خودت با همه ی نقاط ضعف و قوت. میتواند تصویری باشد از خالقت با همه ی عظمتش. میتواند سرنخی باشد برای جواب سوالها. میتواند برایت توکل بیاورد. میتواند غرور کاذبت را بشکند. میتواند مرهمی باشد بر دل زخم خورده ات از ظلمی که بر این دین رحمت و رهایی رفته است، میتواند کمی دل سخت شده ات را بلرزاند و شاید قطره اشکی. میتواند فرصتی باشد برای آدم شدنت./آ
یک- یادم می آید حدود دو سال پیش که رفته بودیم مکه میگفتند که برای اولین بار که چشمتان به کعبه بیفتد حتما سه تا از دعاهایتان مستجاب خواهد شد. و این برای من که عقیده ام این بود که مگر خدا نعوذ بالله بخیل است که فقط سه دعا را برآورده کند، باز هم به طور ناخودآگاه و در پس ذهن دغدغه ای شده بود که این سه دعا چه باشد. البته این قضیه باعث خیر هم شده بود یعنی اینکه همیشه مشغول زیر و رو کردن خواسته هایم بودم و سبک و سنگین کردنشان و اینکه کدامیک مهمتر است و اولویت دارد. اینطوری تا حدودی کف و سقف زندگیم هم برای خودم مشخص میشد و جایگاهی که دارم و جایگاهی که میخواهم داشته باشم. در این بین بعضی وقتها میبینی که چقدر خواسته هایت پیش پا افتاده و حقیر است (و آیا در درگاه الهی اصلا خواسته ی حقیر داریم؟)، بعضی وقتها میبینی که چقدر ایده آلیستی، بعضی وقتها میبینی که چقدر کم به روحت پرداخته ای، بعضی وقتها بین خودت و دیگری میمانی کدام را انتخاب کنی، بعضی وقتها میبینی که میخواهی کم کاریهای خودت را با دعا رفع و رجوع کنی، بعضی وقتها میبینی که چقدر برنامه ریزیت ضعیف و ناقص بوده و چقدر بی هدف و سردرگم هستی، و مهمتر از همه بعضی وقتها میبینی که انگار هیچ خواسته ی مهمی نداری و این چقدر بد است: آدمی بدون چشم اندازی برای آینده، آدمی بدون آرزو و خواهش، آدمی مغرور و شاید آدمی بیش از اندازه متکی و مطمئن به خود. /آ
دو- دعا کردن در شبهای قدر برای من خیلی شبیه قضیه ی آن سه دعای مستجاب است: در فرصتی محدود در طول سال یعنی دو سه شب قرار است سرنوشتت رقم بخورد و قرار است تو دعا کنی و از خدا بخواهی. زمان کوتاهی است و سریع میگذرد، چه چیزی بخواهی که خدا را خوش بیاید؟ چه چیزی بخواهی که قابل باشد؟ بر چه خواستی پا بفشاری و کدام را به مصلحت خدایت واگذاری؟ و خیلی سوالهای دیگر. سوالهایی که کمی شاید بتواند ذهن و فکر خشک و منجمد شده ات را به کار بیندازد. و آنوقت است که این شب نقطه ی عطفی میشود در زندگیت./آ
سه – دعا میتواند نقشه ی راه باشد، مجموعه ای از بایدها و نبایدها و چراغهای راهنما و استراحتگاهها و چشم اندازها و راههای بن بست و بیراهها برای به سلامت گذشتن از وادی پرمخاطره ای به اسم دنیا. میتواند تصویری باشد از خودت با همه ی نقاط ضعف و قوت. میتواند تصویری باشد از خالقت با همه ی عظمتش. میتواند سرنخی باشد برای جواب سوالها. میتواند برایت توکل بیاورد. میتواند غرور کاذبت را بشکند. میتواند مرهمی باشد بر دل زخم خورده ات از ظلمی که بر این دین رحمت و رهایی رفته است، میتواند کمی دل سخت شده ات را بلرزاند و شاید قطره اشکی. میتواند فرصتی باشد برای آدم شدنت./آ
