Thursday, June 25, 2009
این روزها
نفر دوم: گرچه که حوصله چندانی نیست برای نوشتن ولی بعضی مطالب را نمیشود ننوشت: /آ
یک- به نظر من زخم تحقیر و توهین آنقدر بدخیم میشود که با هیچ مرهم و مسکن و آنتی بیوتیکی درمان نخواهد شد، گرچه شاید وقتهایی به نظر برسد که یک کمی التیام گرفته و آرام شده ولی عاقبت کار خودش را خواهد کرد. /آ
دو- احساس خیلی بدی به من دست میدهد وقتی میبینم که رادیو تلویزیون گرچه ظاهرا از پایتخت کشورم برنامه پخش میکند ولی از هر بیگانه ای بیگانه تر است. با خیلی از مردم این مرز و بوم طوری برخورد میکند که گویا اتباع این کشور نیستند بلکه دشمنان قسم خورده هستند. تبدیل شده به رسانه ای برای یک اقلیت. برای من تعجب است که چطور بعضی از گویندگان و مجریان این رسانه نانی را به خانه میبرند وبه خورد خانواده شان میدهند که حاصل دروغ گویی و لجن مال کردن دیگران و حق و ناحق کردن است. /آ
سه- رسوایی عاقبت اتفاق خواهد افتاد در این شکی نیست. آن کس که باید، عاقبت رسوا میشود. این یک سنت است. مشکل ِ فرایند رسوا شدن فقط در این است که ممکن است خیلی زمان ببرد. به تاریخ مراجعه کنید. چقدر وقایعی را میبینیم که در زمان خودشان جلوه ی دیگری داشتند و بعدها با سند و مدرک ابعادشان معلوم شده است. کودتای بیست و هشت مرداد در زمان خودش حرکتی مردمی جلوه داده میشد. خیلیها مثلا خادم ملت بوده اند و بعدها ابعاد خیانتهایشان آشکار شده است./آ
چهار- خیلی دلم میخواهد درباره ی روانشناسی سرسپردگی بدانم: اینکه چطور میشود چنان در یک نفر مثل خودت و حتی ضعیف تر از خودت با همه ی نواقص و اشتباهات حل و جذب شوی که هر کلمه اش برایت حجت باشد و مغزت را یک سره تعطیل کنی. نمیدانم اصلا در این زمینه تحقیق شده یا نه. قاعدتا باید کارهایی انجام شده باشد چون حداقل در مقطع مهمی مثل جنگ جهانی دوم و یکه تازی فاشیستها این موضوع عامل مهمی بوده است. /آ
پنج- امتحان گرفتن و برگه صحیح کردن هم در این روزها مشکلی است. حوصله میخواهد و انگیزه. دانشجویانی خسته و نگران و افسرده و بی حوصله. با حس کینه و انتقام. شعرهایی در کنار برگه های امتحانی با مضمون تقاص خون ریخته شده و اینطور چیزها. دل آدم خون میشود. /آ
شش- جمله ی هدف وسیله را توجیه میکند، اگر زمانی برایم فقط یک جمله ی صرف بود الان برایش هزاران هزار مثال و شاهد دارم. /آ
یک- به نظر من زخم تحقیر و توهین آنقدر بدخیم میشود که با هیچ مرهم و مسکن و آنتی بیوتیکی درمان نخواهد شد، گرچه شاید وقتهایی به نظر برسد که یک کمی التیام گرفته و آرام شده ولی عاقبت کار خودش را خواهد کرد. /آ
دو- احساس خیلی بدی به من دست میدهد وقتی میبینم که رادیو تلویزیون گرچه ظاهرا از پایتخت کشورم برنامه پخش میکند ولی از هر بیگانه ای بیگانه تر است. با خیلی از مردم این مرز و بوم طوری برخورد میکند که گویا اتباع این کشور نیستند بلکه دشمنان قسم خورده هستند. تبدیل شده به رسانه ای برای یک اقلیت. برای من تعجب است که چطور بعضی از گویندگان و مجریان این رسانه نانی را به خانه میبرند وبه خورد خانواده شان میدهند که حاصل دروغ گویی و لجن مال کردن دیگران و حق و ناحق کردن است. /آ
سه- رسوایی عاقبت اتفاق خواهد افتاد در این شکی نیست. آن کس که باید، عاقبت رسوا میشود. این یک سنت است. مشکل ِ فرایند رسوا شدن فقط در این است که ممکن است خیلی زمان ببرد. به تاریخ مراجعه کنید. چقدر وقایعی را میبینیم که در زمان خودشان جلوه ی دیگری داشتند و بعدها با سند و مدرک ابعادشان معلوم شده است. کودتای بیست و هشت مرداد در زمان خودش حرکتی مردمی جلوه داده میشد. خیلیها مثلا خادم ملت بوده اند و بعدها ابعاد خیانتهایشان آشکار شده است./آ
چهار- خیلی دلم میخواهد درباره ی روانشناسی سرسپردگی بدانم: اینکه چطور میشود چنان در یک نفر مثل خودت و حتی ضعیف تر از خودت با همه ی نواقص و اشتباهات حل و جذب شوی که هر کلمه اش برایت حجت باشد و مغزت را یک سره تعطیل کنی. نمیدانم اصلا در این زمینه تحقیق شده یا نه. قاعدتا باید کارهایی انجام شده باشد چون حداقل در مقطع مهمی مثل جنگ جهانی دوم و یکه تازی فاشیستها این موضوع عامل مهمی بوده است. /آ
پنج- امتحان گرفتن و برگه صحیح کردن هم در این روزها مشکلی است. حوصله میخواهد و انگیزه. دانشجویانی خسته و نگران و افسرده و بی حوصله. با حس کینه و انتقام. شعرهایی در کنار برگه های امتحانی با مضمون تقاص خون ریخته شده و اینطور چیزها. دل آدم خون میشود. /آ
شش- جمله ی هدف وسیله را توجیه میکند، اگر زمانی برایم فقط یک جمله ی صرف بود الان برایش هزاران هزار مثال و شاهد دارم. /آ
