Wednesday, March 18, 2009
به بهانه ی چهارشنبه سوری
نفر دوم: /آ
یک- در روزگاری نه چندان دور (و شاید هم خیلی دور!) حرف زدن از چهارشنبه سوری وسیزده بدر و قاشق زنی و سفره هفت سین و سنتهایی از این قبیل از رسانه های عمومی مملکت عملی قبیح بود و اگر هم از عید نوروز صحبتی میشد عملا از سرناچاری بود چون با این یکی نمیشد درافتاد. با برچسبهایی از قبیل اینکه اینها غیراسلامی هستند سعی در حذف جشنها و سنتهای ملی بود، مثل اینکه قرار است همه چیز رنگ و بوی مذهبی داشته باشد. به این قضایا اضافه کنید مذموم بودن سرود ای ایران ای مرز پرگهر تا سالیان سال و زمزمه هایی در رابطه با خراب کردن تخت جمشید و بناهایی از این قبیل به جرم اینکه ارثیه ی پادشاهان است. نتیجه این برخوردها ترقه هایی بود که در شبهای چهارشنبه سوری جایگزین همه ی چیزهای دیگر شد و البته کم کم تبدیل به نارنجک و بمب شده است، به عنوان لجبازی و اعتراض، و حالا مانده ایم که چه کنیم و میخواهیم این خلق و خوی خشونت طلب و پرخاشگر شکل گرفته در یک نسل سرگردان را یک شبه و با صدور دستورالعمل و بخشنامه عوض کنیم. /آ
دو- دوستی روایت میکرد که بعد از انقلاب روزی مرحوم تاج اصفهانی (استاد بی مثال آواز) برای دریافت حقوقش رفته بود. مسئول مربوطه با ریشخندی و استهزایی گفته بود دیگر قرار نیست به مطربها حقوق بدهیم. و این مثالی است از به انزوا کشیده شدن آدمهایی که میتوانسته اند در فرهنگ و هنر این مملکت نقش فعالتری داشته باشند. /آ
سه- همه ی این وقایع و هزاران نمونه ی دیگر، چه از سر ناآگاهی و سهل انگاری و ندانم کاری باشد و چه آگاهانه و هدفمند، در اصل قضیه تغییری نمیدهد و نتیجه اش آن چیزی است که امروز میبینیم. /آ
---------------------------------------------------------
پ.ن.: به لطف همسایه ی با صفای طبقه ی پایینی سالهاست که در حیاط خانه ی ما برنامه ی چهارشنبه سوری خیلی جمع و جور و مرتب برگزار میشود و از با هم بودن حسابی لذت میبریم. /آ
یک- در روزگاری نه چندان دور (و شاید هم خیلی دور!) حرف زدن از چهارشنبه سوری وسیزده بدر و قاشق زنی و سفره هفت سین و سنتهایی از این قبیل از رسانه های عمومی مملکت عملی قبیح بود و اگر هم از عید نوروز صحبتی میشد عملا از سرناچاری بود چون با این یکی نمیشد درافتاد. با برچسبهایی از قبیل اینکه اینها غیراسلامی هستند سعی در حذف جشنها و سنتهای ملی بود، مثل اینکه قرار است همه چیز رنگ و بوی مذهبی داشته باشد. به این قضایا اضافه کنید مذموم بودن سرود ای ایران ای مرز پرگهر تا سالیان سال و زمزمه هایی در رابطه با خراب کردن تخت جمشید و بناهایی از این قبیل به جرم اینکه ارثیه ی پادشاهان است. نتیجه این برخوردها ترقه هایی بود که در شبهای چهارشنبه سوری جایگزین همه ی چیزهای دیگر شد و البته کم کم تبدیل به نارنجک و بمب شده است، به عنوان لجبازی و اعتراض، و حالا مانده ایم که چه کنیم و میخواهیم این خلق و خوی خشونت طلب و پرخاشگر شکل گرفته در یک نسل سرگردان را یک شبه و با صدور دستورالعمل و بخشنامه عوض کنیم. /آ
دو- دوستی روایت میکرد که بعد از انقلاب روزی مرحوم تاج اصفهانی (استاد بی مثال آواز) برای دریافت حقوقش رفته بود. مسئول مربوطه با ریشخندی و استهزایی گفته بود دیگر قرار نیست به مطربها حقوق بدهیم. و این مثالی است از به انزوا کشیده شدن آدمهایی که میتوانسته اند در فرهنگ و هنر این مملکت نقش فعالتری داشته باشند. /آ
سه- همه ی این وقایع و هزاران نمونه ی دیگر، چه از سر ناآگاهی و سهل انگاری و ندانم کاری باشد و چه آگاهانه و هدفمند، در اصل قضیه تغییری نمیدهد و نتیجه اش آن چیزی است که امروز میبینیم. /آ
---------------------------------------------------------
پ.ن.: به لطف همسایه ی با صفای طبقه ی پایینی سالهاست که در حیاط خانه ی ما برنامه ی چهارشنبه سوری خیلی جمع و جور و مرتب برگزار میشود و از با هم بودن حسابی لذت میبریم. /آ
