Thursday, March 12, 2009
بابا قول داد که پسر خوبی باشه
نفر دوم: اتوبوس سواری هم یکی از تفریحات سالم روزگار است! البته تخصص من در اتوبوسهای بین شهری است. معتقدم که خیلی وقتها بیشتر از آنکه در مقصد موردنظر قرار است چیزی یاد بگیرم و برایم مفید باشد، در اتوبوس میتوانم چیز یاد بگیرم، فرصتی است برای سیر آفاق و انفس. آنقدر فرصت هست برای فکر کردن و آنقدر نکات قابل تامل اتفاق می افتد که نگو و نپرس فقط کافیست طالب باشی.این موبایل هم که باعث شده ملت زندگیشان و مشکلاتشان را در اتوبوس داد بزنند و وقتی خودشان مراعات نمیکنند دلیلی ندارد که چهل نفر دیگر گوشهایشان را بگیرند.دفعه آخری که از تهران برمیگشتم یعنی حدود ده روز قبل، دقیقا پشت سر من خانمی بود که حدودا هر نیمساعت یکبار و حتی کمتر دخترش به موبایلش زنگ میزد و صحبتهایش تقریبا بصورت فریاد به گوش همه میرسید (چون ظاهرا موبایل درست آنتن نمیداد و حتما باید هر جمله را تکرار میکرد و آن هم با صدای خیلی بلند). چند نمونه از این صحبتها : /آ
سلام عزیزم چی شده؟ بابا دعوات کرده؟ باشه گوشیو بده بابا. (و بعد از چند لحظه خطاب به بابا) میشه ازت خواهش کنم درست باهاش صحبت کنی؟ (و بعد از چند لحظه خطاب به دختر) باهاش حرف زدم و بابا قول داد که پسر خوبی باشه. /آ
نیمساعت بعد: /آ
سلام دخترم. چیه حالت خوب نیست؟ چرا؟ باشه گوشیو بده بابا. (و بعد از چند لحظه خطاب به بابا) میشه ازت خواهش کنم یه کمی نبات بهش بدی. آره توی کابینت بالاییه. (و بعد از چند لحظه خطاب به دختر) به بابا گفتم که بهت نبات بده./آ
نیمساعت بعد: /آ
سلام بهتر شدی؟ خوب؟ چی؟ خوابت میاد؟ باشه گوشیو بده بابا. (و بعد از چند لحظه خطاب به بابا) یه کمی بغلش بکن و نازش بکن تا خوابش ببره. خوب بچه دلش نازکه. (و بعد از چند لحظه خطاب به دختر) به بابا گفتم یه کمی بغلت بکنه تا خوابت ببره./آ
و من تمام مدت فکر میکردم به این خانواده، نمیدانم چرا بصورت ناخودآگاه کمی برای آینده ی این خانواده احساس نگرانی میکردم و همچنین دلم میسوخت برای کسانی که در آینده قرار است با این دختر سروکار داشته باشند، مثلا زمانی که دانشجو میشود و قرار است من و امثال من با او طرف باشیم. /آ
سلام عزیزم چی شده؟ بابا دعوات کرده؟ باشه گوشیو بده بابا. (و بعد از چند لحظه خطاب به بابا) میشه ازت خواهش کنم درست باهاش صحبت کنی؟ (و بعد از چند لحظه خطاب به دختر) باهاش حرف زدم و بابا قول داد که پسر خوبی باشه. /آ
نیمساعت بعد: /آ
سلام دخترم. چیه حالت خوب نیست؟ چرا؟ باشه گوشیو بده بابا. (و بعد از چند لحظه خطاب به بابا) میشه ازت خواهش کنم یه کمی نبات بهش بدی. آره توی کابینت بالاییه. (و بعد از چند لحظه خطاب به دختر) به بابا گفتم که بهت نبات بده./آ
نیمساعت بعد: /آ
سلام بهتر شدی؟ خوب؟ چی؟ خوابت میاد؟ باشه گوشیو بده بابا. (و بعد از چند لحظه خطاب به بابا) یه کمی بغلش بکن و نازش بکن تا خوابش ببره. خوب بچه دلش نازکه. (و بعد از چند لحظه خطاب به دختر) به بابا گفتم یه کمی بغلت بکنه تا خوابت ببره./آ
و من تمام مدت فکر میکردم به این خانواده، نمیدانم چرا بصورت ناخودآگاه کمی برای آینده ی این خانواده احساس نگرانی میکردم و همچنین دلم میسوخت برای کسانی که در آینده قرار است با این دختر سروکار داشته باشند، مثلا زمانی که دانشجو میشود و قرار است من و امثال من با او طرف باشیم. /آ
