Friday, July 04, 2008

نکته ها

نفراول:
کتاب قصه اش را باز میکنم و می گویم :بهار می دانی که پینه دوز همان کفشدوز است ؟ لبخند پیروزمندانه ای می زند و می گوید : یک بار بگی کافیه ! بابام برام گفته بود !

----------------------------
خاله مهدکودک در حالیکه سعی می کند به کارش افتخار هم بکند می گوید: این کاردستی را بچه ها خودشان درست کرده اند .
بهار می آید پیشم و می گوید مامان ببین خودمان درست کردیم !
من : به چقدر قشنگ شده
بهار: فقط خاله دور پرنده ها را چیده !
من : بقیه اش را خودت درست کردی؟بهار: پولک هایش را خودمان...چند لحظه مکث می کند چیزی یادش می آید و می گوید: خاله چسبانده !
متعجب نگاهش می کنم
بهار: ما انگشتمان را روی پرنده ها فشار داده ایم تا خوب به هم بچسبند !

---------------------------
بهار با هیجان می آید و می گوید مامان این فنچ های من که مامان و بابا هستند همه اش کنار هم می نشینند،آخه خیلی احساس دوستی می کنند .

|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?