Wednesday, June 25, 2008
خدای مهربان
نفر دوم: همسرم با نگرانی سراغ میگیرد که دیروز کارهایت چطور پیش رفت و با آقای فلانی چه گفتید و چه شنیدید. تعریف میکنم و میگویم که بالاخره غرور و تکبر بعضی آدمها نه تنها اجازه نمیدهد که از پیشرفت کارهایت تعریف کنند بلکه باعث میشود که متلکی هم بگویند بلکه دلشان خنک شود و به خیال خودشان فکر کنند که دارند ضایعت میکنند. نگران است از اینکه این قضیه سردلش مانده است و نکند کاری دستت بدهد. میگویم ما هم خدایی داریم که مهربان است و عادل، دو صفتی که خیلی وقتها به راحتی فراموشش میکنیم، از بس که برایمان از خدای انتقام گیر گفته اند و کیفر و عذاب و جهنم و از بس که در ابتدای نوشته هایمان به اجبار نوشته ایم بسمه تعالی به جای آنکه با رغبت بنویسیم به نام خداوند بخشنده مهربان. جای نگرانی نیست خودم را به او سپرده ام. /آ
