Tuesday, May 13, 2008
کلمه فروشی
نفر دوم: مجموعه داستانی میخوانم از ایزابل آلنده به اسم داستانهای اوالونا (با ترجمه علی آذرنگ). در این کتاب داستانی است به نام "دو ورد" که قصه آدمی است به نام بلیزاکرپوسکولاریو که به تعبیر راوی داستان، شغلش کلمه فروشی است (اصطلاح قشنگی است به نظر من) که آواره بوده است و بدون شغل و حتی بیسواد (تا آن حد که فکر میکرده کلمات روزنامه ردپای مگس هستند بر کاغذ) و زمانی برحسب اتفاق به قدرت کلمه ها پی میبرد و از آن به بعد زندگیش زیر و رو میشود، به این قسمت داستان گوش کنید: /آ
قیمت اجناسش مناسب بود. با پنج سنتاوو شعرهایش را از بر میخواند، با هفت سنتاوو رویاهای شیرینش را بازگو میکرد، با نه سنتاوو نامه های عاشقانه مینوشت، با دوازده تا دشنامهایی برای دشمنان آشتی ناپذیرش سرهم میکرد... /آ
تا اینجا خیلی مسئله ای نیست از تولیدات خودش بوده و سودش را هم باید میبرده نوش جانش، ولی این قسمتش دیگر معرکه است: /آ
مردم به او پول میدادند تا دو جمله بر حکایتهایش بیفزاید: پسرک داستانمان به دنیا آمد، فلان و بهمان مردند، بچه های حکایتمان ازدواج کردند، سپاهیان در میدان نبرد سوختندو... هرجا که میرفت جماعتی کوچک در اطرافش گرد می آمدند و به صحبتهایش گوش میسپردند به این ترتیب از کارهای یکدیگر از بستگان دورشان و از رویدادهای جنگ داخلی با خبر میشدند. /آ
نکته ظریفی است: ملت پول میداده اند و در ضمن مواد اولیه ی داستانهایش را هم تامین میکرده اند، پول میداده اند که قصه هایشان مرتب به روز شود و از این آبادی به آن آبادی برده شود و چه بسا همین داستانها برای خودشان دوباره خوانده شود و بابتش دوباره پولی بدهند!. و این دو جنبه دارد یکی عشق به جاودانه شدن و مطرح شدن در بین آدمها و دیگری اشاره ای است به برد و توان کلمه ها. و بعد: /آ
به هرکس که پنجاه سنتاوو به او میداد وردی برای رهایی از افسردگی می آموخت. طبیعی است که این وردها برای هرکس فرق میکرد چون دروغهای سرهم بندی شده ای بیش نبود. هر کس ورد مخصوص به خود از او میگرفت و مطمئن بود که هیچکس در هیچ جای دنیا آن را نمیداند./آ
این هم یک جنبه دیگر از دنیای کلمه ها، دروغ و خرافات هم از محصولات پرمشتری این دنیا هستند، خوب بابتش پول میدهند و کلماتی میخرند، یعنی کلماتی در قد و قامت یک مخدر. /آ
در باب برد و توان این کلمات همین بس که آوازه اش به گوش سرهنگی بیابانگرد و تاخت و تازگر و مار و سوسمارخور میرسد و میفرستد پی اش که من میخواهم رئیس جمهور شوم و سفارش خطابه ای میدهد که موثر هم بوده است و بعد مابقی قضایا که باید داستانش را بخوانید. /آ
تامل برانگیز است، اینکه به برد قلم و کلمه چقدر واقفیم و اگر توانی داریم در این زمینه، میفروشیمش؟ به چه قیمتی و به چه کسی؟ نمیدانم اصلا باید به این چیزها فکر کرد یا اینکه باید حرفه ای باشیم به عرضه و تقاضا فکر کنیم، بفروشیم و سودش را ببریم؟
قیمت اجناسش مناسب بود. با پنج سنتاوو شعرهایش را از بر میخواند، با هفت سنتاوو رویاهای شیرینش را بازگو میکرد، با نه سنتاوو نامه های عاشقانه مینوشت، با دوازده تا دشنامهایی برای دشمنان آشتی ناپذیرش سرهم میکرد... /آ
تا اینجا خیلی مسئله ای نیست از تولیدات خودش بوده و سودش را هم باید میبرده نوش جانش، ولی این قسمتش دیگر معرکه است: /آ
مردم به او پول میدادند تا دو جمله بر حکایتهایش بیفزاید: پسرک داستانمان به دنیا آمد، فلان و بهمان مردند، بچه های حکایتمان ازدواج کردند، سپاهیان در میدان نبرد سوختندو... هرجا که میرفت جماعتی کوچک در اطرافش گرد می آمدند و به صحبتهایش گوش میسپردند به این ترتیب از کارهای یکدیگر از بستگان دورشان و از رویدادهای جنگ داخلی با خبر میشدند. /آ
نکته ظریفی است: ملت پول میداده اند و در ضمن مواد اولیه ی داستانهایش را هم تامین میکرده اند، پول میداده اند که قصه هایشان مرتب به روز شود و از این آبادی به آن آبادی برده شود و چه بسا همین داستانها برای خودشان دوباره خوانده شود و بابتش دوباره پولی بدهند!. و این دو جنبه دارد یکی عشق به جاودانه شدن و مطرح شدن در بین آدمها و دیگری اشاره ای است به برد و توان کلمه ها. و بعد: /آ
به هرکس که پنجاه سنتاوو به او میداد وردی برای رهایی از افسردگی می آموخت. طبیعی است که این وردها برای هرکس فرق میکرد چون دروغهای سرهم بندی شده ای بیش نبود. هر کس ورد مخصوص به خود از او میگرفت و مطمئن بود که هیچکس در هیچ جای دنیا آن را نمیداند./آ
این هم یک جنبه دیگر از دنیای کلمه ها، دروغ و خرافات هم از محصولات پرمشتری این دنیا هستند، خوب بابتش پول میدهند و کلماتی میخرند، یعنی کلماتی در قد و قامت یک مخدر. /آ
در باب برد و توان این کلمات همین بس که آوازه اش به گوش سرهنگی بیابانگرد و تاخت و تازگر و مار و سوسمارخور میرسد و میفرستد پی اش که من میخواهم رئیس جمهور شوم و سفارش خطابه ای میدهد که موثر هم بوده است و بعد مابقی قضایا که باید داستانش را بخوانید. /آ
تامل برانگیز است، اینکه به برد قلم و کلمه چقدر واقفیم و اگر توانی داریم در این زمینه، میفروشیمش؟ به چه قیمتی و به چه کسی؟ نمیدانم اصلا باید به این چیزها فکر کرد یا اینکه باید حرفه ای باشیم به عرضه و تقاضا فکر کنیم، بفروشیم و سودش را ببریم؟
