Thursday, May 01, 2008

به بهانه روز معلم

نفر دوم: از بس که در این سالها برخوردهای کلیشه ای و رسمی و حکومتی دیده ایم از خیلی چیزها شاید متنفر و گریزان شده باشیم و به این ترتیب و به صورت ناخودآگاه در حق بعضی مفاهیم ومباحث داریم اجحاف و ظلم میکنیم مثلا دین و مذهب و امورات مرتبط با آن یا روز مادر یا مثلا همین روز معلم، که شاید بعضی هایمان روی روز و مناسبتش مشکل داشته باشیم که چرا مثلا باید به عنوان روز فوت فلان فرد باشد و شاید هم بعضی هایمان از بس در رادیو تلویزیون و از زبان زعمای قوم حرفهایی توخالی و تقدیرهایی خفت بار دیده ایم حالمان بد شده و بنابراین به یکباره کنارش گذاشته ایم. ولی به نظر من باید از خودمان بپرسیم که اگر این را هم کنار بگذاریم جایگزین بهتری برایش سراغ داریم؟ به هرحال بد نیست که حتی کلیشه ای هم که شده یک روزی یاد معلممان باشیم البته اینکه چطوری این به یاد بودن را ابراز کنیم هم خودش مسئله ای است مثلا امروز دیدم که بچه هایی سرگرم چیدن گل از پارک بودند به احتمال قریب به یقین برای معلمشان که دارد هر روز به آنها یاد میدهد که چطور زندگی کنید و به آدابی پایبند باشید، طنز تلخی بود. بگذریم.
واقعیتش این است که شاید اسم خیلی از معلمهایم را یادم نیاید چه آن زمانی که برای اولین بار به مدرسه رفتم دبستان فراز و بعد آبید در تهرانپارس و چه بعدها که از تهران کوچ کردیم بگذریم که اولین معلمها و شاید مهمترینها برای من (و شاید برای همه مان) پدر و مادر بوده اند بی اغراق و بی تعارف، و به قول دوستی الحق و الانصاف که برایمان کم نگذاشتند. اما هرچه که عقل رس تر شدم (و اگر شده باشم!) بیشتر متوجه شدم که آموزشهایی که دیده ام و چیزهایی که یاد گرفته ام چه نعمتی است و چه قدر دنیایم را متفاوت کرده است ولی چنان برایم طبیعی شده که بسیاری اوقات فراموش میکنم که میتوانست چنین نباشد، و اینکه چقدر کار سختی است آموزش دادن و معلمی و اگر بخواهی تاثیر گذار باشی فقط علاقه میخواهد و بس. بعدها که سر و کار خودم با این شغل افتاد ظرافتها و مشکلاتش برایم آشکارتر شد و همچنین ظرفیتهایش و تواناییهایش و بنابراین سعی کردم جوری رفتار کنم که تحت تاثیر جو حاکم بر محیطهای کاری نباشم و بتوانم در حد خودم کارهایی کنم حرفهایی بزنم تاثیری حتی بسیار کم بگذارم، خصوصا در این زمانه ای که بچه ها خیلی مشکل دارند و درگیر هزار و یک جور مسئله هستند. میشود کارهایی را نکرد و احتمالا که نه قطعا کسی هم از تو بازخواست نمیکند ولی انگار یک جورهایی به دلم نمینشیند، یک جور احساس بدی پیدا میکنم.همیشه دوست داشتم طوری باشم و طوری رفتار کنم که بتوانم بگویم دانشجویان سابق دوستان فعلی و یا دانشجویان فعلی دوستان آینده. بی فایده هم نبوده. با اینکه هفت هشت سالی بیشتر نیس که در این راه فعالم اما الان از دانشجوهای گذشته ام دوستانی برایم پیدا شده و باقی مانده اند که هنوز بعد از چندین سال با هم رابطه داریم و از هم سراغ و احوال میگیریم نه فقط در روز معلم که در روزهای مختلف سال و من مرتب شاهد تحولات زندگیشان بوده ام: شغلهای خوب، ازدواجهای موفق و تحولاتی از این قبیل. البته شاید زیاد نباشند تا حدی هم طبیعی است ولی من چیز خیلی زیادی نمیخواهم از همین اندک هم خیلی خوشحالم از اینکه میتوانم بگویم دانشجویان سابق دوستان فعلی و البته همچنان با همه علایم شاید مایوس کننده به شدت امیدوارم به اینکه دانشجویان فعلی دوستان آینده.

|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?