Monday, April 21, 2008
رستم و اسفندیار و آب و قهرمان و نماها
نفر دوم: /آ
احتمالا شما هم این پیامک را شنیده اید که وصف حال اسطوره ها و پهلوانان ما در عصر حاضر است مثلا اینکه رستم و اسفندیار اسبهایشان را فروخته اند و موتور خریده اند و میروند دنبال کیف قاپی! میدانم که پیام ناامیدکننده و غمناکی است، میدانم./آ
احتمالا شما هم شنیده اید یا دیده اید که یکی از مردان مثلا قهرمان این سالهای اخیر ما که حتی دولتمردان ما هم بدجوری در عشق و ذوقش هستند و برای قهرمانیهایش پیام میفرستند (و دلیل عمده اش هم به دلیل اسم یکی از بزرگان و پهلوانان واقعی است که روی پیراهنش نوشته است با رندی هرچه تمامتر) در نقش یک مدل در شبکه های ماهواره ای برای یکی از آژانسهای املاک در دوبی تبلیغ میکند و میگوید که بیایید در اینجا سرمایه گذاری کنید. بله البته زندگی خرج دارد و هرکسی هم قیمتی، ولی هرکس دیگری این کار را کرده بود احتمالا پدرش را در آورده بودند./آ
احتمالا شما هم در همه این سالها خیلی ترکیبات اختراعی را شنیده اید که به پسوند "نما" ختم میشوند مثلا تماشاگر نما، روحانی نما، دانشجو نما، روشنفکر نما و امثال اینها. این اختراع سرپوشی است بر خیلی چیزهایی که در این مرز و بوم میگذرد و اگر بخواهیم میتوانیم به همین سبک ترکیبات جدیدی بسازیم و خیال خودمان را راحت کنیم که مشکل فقط از اقلیتی "نما"ی محدود است و اکثریت هیچ مشکلی ندارند. ولی نکته تامل برانگیز این است که تازگیها من هرچه نگاه میکنم میبینم که که این "نما" ها از برکت خوش خیالی ما و نادیده گرفته شدنشان به اکثریت تبدیل شده اند. /آ
ولی احتمالا نشنیده اید که در شهری از شهرهای این مملکت آب آلوده شده بود و ملت هجوم آورده بودند برای خرید آب بسته بندی و آب نایاب شد و برخی از هموطن نماها و جوانمردنماها سر آب به همدیگر فحش و بدوبیراه گفتند و دست به یقه شدند، برخی از فروشنده نماها آب های بسته بندی شده را به قیمت خون پدرشان و چندین برابر قیمت واقعی به ملت فروختند، برخی از مسئولین نما ها با بی تفاوتی و دلقک بازی از کنار قضیه ای با ابعاد ملی گذشتند، و خلاصه همه ی نماها نقش خودشان را به خوبی بازی کردند. /آ
پ.ن.: در رابطه با آلودگی آب زاینده رود که حدود یک هفته ی پیش اتفاق افتاد میتوانید به عنوان یک نمونه به اینجا رجوع کنید. /آ
احتمالا شما هم این پیامک را شنیده اید که وصف حال اسطوره ها و پهلوانان ما در عصر حاضر است مثلا اینکه رستم و اسفندیار اسبهایشان را فروخته اند و موتور خریده اند و میروند دنبال کیف قاپی! میدانم که پیام ناامیدکننده و غمناکی است، میدانم./آ
احتمالا شما هم شنیده اید یا دیده اید که یکی از مردان مثلا قهرمان این سالهای اخیر ما که حتی دولتمردان ما هم بدجوری در عشق و ذوقش هستند و برای قهرمانیهایش پیام میفرستند (و دلیل عمده اش هم به دلیل اسم یکی از بزرگان و پهلوانان واقعی است که روی پیراهنش نوشته است با رندی هرچه تمامتر) در نقش یک مدل در شبکه های ماهواره ای برای یکی از آژانسهای املاک در دوبی تبلیغ میکند و میگوید که بیایید در اینجا سرمایه گذاری کنید. بله البته زندگی خرج دارد و هرکسی هم قیمتی، ولی هرکس دیگری این کار را کرده بود احتمالا پدرش را در آورده بودند./آ
احتمالا شما هم در همه این سالها خیلی ترکیبات اختراعی را شنیده اید که به پسوند "نما" ختم میشوند مثلا تماشاگر نما، روحانی نما، دانشجو نما، روشنفکر نما و امثال اینها. این اختراع سرپوشی است بر خیلی چیزهایی که در این مرز و بوم میگذرد و اگر بخواهیم میتوانیم به همین سبک ترکیبات جدیدی بسازیم و خیال خودمان را راحت کنیم که مشکل فقط از اقلیتی "نما"ی محدود است و اکثریت هیچ مشکلی ندارند. ولی نکته تامل برانگیز این است که تازگیها من هرچه نگاه میکنم میبینم که که این "نما" ها از برکت خوش خیالی ما و نادیده گرفته شدنشان به اکثریت تبدیل شده اند. /آ
ولی احتمالا نشنیده اید که در شهری از شهرهای این مملکت آب آلوده شده بود و ملت هجوم آورده بودند برای خرید آب بسته بندی و آب نایاب شد و برخی از هموطن نماها و جوانمردنماها سر آب به همدیگر فحش و بدوبیراه گفتند و دست به یقه شدند، برخی از فروشنده نماها آب های بسته بندی شده را به قیمت خون پدرشان و چندین برابر قیمت واقعی به ملت فروختند، برخی از مسئولین نما ها با بی تفاوتی و دلقک بازی از کنار قضیه ای با ابعاد ملی گذشتند، و خلاصه همه ی نماها نقش خودشان را به خوبی بازی کردند. /آ
پ.ن.: در رابطه با آلودگی آب زاینده رود که حدود یک هفته ی پیش اتفاق افتاد میتوانید به عنوان یک نمونه به اینجا رجوع کنید. /آ
