Thursday, April 03, 2008

دور باطل

نفر دوم: کتابی میخواندم به اسم بعضی ها هیچوقت نمیفهمن از مرحوم کورت توخولسکی، نویسنده آلمانی که در سال هزار و نهصد و سی و پنج از دنیا رفته است. اواخر عمر این آقا مصادف بوده با دوران پاگرفتن نازیها در آلمان که بطور عمده با تکیه بر شعارهای میهن پرستانه و ناسیونالیستی کار خود را پیش میبرده اند و شاهد برخوردهایی بوده که با مخالفان میشده است و در مورد خود او هم علاوه بر اینکه کتابهایش را در برلین سوزانده بودند حتی تابعیت آلمانی اش را هم لغو کرده بودند (البته این بنده خدا هیچوقت آخرین دسته گل نازیها یعنی جنگ جهانی دوم را ندید). به هرحال در جاهای مختلفی از کتاب به این تفکرات جنگ طلبانه و ناسیونالیستی تاخته و هر جا فرصت پیدا کرده حسابی از خجالت حکومت و خصوصا قاضی ها درآمده. از جمله در یک جا اینطور نوشته : تو زندگیم فقط یه آرزوی کوچولو دارم و اون اینه که یه بار چشامو واکنم ببینم زندونیای سیاسی آلمان و قاضیای اونا جاهاشون با هم عوض شده. گرچه که باید قبول کرد که در نظر اول این آرزو تسکین دهنده است و دل آدم را خنک میکند اما واقعیت شاید چیز دیگری باشد، چه تضمینی وجود دارد که زندانیهای سیاسی الزاما قضاوت کننده های خوبی هم باشند؟ به نظر من تجربه ی خیلی اتفاقاتی از این قبیل در دور و برمان میگوید که این آرزو آغاز یک حلقه معیوب است.

|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?