Monday, February 25, 2008

کلک

نفر اول: من و همسرم از دیدن منظره ی مبلی که با مدادهای شمعی نقاشی شده حسابی جاخورده و عصبانی هستیم به همین دلیل طبق معمول مشغول پند و اندرز دادنیم. بهار که خودش هم متوجه اشتباهش شده و با بوس کردن میخواهد جبران کند، میگوید: آخه من به خودم کلک زده بودم. /آ
ما با تعجب میگوییم چطور؟
بهار: آخه من به خودم کلک زدم و گفتم خوبه به جای دفتر نقاشی روی مبل نقاشی کنم که قشنگ بشود! /آ
یعنی این بار نه پای آقای هیچکس در میان بوده، نه پای شیطان و نه آقای اشتباهی بلکه بهارجان خودش به خودش کلک زده! /آ

|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?