Tuesday, February 19, 2008

حرف دار

نفر اول: همیشه حرف نزدن بهار در یک جمع دغدغه ی فکری من بوده است و برای بهبود این شرایط تلاش زیادی کرده ام بهار خودش این موضوع را میداند و شاید بیشتر وقتها به خاطر اینکه سر به سر من بگذارد تا توجهم را بیشتر جلب کند، با پا فشاری و اصرار بیشتری از حرف زدن طفره میرود. بخصوص روزهایی که به کتابخانه میبرمش و آنجا خانمی هست که خیلی تلاش میکند با بهار دوست شود و بهار غالب وقتها رو نشان نمیدهد، موضوع برایم جدی تر میشود. اما امروز متفاوت بود. من قبل از ورود به او هیچ سفارشی نکردم و سعی کردم هیچ انتظار خاصی هم از او نداشته باشم. اما در کمال تعجب او از همان اول با خانم کتابدار دوست و آشنا شد و حتی شعرهایش را هم برای او خواند. موقع بیرون آمدن از کتابخانه تصمیم داشتم که تشویقش کنم یا به او بگویم که خیلی خوشحالم کرده است اما قبل از اینکه من شروع به حرف زدن کنم بهار گفت: چقدر خوب که من امروز توی کتابخانه حرف دار بودم خیلی بیشتر خوش گذشت!

|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?