Wednesday, February 06, 2008

پراکنده گوییهای اتوبوسی

نفر دوم:
اگر خواستید خدای نکرده دیوانه شوید وقتی که سوار اتوبوس بین شهری هستید خسته و کوفته و در یخ و یخبندان و استرس رسیدن یا نرسیدن، از آقای راننده بخواهید که برایتان فیلم پارک وی ساخته فریدون جیرانی را بگذارد حتما به هدف مقدستان خواهید رسید. فیلمی پر از خشونت و مالیخولیا که در جاهایی حتی ممکن است حالتان به هم بخورد.

بعضی وقتها فکر میکنم که قصه خواب اصحاب کهف یک جورهایی در زندگی این روزها هم صادق است. مثلا از تهران که برمیگشتم پشت سر من آقایی نشسته بود که با آب و تاب برای بغل دستی اش تعریف میکرد که دیشب که می آمده تهران سوار اتوبوسی مدرن شده بوده که دمای هوا و ساعت را هم نشان میداده است! جل الخالق !

یکی از مسائلی که بعد از همه ی این سالها برایم هنوز حل نشده باقی مانده است این است که چطور بعضی ها در این بین راهیهای معمولا بسیار کثیف با اشتهای تمام ساندویچ میخورند و ظاهرا زنده هم میمانند؟!

اگر اهل ادبیات هستید حتما مصاحبه با آقای ابراهیم گلستان را در مجله شهروند (مربوط به چند شماره قبل) بخوانید و اگر اهل مسائل روز اجتماعی هستید مصاحبه خانم شیرین عبادی را با همین مجله در شماره ی قبل، و نظرتان را بگویید. بعضی آدمها نوع حرف زدنشان برای من یکی غیرقابل درک است گرچه که ظاهرا آدمهای بزرگی هستند.

پ.ن.: ربط این مورد آخری به اتوبوس این است که میتوانید این دوتا مصاحبه را در اتوبوس بخوانید.

|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?