Saturday, January 26, 2008
اندیشه را کاری نداشته باش
نفر دوم: مطلبی را میخواندم به این مضمون که روزی فردی اندیشمند از مارتین هایدگر (فیلسوف آلمانی و از طرفداران و شیفته گان هیتلر) میپرسد که چه اندیشه ای در هیتلر تو را این چنین مجذوب ساخته است؟ (دقت کنید که میپرسد چه اندیشه ای و نه چه چیزی یا احیانا چه خصلتی، چون طرف سوالش یک اندشمند بوده است). فکر میکنید این آقای فیلسوف چه پاسخی میدهد؟ فکر میکنید مبانی فکری هیتلر را تحلیل و تفسیر میکند یا اینکه فلسفه تاریخ و نظریه ابرمرد نیچه را پیش میکشد و براساس آن پاسخ میدهد؟ نخیر این خبرها نیست. پاسخی که میدهد شاید عوامانه ترین جوابی باشد که از یک اندیشمند و فیلسوف انتظار داریم. میگوید به اندیشه کاری نداشته باش! دستهای جذاب پیشوا را بنگر. به همین راحتی و صراحت. حکایت ساده و در عین حال عمیقی است و به نظر من ارزش چند دقیقه فکر کردن را دارد. شاید حدیث نفس جامعه ی ما هم باشد. اول که به این روایت برخورد کردم احساسی داشتم مثل اینکه زیر پایم خالی شده باشد، چون ظاهرا توقعی جز این میرود از تولید کنندگان اندیشه در یک جامعه، که شاید امید خیلی ها به آنها باشد و باید در بزنگاههای تاریخی متفکرانه برخورد کنند و در مواقع بحرانی بشود که به آنها اعتماد کرد. اما بعد احساس تسکین کردم، چون دیگر خیلی چیزهایی که احتمالا میبینیم قابل تحمل تر خواهد بود. متوجه منظورم هستید که؟
