Monday, January 07, 2008

کارتنک شارلوت


نفر دوم: نمیدانم این کتاب را خوانده اید یا نه؟ منظورم کتاب کارتنک شارلوت است، کتابی درباره ی دوستی یک بچه خوک با یک عنکبوت. این کتاب را قبل از آنکه پنج سالم تمام شود از دائیم هدیه گرفتم



و بارها یا برایم خوانده شده و یا خودم خوانده ام و از شما چه پنهان که اخیرا هم به آن ناخنکی زده ام! از آن کتابهای لذت بخشی است که پر از خاطره های خوب است، خاطره ی روزهای آرام و شاد و بی دغدغه، روزهای اوج شادابی یک خانواده ی چهار پنج نفره، و خاطره های خوب دیگری که از لابلای صفحات این کتاب بیرون میریزد. در هر صورت خاطره است دیگر نمیشود به راحتی فراموششان کرد.
اما قضیه ی اینکه چرا حالا به یاد این کتاب افتاده ام از این قرار است که دو سه روز پیش یکی از شبکه های تلویزیونی فرانسوی فیلم کارتنک شارلوت را پخش میکرد، البته به زبان انگلیسی. ظاهرا از روی این کتاب حداقل دو فیلم ساخته شده یکی در دهه ی هفتاد میلادی و دیگری در سال دو هزار وشش. و این فیلمی که پخش میشد آن ورژن قدیمی تر بود. فقط من و بهار در خانه بودیم. موفق نشدیم از اولش ببینیم و تقریبا از جایی دیدیم که بچه خوکه با عنکبوته برای همیشه خداحافظی میکند. یکهو متوجه شدم که بهار بغض کرده و دارد اشک میریزد. خیلی عجیب بود که با اینکه حرفهایشان را نمیفهمید ولی لحن و صحنه آنقدر بر رویش تاثیر گذاشته بود. و اینطوری شد که این کتاب ِ تقریبا سی و سه ساله (چاپ دوم: هزارو سیصد و پنجاه و سه) از کتابخانه درآمد و قرار شد که برای بهار ِ عاشق ِ کتاب خوانده شود. روزگار همین است دیگر زمانی پدر و مادر برایم همین کتاب را میخواندند و حالا من برای فرزندم و شاید سالیان بعد بهار برای فرزندش.

Labels:


|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?