Friday, January 04, 2008

ماجرای شیر

نفر اول: مسئله دسترسی به شیر که یک غذای اصلی برای همه ی گروههای سنی محسوب میشود از زمانی که من به خاطر می آورم یعنی حدود بیست بیست و پنج سال پیش در مملکت ما به عنوان یک معضل و مسئله ی حل ناشدنی باقی مانده است. خیلی دور نیست زمان جنگ و تحریمها که کارتهایی برای خانواده ها صادر شده بود و بعد از توی صف ایستادن طولانی صاحب سوپر توی کارت ضربدری میزد به معنی اینکه این خانواده سهمیه ی شیرش را گرفته است و حداقل او نمیتوانست دوتا شیر بگیرد و یا به سوپر دیگری مراجعه کند و شیر دیگری درخواست کند. در آن موقع اگر درست به خاطرم باشد در همه ی سوپرها فقط یک نوع شیر یارانه ای توزیع میشد و قیمت آن هم بیست ریال بود. یعنی یک روز در میان مادرم یک سکه ی بیست ریالی میگذاشت کف دست من با یک کارت و یک شیشه ی خالی شیر میرفتم توی صف، بیست ریال به اضافه ی شیشه خالی را میدادم و یک شیشه ی پر و یک ضربدر میگرفتم و می آمدم خانه. /آ
حالا من سی سال دارم و اوضاع توزیع شیر وخیم تر شده است. در همه ی سوپرها انواع شیرهای غیریارانه ای با بسته بندیها و مارکها و حتی طعمهای مختلف از توت فرنگی و طالبی گرفته تا قهوه و موز و کاکائو موجود است که گاهی قیمت هر بسته ی یک لیتری تا هزار و دویست یا هزار و سیصد تومان هم میرسد. شرکت دولتی توزیع شیر و فرآورده های آن هم در هر محله ای یک روز درمیان دو نوع شیر توزیع میکند که از نظر ظاهر یک شکل هستند اما یکی یارانه ای است و دویست تومان و دیگری غیر یارانه ای است کمی کمتر از یک لیتر است و پانصد تومان قیمت دارد. و خدا بدهد برکت که چه صفهای طولانی ای صبح اول صبح در گرمان طاقت فرسای تابستان و سرمای استخوان سوز زمستان جلوی سوپرها برای دریافت این شیر یارانه ای تشکیل میشود. حالا کاشکی فقط صف بود انواع تقلبها و ریاکاریها و حرفهای رکیک و دزدیهاست که در این صف طولانی میشود دید. /آ
ما مدتهاست که از خرید این نوع شیر حذر کرده بودیم اما اخیرا سوپر محلمان که من را میبیند که کارمند هستم و نمیتوانم دو ساعت توی صف بایستم و در ضمن بچه ی کوچکی هم به همراه دارم و از همه مهمتر سروساده هستم و لام تا کام حرف نمیزنم و شکایتی نمیکنم خودش پیشدستی کرده و گفته که من سهمیه ی شیر شما را نگه میدارم هر وقت فرصت کردی بیا بگیر.چند روز پیش رفتم دم مغازه اش برای گرفتن همان پاکت شیر معروف. از زیر میزش پاکتی سیاه رنگ برداشت و کیسه ی شیر را در آن گذاشت. همان موقع سه چهارتا مشتری از راه رسیدند و درخواست شیر کردند، چشم و ابرویی آمد یعنی اینکه منتظر بمانم، مشتریها با فروشنده هزار جور حرف زشت ردو بدل کردند کلی دعوا و مرافعه، کلی راست یا دروغ و ننه من غریبم بازی در آوردن، آخرش هم با دلخوری راهشان را کج کردند و رفتند. سوپری هم پشت سرشان گفت اگر قراره بخاطر یک پاکت شیر مشتری من باشی برو که این مشتری را نمیخواهم. با تاسف سرم را پایین انداختم رفتم از روی آخرین طبقه ی یخچال یکی از همان بطریهای هزازتومانی را برداشتم، پولش را دادم و آمدم بیرون، سوپری داد میزد خانم خانم این شیر!! و من در حالیکه دلم سخت گرفته بود و به این فکر میکردم که این شیر ِ پر از حیله و فریب را اگر بخرم چه جوری از گلویم پایین میرود؟ اگرچه که من هم به عنوان یک شهروند از این محصول حقی دارم اما این حق من با حق تمام آدمهای دیگر برابر است، آیا این رفتارها همان عدالت اجتماعی است که قرار است در جامعه ی ما تحقق پیدا کند؟ وقتی که حتی خودمان هم سر هم کلاه میگذاریم دیگر روسا و دولتمردان را که بماند. /آ

نفر دوم: ومجموعه وقایعی از این دست باعث شد که تصمیم بگیریم عطای این جور شیر را به لقایش ببخشیم. البته شاید این قضیه ی شیر به هزاران شکل و مصداق دیگر در جامعه جریان داشته باشد. /آ

|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?