Wednesday, December 19, 2007

ماجرای رشد کردن

نفر اول:ظرف غذای بهار را با کلافگی روی میز میگذارم و میگویم بهار زودباش الان یک ساعت است داری غذا میخوری! خوب من هم کار دارم، اگر غذا نخوری بزرگ نمیشوی!
آنوقت بهار از زیر میز داد میزند: من خودم بلدم چه جوری بدون غذا رشد کنم! در حالیکه خنده ام گرفته و در عین حال میخواهم جدی باشم میگویم جدی؟ خوب چه جوری؟
از زیر میز می آید بیرون روی نوک پنجه ی پایش بلند میشود و دستانش را تا آنجا که میتواند به طرف بالا میکشد، چشمان شیطانش پر از خنده میشود و میگوید اینجوری!

|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?