Wednesday, December 12, 2007
قراردادی دوستانه
نفر اول: فقط کافی است هر روز صبح بروم کنار پنجره ی اتاق، درست روبروی پنجره ی خانه ی ما، در ِ خانه ی همسایه است که آنطرف فضای سبز قرار گرفته است. هر روز صبح در ِ این خانه باز میشود و خانم همسایه که بسیار زن باصفایی است یک سینی شامل صبحانه ای مفصل (یعنی هرآنچه که برای صبح دلپذیر و اشتهاآورتر است) و یک قوری چای، استکان و قندان را از لای در هل میدهد توی کوچه، آنوقت باغبان مسئول این فضای سبز که سالهای سال است در همین ناحیه بوده و همیشه هم کارش را به خوبی انجام داده، می آید دستانش را میشوید، کلاهش را برمیدارد، سینی به دست در گوشه ای از کوچه یا روی سکوی جلوی خانه ای مینشیند و با اشتها صبحانه اش را میخورد. بعد هم سینی را از لای در خانه ی همسایه که همچنان باز مانده هل میدهد توی خانه و در را آرام میبندد./آ
این داستان هر روز تکرار میشود، زمستان و تابستان، در هوای گرم و آفتابی یا روز سرد بارانی و حتی برفی. یعنی خانم همسایه که از اتفاق حسابی هم عیالوار است، در کنار صبحانه دادن به اعضای خانواده اش وظیفه ی صبحانه خوب و مفصل دادن به باغبان زحمتکش را هم تقبل کرده و من هر روز فقط کمی لای پرده را باز میکنم، دیدی میزنم، دلم لبریز از یک حس خوب میشود، توی دلم آفرینی میگویم و بعد میروم به دنبال روزمره گیهایم. /آ
این داستان هر روز تکرار میشود، زمستان و تابستان، در هوای گرم و آفتابی یا روز سرد بارانی و حتی برفی. یعنی خانم همسایه که از اتفاق حسابی هم عیالوار است، در کنار صبحانه دادن به اعضای خانواده اش وظیفه ی صبحانه خوب و مفصل دادن به باغبان زحمتکش را هم تقبل کرده و من هر روز فقط کمی لای پرده را باز میکنم، دیدی میزنم، دلم لبریز از یک حس خوب میشود، توی دلم آفرینی میگویم و بعد میروم به دنبال روزمره گیهایم. /آ
