Sunday, December 02, 2007
به بهانه ی عمو
نفر دوم: حکایت آمدن و رفتن ما آدمها در این کره ی خاکی هم از آن حکایتهای عجیب و غریب است. ظاهرا از معدود مواردی است که در این دنیا دیر و زود دارد ولی قطعا سوخت و سوز ندارد. بالاخره با بیست سی سال پس و پیش برای همه مان اتفاق خواهد افتاد و اینکه ما باورمان بشود یا نشود و مرگ برخی عزیزان برایمان قابل هضم باشد یا نباشد، در کل مسئله تغییری ایجاد نخواهد کرد، دنیا منتظر اجازه ی من و شما نیست کارش را میکند و به سنتی که از بدو خلقت بوده و تا آخرالزمان هم خواهد بود، عمل میکند. نکته ی ظریف در این قضیه ی رفتن آدمها این است که چه بسا برایمان از قبل نشانه هایی هم بفرستد و زمینه سازی هم بکند تا راحت تر قبول کنیم مرگ عزیزی را ولی مگر ما زیربار میرویم، به هر دستاویزی متوسل میشویم تا نپذیریم و نبینیم نشانه ها را. حالا این ندیدن یا از خوش باوری و ساده لوحی ماست یا از امید ماست به زندگی و یا از میزان عشق و علاقه ی ماست به آن عزیز، شاید هم ترکیبی از همه. غم انگیزترین بخش این از دست دادنها که اخیرا بیشتر ذهن من را مشغول کرده، حکایت از دست دادن فرصت هاست: میتوانسته ایم از فرصتهایمان بهتر و بیشتر استفاده کنیم، فرصتهایی برای با هم بودن، گفتن، شنیدن، ثبت و ضبط کردن خاطره ها و تجربه ها و حتی ساختن خاطره های خوب. چه حرفهایی که زده نشده و در سینه ی آن عزیز دفن شده و دیگر گفته نخواهد شد. و عجیب اینکه با اینکه این قضیه را میدانیم و بارها برایمان حسرت و آه به ارمغان آورده ولی باز هم برایمان بارهای دیگر تکرار خواهد شد. مثلا چه عوالمی که میتوانسته ام داشته باشم با مادر نازنین و یا خاله ی عزیز و یا این آخرین عزیز از دست رفته،عموی دوست داشتنی ام، که نداشته ام. عمویی که برای من آدمی بود خود ساخته و جامع الاطراف، هم به لحاظ عقیده و ایمان و هم از نظر علم و دانش و تبحر در شغلش که پزشکی بود. شاید آخرین نفر از نسل پزشکانی بود که آدمیزاد را به عنوان یک مجموعه ی به هم پیوسته میدیدند و نه به صورت تکه هایی مجزا : منشا درد زانو ممکن بود که در معده باشد و یا یک سر درد ریشه در جایی دیگر داشته باشد که به ظاهر بیربط باشد، و البته با در نظر گرفتن اینکه این بیمار انسانی است که روح و روان هم دارد. جایش خالی است در روزگاری که شاید به بهانه ی تخصص و شاید هم به عنوان یک امر اجتناب ناپذیر آدمها به اجزای مختلف تقسیم شده اند، یک انسان ِ بیمار (با همه اجزایش و ازجمله روح و روانش) نیست که به مطب یک پزشک میرود بلکه یک قطعه است که به یک تعمیرگاه فرستاده میشود. /آ
