Thursday, October 11, 2007

به بهانه مخملباف

نفر دوم:چند وقت قبل هفته نامه شهروند که هر بار به موضوعی میپردازد و برایش پرونده ای تشکیل میدهد به مخملباف پرداخته بود و به ظاهر در قالب ده مقاله ولی در اصل با یک محتوا. من کاری به شخص مخملباف ندارم و هیچوقت هم برایم آدم مهمی نبوده است، شاید به خاطر اینکه اصلا آنچنان پیگیر سینما نبودم و دغدغه ام نبوده است. بعضی فیلمهایش برایم نکات جالب و جدیدی داشته. الان هم هرازگاهی خبری از ایشان میشنوم و لاغیر. اما اینکه پرونده ای در نقد یک فیلمساز تشکیل بدهی و سرتاپایش حمله و هجمه باشد و گاه توهین و تحقیر میتواند یکی از مصادیق این باشد که بسیاری از ماها ذاتا آدمهای دیکتاتوری هستیم فقط خیلی از قدرت رایج جامعه سهمی نبرده ایم، فعلا در قدرت نیستیم وگرنه چه بسا دست آنهایی را که بهشان انتقاد داریم را از پشت میبستیم، آب نیست وگرنه شناگرهای قابلی هستیم.الان که یک رسانه محدود در اختیار داریم اینطور میتازیم و حتی خیلی راحت برچسبهایی مثل نامسلمانی هم میزنیم وای به حال وقتی که مثلا رسانه ای فراگیرتر مثل رادیو و تلویزیون را داشته باشیم. و اینجور حکمها مگر وظیفه ماست و در حد صلاحیت ماست؟ و صلاحیت خود ما و امثال ما را چه کسی تایید کرده؟ و گذشته و حال ما چقدر برای خلق الله روشن است؟ و خیلی سوالهای دیگر از این دست.
اما این قضیه نقد مخملباف برای من از جنبه دیگری هم قابل تامل بوده و هست. اینکه در هرصورت باید قبول کرد که آدمها بسته به موقعیتی که دارند و مقدار تاثیر گذاریشان در یک جامعه باید نسبت به گذشته خود و رابطه ی آن گذشته با وضعیت فعلیشان پاسخگو باشند و باید اجازه داشته باشیم که نقدشان کنیم. اینطور نباشد که در گذشته حرفهایی زده باشی و کارهایی کرده باشی و بنیان کارهایی را گذاشته باشی که برد زیادی هم داشته، درحد یک جامعه، و تاثیراتی هم گذاشته و جریاناتی را بوجود آورده باشد و حالا بخواهی خیلی شیک و خوشگل بدون نقد گذشته ات حرفهای جدید و به اصطلاح مصلحانه ای بزنی، کاری که این روزها خیلی رایج شده، کاری به سیاست ندارم در همه حوزه ها این قضیه را میشود دید. قبول دارم که یک نفر میتواند متحول شود ولی باید از گذشته اش هم حرف زد. تا می آیی از گذشته نه چندان دور کسی حرفی بزنی که تو تا چند وقت پیش اینجور میگفتی و اینجور رفتار میکردی و با همین کارهایت بود که فلان اتفاق افتاد حداقل بیا بنشینیم تجزیه و تحلیل کنیم که چه چیزهایی درست بوده و چه کارهایی اشتباه حداقل اشتباهاتت را به گردن بگیر، کسان دیگری پیدا شوند که فوری دهنت را ببندند که ای بابا گذشته ها گذشته مهم حالاست که همه چیز خوب و مرتب است(مگر غیر از این است که آن گذشته ها هم زمانی حال بوده اند و این حال هم زمانی گذشته میشود؟). اما به نظر من تضاد نگران کننده ای که وجود دارد شاید این باشد که اینجور وقتها فقط زورمان به عده ای خاص میرسد که نقدشان کنیم مثل اینکه در حیطه نقد و تحلیل همنوعانمان در یک جامعه هم یک تقسیم بندی و خط کشی خودی و غیرخودی داریم: برای بعضی آدمهای این جامعه این کار رواست و برای برخی ناروا، و گرنه خیلی های دیگر قبل از مخملباف باید چنین بیرحمانه نقد میشدند.

|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?