Tuesday, August 21, 2007

مالزی

نفر دوم: فرصتی پیش آمد تا برای یک ماموریت کاری چند روزی را در مالزی و در شهر کوآلالامپور باشم. زمان محدودی در اختیار داشتم ولی تجربه خیلی خوبی بود در کشوری رنگارنگ، با مردمی آرام، خونسرد و با حوصله و سیستم منظمی که بطور محسوسی بالاتر است از آنچه که در کشور ماست. کشوری که البته نفت و گازی ندارد که چوب حراج به آن بزند برای تامین قوت روزانه، ولی میشود گفت کشور ثروتمندی است(طبق گزارش بانک جهانی درآمد سالانه اش تقریبا دو برابر ایران است). کشوری که آثار باستانی چندانی ندارد ولی توریست فراوان است. یک توریست یا بطور کلی یک نفر خارجی در این کشور روزگار چندان سختی نخواهد داشت: از وقتی وارد فرودگاه میشوی راهنماهای متعددی هستند که میتوانند کمکت کنند، اکثریت مردم زبان انگلیسی را میتوانند بفهمند و صحبت کنند (گرچه که تلفظ هایشان بسیار وحشتناک و گاه اعصاب خردکن است) و مهمتر از همه آنکه میتوانی همانگونه که دوست داری باشی بدون آنکه محدودیتهای تحمیلی تو را به زجر آورد و حال مقایسه کنید با آنچه که در کشورمان میبینیم. این مورد آخر که گفتم مهمتر است، در این چند روز خیلی فکر و ذهن من را مشغول کرد: اینکه در یک کشور اسلامی آنقدر سعه صدر باشد که هرکس بتواند همانطور که میخواهد و عقیده دارد زندگی کند و مثلا نوع پوشش و لباس خود را خودش انتخاب کند بدون آنکه تحمیلی باشد. و اینکه میگویم تحمیل فقط نه آنکه به اجبار چیزی بپوشی بلکه به اجبار چیزی نپوشی نیز از همان قماش است که هر دوی اینها در تاریخ کشور ما سابقه دارد. در کتابچه راهنمای مالزی در زیر عنوان مذهب آمده است: /آ
Islam is the official religion but all other religions are practiced freely
دقت کنید که تمام مذاهب دیگر آزاد هستند و نه تعداد محدودی. از دید من در این عبارت که البته به نظر می آید که در عمل هم اجرا میشود دو چیز نهفته است: اول مصداق عینی آنچه که به عنوان لا اکراه فی الدین میشناسیم و آرزویش را داریم و دوم آنکه عامل خانمان برانداز تظاهر و ریا که در این روزها در جامعه ما جایگاهی بس رفیع دارد، جایگاهش را به مرور از دست میدهد، چرا که میدان مهیاست برای آنکه آن چیزی باشی که دوست داری و عقیده ات هست. /آ
و یک نکته خنده دار و البته چندش آور عبارتی است که بصورت سیستماتیک و مکرر میشد از هموطنان عزیزمان که به عنوان توریست و یا محصل در آن کشور بودند (و البته آدمهایی بودند تحصیل کرده و مثلا از قشر فرهیخته) شنید که این بیچاره ها یعنی مالزیایی ها فقط پنجاه سال است که از درخت پایین آمده اند و نظم موجود در این کشور را دیگران یعنی انگلیسی ها دیکته کرده اند و اینها میمون وار تبعیت میکنند. به نظر شما این حرف چه چیزی را نشان میدهد؟ و اصلا مگر ما که طبق این معیار لابد دو سه هزار سالی است که از درخت پایین آمده ایم الان چه گلی به سر خودمان و جامعه انسانی میزنیم؟ گاهی عجیب این شعر فروغ فرخزاد به دلم مینشیند که

دیگر خیالم از همه سو راحتست
آغوش مهربان مام وطن
پستانک سوابق پرافتخار تاریخی
و لالائی تمدن و فرهنگ

همانطور که در اقتصاد دلخوشیمان و اتکایمان شده نفت و همین پوکمان کرده در عرصه فرهنگ هم گویا همین تفاخر به گذشته پرافتخار و فرهنگ باشکوه خاممان و خوابمان کرده است. یعنی هم در اقتصاد و هم در فرهنگ داریم از تولیدات گذشته هزینه میکنیم. /آ

|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?