Tuesday, May 29, 2007
روزمرگیهای پراکنده
نفر دوم: /آ
تازگیها به طرز عجیبی سطحی نگری در جامعه دامن زده میشود، اینکه سرانجاممان چه خواهد شد را فقط خدا میداند. به عنوان یک نمونه مدتی است که در یکی از شبکه های رادیویی که پوشش وسیعی هم دارد، برنامه ای با مشارکت یکی از موسسات کنکور پخش میشود که در آن به صراحت از زبان مدرسین و کارشناسان این موسسه گفته میشود که لازم نیست فلان قسمت از فلان کتاب خوانده شود چون از آن بخش سوالی در کنکور نمی آید ولی معمولا آن قسمت دیگر مثلا پنج تا تست در کنکور دارد. و بعد از این طریق قرارست دانشجویانی برای دانشگاهها انتخاب شوند و بعد قرارست به این توهم این دانشجویان دامن زده شود که قشر فرهیخته جامعه هستید، و بعد قرارست به عنوان یک قشر فرهیخته دائم طلبکار باشند و تازه ندانند که چه چیزی را میطلبند. و کجای دنیاست که فرهیختگی با دو سه تست بیشتر زدن و البته با چاشنی خوش شانسی بدست آمده باشد. و به این قضیه اضافه کنید کتابهایی که بازار را تسخیر کرده و روزنامه ها و مجلاتی که بخش عمده تولیدات مطبوعاتی را تشکیل میدهند. /آ
وصیت نامه نوشتن هم کار جالبی است. بالاخره قرار نیست که همیشه زنده باشیم و باید تکلیف یک سری چیزها معلوم باشد نه فقط مال و اموال که خدارا شکر چیز آنچنانی نیست، بلکه تکلیف یک سری کارهای ناتمام و آرزوهای دست نیافته. آدم مجبور میشود به خیلی چیزها فکر کند و شاید به این ترتیب خط و خطوطی برای کارهای آینده مان هم ترسیم شود. پس فقط وصیت نوشتن برای مردن نیست، میتواند راهی باشد برای زندگی کردن. /آ
پسرعمویی دارم و دختر دایی ای که با هم ازدواج کرده اند و به زودی راهی فرنگ خواهند شد برای ادامه تحصیل و کسب تجربه. اختلاف سنی من با آنها شاید ده دوازده سالی بشود و زمان تولدشان کم و بیش به یادم مانده است. چقدر روزها سریع میگذرند، آن روزها و این روزها. چقدر خوب است این جور تجربه کسب کردنها، هرکجا که میروند خدا به همراهشان و موفق باشند. /آ
تازگیها به طرز عجیبی سطحی نگری در جامعه دامن زده میشود، اینکه سرانجاممان چه خواهد شد را فقط خدا میداند. به عنوان یک نمونه مدتی است که در یکی از شبکه های رادیویی که پوشش وسیعی هم دارد، برنامه ای با مشارکت یکی از موسسات کنکور پخش میشود که در آن به صراحت از زبان مدرسین و کارشناسان این موسسه گفته میشود که لازم نیست فلان قسمت از فلان کتاب خوانده شود چون از آن بخش سوالی در کنکور نمی آید ولی معمولا آن قسمت دیگر مثلا پنج تا تست در کنکور دارد. و بعد از این طریق قرارست دانشجویانی برای دانشگاهها انتخاب شوند و بعد قرارست به این توهم این دانشجویان دامن زده شود که قشر فرهیخته جامعه هستید، و بعد قرارست به عنوان یک قشر فرهیخته دائم طلبکار باشند و تازه ندانند که چه چیزی را میطلبند. و کجای دنیاست که فرهیختگی با دو سه تست بیشتر زدن و البته با چاشنی خوش شانسی بدست آمده باشد. و به این قضیه اضافه کنید کتابهایی که بازار را تسخیر کرده و روزنامه ها و مجلاتی که بخش عمده تولیدات مطبوعاتی را تشکیل میدهند. /آ
وصیت نامه نوشتن هم کار جالبی است. بالاخره قرار نیست که همیشه زنده باشیم و باید تکلیف یک سری چیزها معلوم باشد نه فقط مال و اموال که خدارا شکر چیز آنچنانی نیست، بلکه تکلیف یک سری کارهای ناتمام و آرزوهای دست نیافته. آدم مجبور میشود به خیلی چیزها فکر کند و شاید به این ترتیب خط و خطوطی برای کارهای آینده مان هم ترسیم شود. پس فقط وصیت نوشتن برای مردن نیست، میتواند راهی باشد برای زندگی کردن. /آ
پسرعمویی دارم و دختر دایی ای که با هم ازدواج کرده اند و به زودی راهی فرنگ خواهند شد برای ادامه تحصیل و کسب تجربه. اختلاف سنی من با آنها شاید ده دوازده سالی بشود و زمان تولدشان کم و بیش به یادم مانده است. چقدر روزها سریع میگذرند، آن روزها و این روزها. چقدر خوب است این جور تجربه کسب کردنها، هرکجا که میروند خدا به همراهشان و موفق باشند. /آ
