Sunday, May 20, 2007

چی کار کنم؟

بهار: مامانجون وقتی موهایم را مدل کوپ کوتاه میکنم خیلی بیشتر دوستم دارند و میگویند درست عین یک هلوی خوشمزه میشوی من هم خیلی از این حرف خوشم می آید.
چند روزی است که وقتی عصرها مامان آزمایشگاه میرود من خانه مامانجون میروم مامانجون میگویند موهایت خیلی بلند شده باید آرایشگاه بروی وقتی این را میگویند من فکر میکنم که پس چون موهایم بلند شده خیلی زشت شده ام به مامان که نمیگویم مامانجون این را گفته اند که وقتی موهایم کوتاه است خوشگلترم، فقط مرتب راه رفتم و گفتم مامان وقت آرایشگاه شده، موهایم زشت شده، خیلی بد شده، خیلی نامرتب شده هرکسی ببیند میگوید واخ واخ واخ ولی مامان اصلا گوشش بدهکار نبود و میگفت هنوز وقتش نشده است وقتی کارم سبک تر شد میبرمت و از این حرفها، بابا هم همیشه نظرش این است که باید صبر کنیم تا موهایم آنقدر بلند شود که بتوان آنها را دم موشی کرد که من اصلا نمیدانم یعنی چه دم موش و اصلا دم موش با مو چه ربطی دارد!؟ تا اینکه امروز که حوصله ام سر رفته بود و شیطنتی به ذهنم نمیرسید و همه کارهایم را کرده بودم تصمیم گرفتم شخصا اقدام کنم و خودم، خودم را خوشگل کنم! وسایل آرایشگاهم را از توی کمدم بیرون آوردم و شروع به چیدن موهایم کردم اینجور که بعدا بابا میگفت شانس آوردم که مامان زود به دادم رسید و قیچی را گرفت ولی خیلی کیف داشت من به مامان که اخم کرده بود گفتم بخند اینجوری زشت میشی، من فقط موهایم را مرتب کرده بودم ولی نمیدانم چرا مامان عصبانی شده بود. مامان موهایم را که روی زمین ریخته بود جمع کرد تا به بابا نشان بدهد من هم زود بوسش کردم و گفتم که خیلی دوستش دارم تا غصه اش کم شود ولی دوباره عصرش با ماژیک خودم را آرایش کردم که خیلی خوش تیپ شدم ولی مامان بازهم از خوش تیپی من خوشش نیامد. آخه من باید چه کار کنم؟

|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?