Monday, March 26, 2007
حکایت زبان سرخ و سر سبز
نفر اول: درست به خاطرم نیست شاید در شروع سال هشتاد و پنج بود که به عنوان یکی از مهمترین عهدهایی که هرکسی با خودش میکند، به خودم قول دادم که نگذارم حرفی توی دلم بماند و به مرور بزرگ و مهم شود زود حرفم را بزنم و حل و فصل کنم و بگذارم موضوع ختم شود. آن روز به این نتیجه رسیده بودم که خیلی از مشکلات در هر نوع ارتباطی این است که ممکن است طرفین موضوعی به مذاقشان خوش نیاید ولی به جهت ملاحظه کاری یا به خاطر کم رویی حرفشان را نمیزنند و این موضوع کوچک به مرور بزرگ و بزرگتر میشود، کم کم فشار می آورد و روزی آنچنان سرریز میشود که از هر زلزله ای مخرب تر خواهد شد. /آ
حالا یکسال گذشته است و من با نهایت تاسف علیرغم میل باطنی ام در آخرین روزهای سال هشتاد و پنج و شاید به عنوان مهمترین و آخرین تصمیم آن سال به این نتیجه رسیده ام که بگذارم حرفها همانطور سربسته در صندوقچه دلم بماند و شاید به مرور مشمول گذر زمان شوند و به دست فراموشی سپرده شوند. این همان کاری است که مادربزرگم میکرد و میگفت زبان سرخ سرسبز میدهد برباد و همان کاری است که مادرم میکرد و میگفت حرف زدن مشکلی را که حل نمیکند هیچ گاهی مشکل را حادتر هم میکند. و این همان کاری است که همکارم میکرد و میگفت از جنگ و جدل حتی اگر از نوع لفظی اش باشد هم بدم می آید و ترجیح میدهم موضوعات سربسته بمانند یا سنگینی شان بر دل خودم باشد ولی جو خانه بدون حرف و نقل باشد. آن زمان با هرکدام از این افراد مخالفت میکردم و میگفتم چقدر شما محافظه کارید و پیش خودم میگفتم اشتباه محض میکنند ولی حالا من هم به همان جمع پیوسته ام، به جمع همان آدمهای محتاط و به تعبیر خودم قدیمی، من به این نتیجه رسیده ام که کسی میتواند حرف بزند و آنچه را روی دلش سنگینی میکند یا به نظرش میرسد را مطرح کند که این کاره باشد یعنی به صورت ذاتی قدرت این کار را داشته باشد و روحیه اش آنگونه باشد که بتواند حرفی بزند، حرفی بشنود و بعد دیگر بگذرد نه اینکه اعصابش تحت الشعاع موضوع قرار گیرد و کار خرابتر از پیش شود. و این کاری است که از هرکسی ساخته نیست حداقل از من ساخته نیست. دو مورد در این سال تجربه کردم که در نهایت حرفهایم درست منتقل نشد و تازه باعث سوءتفاهم و جبهه گیری شد و کار خرابتر شد و اعصاب خودم هم به هم ریخت به طوری که یک هفته تمام، من دیگر من نبودم و حال و حوصله هیچ چیز را نداشتم. بیشتر از این دلم نمیخواهد موضوع را باز کنم ولی در جریانات ِ پیش آمده فقط با مطرح کردن یک موضوع ساده، آنقدر قضیه پیچ خورد و در مسیری غیر واقعی افتاد و از اصل موضوع دور شد که نتیجه کاملا عکس از آب در آمد و من تازه متاسف شدم که چرا اینقدر نسبت به روحیه های همدیگر دوریم که نمیتوانیم یک موضوع ساده را با حرف زدن حل و فصل کنیم. /آ
به هرحال امسال من اشتباه سال گذشته را تکرار نخواهم کرد. گاهی اوقات خیلی از حرفها بهتر است سر به مهر باقی بماند که به قول مادربزرگ زبان سرخ، سرسبز میدهد بر باد !!! /آ
حالا یکسال گذشته است و من با نهایت تاسف علیرغم میل باطنی ام در آخرین روزهای سال هشتاد و پنج و شاید به عنوان مهمترین و آخرین تصمیم آن سال به این نتیجه رسیده ام که بگذارم حرفها همانطور سربسته در صندوقچه دلم بماند و شاید به مرور مشمول گذر زمان شوند و به دست فراموشی سپرده شوند. این همان کاری است که مادربزرگم میکرد و میگفت زبان سرخ سرسبز میدهد برباد و همان کاری است که مادرم میکرد و میگفت حرف زدن مشکلی را که حل نمیکند هیچ گاهی مشکل را حادتر هم میکند. و این همان کاری است که همکارم میکرد و میگفت از جنگ و جدل حتی اگر از نوع لفظی اش باشد هم بدم می آید و ترجیح میدهم موضوعات سربسته بمانند یا سنگینی شان بر دل خودم باشد ولی جو خانه بدون حرف و نقل باشد. آن زمان با هرکدام از این افراد مخالفت میکردم و میگفتم چقدر شما محافظه کارید و پیش خودم میگفتم اشتباه محض میکنند ولی حالا من هم به همان جمع پیوسته ام، به جمع همان آدمهای محتاط و به تعبیر خودم قدیمی، من به این نتیجه رسیده ام که کسی میتواند حرف بزند و آنچه را روی دلش سنگینی میکند یا به نظرش میرسد را مطرح کند که این کاره باشد یعنی به صورت ذاتی قدرت این کار را داشته باشد و روحیه اش آنگونه باشد که بتواند حرفی بزند، حرفی بشنود و بعد دیگر بگذرد نه اینکه اعصابش تحت الشعاع موضوع قرار گیرد و کار خرابتر از پیش شود. و این کاری است که از هرکسی ساخته نیست حداقل از من ساخته نیست. دو مورد در این سال تجربه کردم که در نهایت حرفهایم درست منتقل نشد و تازه باعث سوءتفاهم و جبهه گیری شد و کار خرابتر شد و اعصاب خودم هم به هم ریخت به طوری که یک هفته تمام، من دیگر من نبودم و حال و حوصله هیچ چیز را نداشتم. بیشتر از این دلم نمیخواهد موضوع را باز کنم ولی در جریانات ِ پیش آمده فقط با مطرح کردن یک موضوع ساده، آنقدر قضیه پیچ خورد و در مسیری غیر واقعی افتاد و از اصل موضوع دور شد که نتیجه کاملا عکس از آب در آمد و من تازه متاسف شدم که چرا اینقدر نسبت به روحیه های همدیگر دوریم که نمیتوانیم یک موضوع ساده را با حرف زدن حل و فصل کنیم. /آ
به هرحال امسال من اشتباه سال گذشته را تکرار نخواهم کرد. گاهی اوقات خیلی از حرفها بهتر است سر به مهر باقی بماند که به قول مادربزرگ زبان سرخ، سرسبز میدهد بر باد !!! /آ
