Monday, March 19, 2007

این همه تغییر؟

نفر اول: عجیب است که من فقط یک روز از کار این دنیا بازمانده ام من فقط یک روز یا حتی ساعاتی از یک روز به دلیل کسالت زیاد مجبور شدم در خانه بمانم و حتی سر کار هم نرفتم و حالا که از خانه بیرون رفته ام میبینم که عجب، دنیای اطراف من چقدر تحول پیدا کرده است، مگر میشود؟ این همه تغییر! پس چرا خیلی از اوقات ِ زندگیم احساس میکنم که چقدر زندگی و همه چیز یکنواخت و بدون تنوغ است؟
سرتاسر کوچه بر روی چمنهای سبز، درختهای یاس زرد از سرتا به پا غرق در گل شده اند، درخت آلبالوی توی حیاط به شکوفه نشسته و عطر گلهای بیدمشک در حیاط جاری است. همسایه پایینی خاک باغچه را با کودهای تازه و مقوی عوض کرده و داربست مو را مرتب کرده، سرخسهای توی کوچه را دسته کرده، حیاط را آب و جارو کشیده و احتمالا راه پله ها را هم، و یک گلدان شب بوی پاکوتاه روی جاکفشی اش گذاشته، در یک کلام من در ِ خانه را که باز کردم ریه هایم از بوی بهار پر شد، بهاری که به گواهی تقویم روی میز هنوز چند روز دیگر تا آمدنش مانده بود.
بهار را که به خانه مامانم بردم باغچه حیاط پر از گل بنفشه شده بود، یعنی قبل از این گل بنفشه کاشته بودند اما حالا به یکباره به گل نشسته اند و مامان در حالیکه پارچه ی نمدار را روی دانه های عدس توی سینی می انداختند گفتند عدسهایت را توی آب ریختی یا اینکه کسالت مجالت نداد؟ و من گفتم وای بازهم یادم رفت و مامان سرش را تکان داد.
سر ِ کارم هم همه چیز دگرگون شده بود. خانم دکتر سررسیدها و تقویمهای تبلیغاتی را در پاکتهای زیبا میگذاشت و میگفت نباید کسی یادم برود. مستخدم آزمایشگاه داشت دیوارها را تمیز میکرد و بوی وایتکس غلیظ توی فضا پیچیده بود. اطلاعیه بزرگی روی یخچال زده شده بود که در ایام نوروز با هیچ گونه مرخصی موافقت نمیشود. برنامه فوق العاده ای برای انجام بعضی از آزمایشات خاص در در روزهای باقیمانده ی تا نوروز گذاشته شده بود و خلاصه کلی و کلی تغییر که هرکدام به جای خودش محلی برای تعجب بود. و تا آخر روز فکر من درگیر این موضوع شده بود که من فقط و فقط یک روز در حال و هوای این دنیا نبودم و اینقدر تغییر حاصل شده بود یعنی اگر من هم نباشم دنیا تغییرات خودش را خواهد داشت و پرشتاب خواهد گذشت در حالیکه خیلی از مواقع هرکداممان فکر میکنیم که خیلی آدمهای مهمی هستیم و اگر یک روز نباشیم چه خواهد شد در حالیکه چرخش و تغییرات دنیا نشان میدهد که هیچکداممان آنقدر مهم نیستیم که در نبودنمان کار روی زمین بماند و زمین و زمان از حرکت باز بماند پس جا دارد که کمی مهربانتر، متواضع تر و خوش خلق تر با هم رفتار کنیم.

|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?